1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. خاطرات
  6. /
  7. آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی: معنی عبارت همین است ولی منظور این نیست.

آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی: معنی عبارت همین است ولی منظور این نیست.

در سال ۱۳۴۲، بعد از حدود دو سه سال از ازدواج که یک دختر هم داشتیم، با خانواده برای زیارت به سامره رفتیم. در شهر سامره که در آن زمان شهر کوچکی بود مسافرخانه مناسبی وجود نداشت . یک مهمانسرا به نام حسینیه از طرف مرحوم آیت الله بروجردی در آنجا ساخته شده بود و اطاق های متعددی داشت که در اختیار زائرین به خصوص طلاب گذاشته می شد. من هم به آنجا رفتم و یک اطاق را در اختیار گرفتم. بعد از استقرار در اطاق نگاهم به تابلوی افتاد که بر دیوار اطاق آویزان شده بود

که شرائط جواز سکونت در آن حسینیه را مشخص کرده و تذکراتی به استفاده کنندگان از آنجا، داده بود. از جمله اینکه ( این حسینیه مخصوص کسانی است که فقط برای زیارت آمده باشند و برای دیگران جایز نیست که در اینجا اقامه نمایند) بعد از دقت در معنی این عبارت از خودم پرسیدم که آیا من فقط برای زیارت به اینجا آمده ام و می توانم از این حسینیه استفاده نمایم یا اینکه غرض دیگری هم از مسافرت به اینجا داشته ام و ماندنم در اینجا جایز نیست؟ و اگر آمدنم به سامره منحصرا یرای زیارت نبوده، بر حسب مفاد این شرط، ماندن و اقامتم در این حسینیه جایز نیست . هر چه با خودم کلنجار رفتم  که خودم را قانع کنم که من فقط برای زیارت به اینجا آمده ام نتوانستم. چون فکر می کردم که من، هم برای زیارت آمده ام و هم برای هوا خوری و استراحت و خوشحال کردن خانواده ام. بنا بر این، نیت و قصد من منحصر به زیارت نبوده. و لذا از حسینیه بیرون رفتم و یک اطاق در یک منزل شخصی اجاره کردم و به آنجا منتقل شدم. یکی دو روز بعد رفتم مدرسه مرحوم میرزای شیرازی که مدرسه بزرگی بود و اطاق های بسیاری برای سکونت طلاب در آن وجود داشت. در آنجا مرحوم آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی که با او سابقه آشنائی و دوستی داشتم را ملاقات کردم. ایشان از اساتید بزرگ حوزه نجف بود و به دلیل مشکلات مالی چند سال به سامره منتقل شده بود. چون آنجا مساعدت بیشتری به علما و طلاب پرداخت می شد. ایشان در ضمن احوال پرسی متوجه شد که من اطاق کرایه کرده ام. گفتند چرا حسینیه نرفته ای؟ گفتم در تابلو حسینیه نوشته شده که شرط جواز ماندن در اینجا این است که شخص فقط برای زیارت آمده باشد و من چون احراز نکردم که فقط برای زیارت آمده باشم به نظرم رسید که ماندنم در آنجا جایز نیست و لذا بیرون آمدم و رفتم اطاق کرایه کردم. ایشان با ناراحتی گفت این حسینیه برای شما ساخته شده چرا به اطاق کرایه ای رفته‌ای؟. منظور از این عبارت این نیست که شخص فقط و فقط به نیت زیارت به سامره آمده باشد. همه همین طور به سامرا می آیند. هم برای تفریح و هوا خوری می آیند و هم برای زیارت. کسی برای زیارت تنها اینجا نمی آید. و اضافه کرد: هم برای زیارت هندوانه و خربزه و هوا خوری می آیند و هم برای زیارت عسکریین. ( سامره هم هوای خوبی داشت و هم هندوانه و خربزه های خوب و ارزانی ) گفتم مفاد این عبارتی که در این تابلو نوشته شده این است که شخص باید فقط برای زیارت آمده باشد تا بتواند در این حسینیه اقامه نماید.  ایشان گفت بلی معنی این عبارت همین است که تو می گوئی ولی منظورشان این نیست که شخص، فقط و فقط برای زیارت آمده باشد و هدف دیگری در نظر نداشته باشد. منظور آنها همین است که من می گویم. با صحبت ایشان قانع شدم و مجددا به حسینیه برگشتم.

من طبیعتا جدی و صریح اللهجه بوده و هستم و صحبت ها و نوشته های دیگران را هم جدی تلقی می کنم . یکی از مشکلات من با دیگران به خصوص اهل سیاست نیز همین بود که من همه حرف ها و وعده ها و قرار های آنها و حتی بسیاری از شعارهای آنها را جدی می گرفتم. با اینکه آنها بر حسب ادبیات و عرفیات متعارف  در جامعه با من معاشرت و گفتگو و برخورد می کردند و روحیه خاص مرا نشناخته یا فراموش کرده و  در نظر نمی گرفتند. به عبارت دیگر من آنها را به خود قیاس می کردم و آنها نیز مرا به خود قیاس می کردند. این بود که طرفین همدیگر را خوب درک نمی کردیم و در بسیاری از موارد به لوازم سخنان یکدیگر التفات و توجه نداشتیم و در نتیجه بعضی از برخوردهای من برای آنها بر خلاف انتظار بود و متقابلا بعضی از برخودهای آنها نیز برای من ناراحت کننده بود.

جدیت و قاطعیت به طور مطلق فضیلت نیست:

البته باید توجه داشت که حالت جدیت و قاطعیت به این معنی مانند حالت تقوی و اخلاص نیست که هر چه بیشتر باشد بهتر باشد بلکه مانند شجاعت و سخاوت است که زیاده روی در آن ممکن است مطلوب و فضیلت نباشد و حد اعتدال آن مطلوب تر باشد. در بیان این مطلب من در صدد بیان یک فضیلت برای خود نیستم بلکه خواستم یک واقعیت و یک حقیقت را بیان کنم که مورد ابتلای بسیاری از افراد در جامعه ما است که خود به آن و مشکلات مترتبه برآن در روابط با دیگران توجه ندارند.

بعید به نظر می رسد که اشخاص دیگری که به آن حسینیه رفته اند مثل من در عبارت آن تابلو دقت کرده و چنین برداشتی کرده و در صدد عمل به آن برآمده باشند. گفتن و نوشتن این گونه عبارات و عدم توجه به معنی درست آنها در ادبیات ما نه تنها یک امر عادی و متعارف است، بلکه این گونه دقت ها در معنی آنها امری خلاف متعارف به حساب می آید. از همین جا است که متاسفانه دو چهره ای بلکه چند چهره ای بودن و خلف وعده کردن و حرف های متناقض گفتن و گفتن و عمل نکردن و عدم التزام به لوازم و مقتضیات گفتار و رفتار خود در فرهنگ و ادبیات ما جا افتاده. هرچند که عادت کردن و خوگرفتن به آن برای امثال من بسیار مشکل است و در اثر آن، معاشرت  با افرادی که به این ادبیات عادت کرده و به آن خو گرفته و با صداقت و صراحت لهجه میانه خوبی ندارند، بلکه آن را دلیل ضعف و ناتوانی به حساب می آورند، برای امثال من بسیار رنج آور و آزار دهنده است. با اینکه قرآن کریم در آیه دوم و سوم سوره صفّ می فرماید( یا أیّها الّذین آمنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقتًا عند الله أن تقولو ما لا تفعلون. ای مؤمنان چرا چیزی می گوئید که به آن عمل نمی کنید، باعث خشم شدید خدا است که چیزی بگوئید که به آن عمل نمی کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست