1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. سخنان کوتاه
  6. /
  7. افسوس که عمری دویدیم و به مقصد نرسیدیم

افسوس که عمری دویدیم و به مقصد نرسیدیم

از سنین جوانی با رجال برجسته روحانیت سروکار داشته‌ام و آنها را تجربه کرده‌ام و لذا به مدیریت آنها هیچ امیدی نداشتم، ولی وقتی مرحوم امام خمینی به پاریس رفت، و با بعضی رسانه‌های جهانی مصاحبه کرد و وعده آزادی داد و تحصیل‌کرده‌ها از جمله جبهه ملی‌ها به خصوص مرحوم بازرگان جذب او شدند، امیدوار شدم و بنای همکاری گذاشتم.

ولی بعد از آنکه حزب جمهوری اسلامی به رهبری مرحوم بهشتی با آن شدت و حدّت به مخالفت با مرحوم بازرگان و بنی‌صدر و امثال اینها پرداخت، و بنا براین گذاشتند که همه امور در قبضه روحانیت باشد، کم کم مایوس شدم و تصمیم براین گرفتم که از سیاست کناره بگیرم و به کارهای علمی بپردازم. ولی کسانی که به نیت من پی‌برده بوده و متوجه تصمیم من شده بودند، تصمیم گرفته بودند که به هر نحو شده نگذارند من به کار مستقلی بپردازم. حتی بعضی از آنها صراحتا به من گفتند اگر با ما کار نکنی جای دیگری هم نمی‌توانی کار کنی. گفتم تدریس می‌کنم گفت تدریس هم نمی‌توانی. در این اوضاع و احوال که مرحوم امام هم گفته بود مجلس در رأس امور است، پیش خود فکر کردم اگر من نماینده مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان شوم، می‌توانم در عین حضور در جمع، تا آنجا که با عقیده‌ام سازگار باشد با آنها همکاری کنم و راهی در پیش بگیرم که در همه امور شریک آنها نباشم. ولی اتخاذ چنین روشی یا ممکن نبود یا من توانائی آن را نداشتم. و لذا وقتی وارد مجلس دوم شدم ازروی ناچاری به طیف “خط امامی‌ها” که در آن زمان “خط سه” هم نامیده می‌شدند و با فکر بازتری به مسائل می‌نگریستند، نزدیک شدم. نتیجه این شد که من در بین جمعی حضور داشته باشم و به نفع آنها سخنرانی کنم که از بعضی جهات دلم با آنها نبود. در همان ایامِ تحیّر، به ملاقات مرحوم بازرگان رفتم و بنا به همکاری با ایشان گذاشتم ولی با یک بحران خانوادگی مواجه شدم و موفق به این کار نشدم.

در آن ایام از لحاظ روحی و روانی در وضعیت بسیار بدی قرار گرفتم و مدتی دچار افسردگی شدیدی شدم که نمی توانستم غذا بخورم و با مایعات خودم را زنده نگه داشتم. غیر از همسرم هیچ کس متوجه این بیماری من نشد. شاید مامورین اطلاعاتی که همیشه مراقب من بودند.

مشکل بنیادی روحانیت این است  که در یک باتلاق وسیع و عمیقی از منقولات متناقض و اصطلاحاتی که آنها را به عنوان علم دین، مقدس می‌پندارد، غرق شده و با واقعیات فاصله گرفته‌اند. افراد نادری که از این باتلاق نجات پیدا کنند و به حقیقتی دست یابند، هم به دلیل فاصله زیاد نمی‌توانند تجربه خود را به دیگران منتقل نمایند. و در عین حضور در غربت به سر می‌برند.

مشکل اساسی دیگر روحانیت این است که در عین عدم برخورداری از یک سازمان حساب شده، سازمان بسیار سخت و متحجر و پیچیده‌ای دارد که به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست.هیچ تعریفی برای این سازمان وجود ندارد مگر تضاد و ناسازگاری در بین خود و تعصب و سرسختی شدید در برابر غیر خود. به عبارت دیگر مجموعه‌ای از افراد ناهماهنگ و مستقل از یکدیرگر است که نه پذیرش مدیریت واحدی از درون خود دارند و نه تحمل اینکه یکی از غیر خودشان آنها را نصیحت کند و بخواهد سنگی از سر راهشان بردارد. معمائی است حل نشدنی. گره کوری است باز نشدنی. استخوانی‌ست در گلو که نه پائین می‌رورد و نه بالا می‌آید.

حکومت چنین روحانیتی، اگر هرچه زودتر به اصلاح خود نپردازد، هیچ وقت سر و سامان درستی پیدا نخواهد کرد و به‌جز پراکندگی و از هم گسیختگی و تفرقه اندازی و بد‌بینی و بدبختی به بار نخواهد آورد. إنّا لله و إنّا إلیه راجعون.

۱ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • با سلام.
    فکر میکنم اشکالی در این قسمت باشه:
    “مشکل اساسی دیگر روحانیت این است که در عین عدم برخورداری از یک سازمان حساب شده، سازمان بسیار سخت و متحجر و پیچیده‌ای دارد که به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست.هیچ تعریفی برای این سازمان وجود ندارد مگر تضاد و ناسازگاری در بین خود و تعصب و سرسختی شدید در برابر غیر خود. به عبارت دیگر مجموعه‌ای از افراد ناهماهنگ و مستقل از یکدیرگر است که نه پذیرش مدیریت واحدی از درون خود دارند و نه تحمل اینکه یکی از غیر خودشان آنها را نصیحت کند و بخواهد سنگی از سر راهشان بردارد. معمائی است حل نشدنی. گره کوری است باز نشدنی. استخوانی‌ست در گلو که نه پائین می‌رورد و نه بالا می‌آید.”

    این نظر کمی بدبینانه است.

    نه دیدگاهی زیادی رویایی و خوش بینانه و نه اینجنین نومیدانه.
    مگر راه وسطی وجود نداره؟

    بنظرم در هر مسئله ای ما همینطور که نقاط ضعف داریم نقاط قوتی هم داریم. وجود نظرات متعدد و گوناگون در شیعه از نقاط قوت ماست.
    فتوی (با اینکه از نظر من بیمورد و حتی غیر ضروری) از نقاط قوت ماست.
    تجربه چهل ساله حکومت جموری اسلامی و تجربه شکسب در تحمیل حجاب اجباری از نقاط قوت “پذیرش تغییر” است.
    (تغییر غیرقابل اجتناب است و پذیرش تغییر عقلانی)

    به هر حال به نظر من نقاط قوت هم زیاده و فقط ضعف نیست. هر دو را باید دید و از هر روزنه ای بسوی روشنایی استفاده کرد تا نظر شما پس از این عرایض چه باشد.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست