1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. حدیث
  6. /
  7. اگر بنا بود پیامبران به اندازه عقل مردم با آنها صحبت کننند چه دلیلی داشت که مردم آنها را دیوانه و مجنون خطاب نمایند؟

اگر بنا بود پیامبران به اندازه عقل مردم با آنها صحبت کننند چه دلیلی داشت که مردم آنها را دیوانه و مجنون خطاب نمایند؟

 در اصول کافی در “کتاب العقل و الجهل” حدیث ۱۵ از امام صادق (ع) روایت شده که فرموده: “ما کلّم رسول الله(ص) العباد بکنه عقله قطُّ ” حضرت رسول (ص) هرگز با کنه عقل خود با مردم صحبت نکرده. و بعد، از حضرت رسول(ص) نقل کرده که فرموده “إنّا معاشر الأنبیاء أُمِرنا أن نکلّم الناس علی قدر عقولهم” به ما پیامبران دستور داده شده که به اندازه عقول مردم با آنها صحبت کنیم.

این حدیث از دو لحاظ مورد بررسی قرار می‌گیرد، یکی از لحاظ سند، و دیگری از لحاظ معنی: الف از لحاظ سند: من در جای دیگری به چنین حدیثی برخورد نکرده‌ام هرچند که به طور کامل هم برای آن جستجو نکرده‌ام. مضافا بر این، در همین جا هم در سلسله سند آن” عن بعض اصحابنا” آمده که مجهول و ناشناخته است. بنا براین نمی‌توانیم این روایت را به خودی خود و با صرف نظر از ادله و قرائن دیگری که مضمون آن را تایید نماید یک سند تمام عیار بدانیم و برای اثبات یا نفی مطلبی به آن تکیه و استناد کنیم.

 

ولی آنچه در باره این روایت باید مورد توجه قرار گیرد این است که این مطلب مانند بسیاری از مطالب که در روایات از حضرت رسول(ص) یا امامان(ع) نقل شده، بر فرض صحت سند، به عنوان یک مطلب تعبدی شرعی مستند به وحی بیان نشده که صحت سند در آن نقش تعیین کننده داشته باشد. بلکه این گونه مطالب از سری مطالب عقلی و عرفی و اجتماعی است که غیر از پیامبران و امامان هم به طرح و بیان آنها می‌پردازند. و باید توجه داشت که این چنین نیست که هرچه حضرت پیامبر و امامان گفته باشند به عنوان نبوت و امامت و مطالب تعبدی مستند به وحی گفته‌اند. چون آنها هم، در غیر مسائل تعبدی و شرعی و در بسیاری از موارد دیگر مانند سایر عقلا و مردم صاحب نظر و اندیشمند مطالبی بیان کرده اند. این گونه مطالب در کتب روائی و اخلاقی بسیار نقل و روایت شده است. و راویان و مؤلفان کتب حدیث بدون تفاوتی بین این دو نحوه گفتار، تعبدی و غیر تعبدی، همه آنها را در کنار هم چیده‌اند. و معمولا به خصوص اهل منبر و عوام الناس همه این مرویات را به حساب دین می‌گذارند. با این که این گونه مطالب جزء دین نیست.

ب: از لحاظ معنی:

این مطلب که در این روایت آمده از یک لحاظ با کم و بیش و با تفاوت‌هائی که بر حسب موارد مختلف برای اشخاص مختلف پیش می‌آید، یک مطلب عادی و عرفی و عقلانی است که به طور طبیعی هر معلم و هر گوینده و هر نویسنده‌ای که قهرا برای خود مخاطبانی در نظر می‌گیرد و می‌خواهد مطالبی را از فکر و ذهن خود به دیگران منتقل نماید با کم و بیش وضع مخاطبان را در نظر می‌گیرد که اندیشه و فکر و مطالبش به هدر نرود و نقش بر آب نشود و در مخاطبان اثر بگذارد. بنا بر این رعایت اندازه درک و عقل مخاطب به این معنی اختصاص به پیامبران ندارد بلکه همه کسانی که می‌خواهند در تغییر یا اصلاح اندیشه و فکر جامعه نقشی داشته باشند به طور قهری آن را در نظر می‌گیرند.

ولی به معنی دیگر ظاهرا این روایت در صدد بیان مطلب دیگری است که اختصاص به پیامبران دارد و می‌خواهد آن را مورد توجه قرار دهد. به خصوص با توجه به جمله اول روایت که فرموده: “ما کلّم رسول الله(ص) العباد بکنه عقله قطُّ: حضرت رسول(ص) هرگز با تمام عقل خود با بندگان صحبت نکرده. خلاصه و لبّ آن مطلب مورد نظر روایت ظاهرا این باشد که حضرت(ص) با توجه به مخاطبین خود و با در نظر گرفتن حد و حدود و اندازه عقل و درک مردم زمان خود به بیان مطالب اسلام پرداخته و همه مطالب نهفته در عقل خود را برای مردم بیان نکرده. به عبارت دیگر مطالبی که به عنوان دین اسلام برای مردم بیان کرده تمام اسلام نبوده بلکه مطالب دیگری هم وجود داشته که آنها را بیان نکرده و به حال خود گذاشته و به آینده موکول نموده است.

اما اینکه آن مطالب ناگفته در چه زمانی و در چه شرائطی و توسط چه کسانی برای مردم بیان می‌شود در این روایت اشاره‌ای به آن نشده است. ولی همان طور که در بعضی اظهار نظرها پیرامون بحث خاتمیت حضرت رسول(ص) مطرح شده، ممکن است چنین حدس زده شود که وقتی فکر و اندیشه و عقل بشر به اندازه‌ای ترقی کند و رشد یابد که بتواند خوب و بد خود را بهتر بفهمد و روی پای خود بایستد و بتواند با وضع قوانین و مقرراتی مصالح جامعه خود را در نظر بگیرد، در واقع در آن زمان خود می‌تواند به اهداف عالیه دین اسلام که حضرت رسول(ص) در نظر داشته و صراحتا بیان نکرده دست یابد، و این همان چیزی است که آخرین هدف حضرت رسول(ص) و سایر انبیا بوده و نتیجه و میوه همان دستوراتی است که آنها برای بشر بیان نموده اند و آخرین مرحله همان راهی است که آنها بشر را به سوی آن هدایت نموده و علامات آن را ترسیم نموده‌اند.

سوء استفاده از این روایت

باید توجه داشت که معنی این روایت این نیست که پیامبران مطابق میل و اندیشه و باورهای عوام با آنها گفتگو نموده و با آنها هم‌صحبت و دم‌خور شده‌اند. سایر اندیشمندان و گویندگان و نویسندگان که به هدف هدایت و اصلاح افکار جامعه مطالبی بیان می‌دارند هم این چنین نیستند که مطابق میل و باورهای مخاطبان خود با آنها هم‌صحبت شوند. بلکه هم پیامبران و هم اندیشمندان اصلاحگر تا حد ممکن بالاتر از سطح افکار مخاطبان خود با آنها صحبت می‌کنند. که اشتباهات آنها اصلاح نمایند و راه تفکر و اندیشه صحیح را به آنها بیاموزند. البته نه خیلی بالاتر و دور از عقل آنها و واقعیت جامعه که مردم نتوانند مطالب آنها درک نمایند. صحبت کردن با مردم مطابق میل و پسند آنها معولا برای کسب موقعیت در بین آنها و برای بهره برداری از آنها و سوء استفاده از آنها صورت می‌گیرد و ریاکارانه و عوام‌فریبانه است که شأن و مقام و منزلت پیامبران الاهی و اصلاح گران واقعی از آن بیزار است.

در اکثر موارد مضمون این حدیث و امثال آن برای توجیه تعامل و سازش با عوام و طرح مطالب عوامانه به کار برده می‌شود که مستلزم تایید و ترویج افکار عوام پسند و خرافات می‌شود و به جای اصلاح انحرافات عقیدتی باعث تثبیت و ریشه‌دار شدن و توسعه آنها می‌شود. چنین تعامل و سازشی با عوام در صورتی قابل توجیه است که افکار صحیح غالب و حاکم بر فضای جامعه و عوام باشد. ولی مانند زمان ما که در اثر گردش حوادث روزگار و تحولات اجتماعی و تاریخی خرافات و افکار انحرافی چهره واقعی دین را تغییر داده و در اثر آن دستورات و تعالیم دینی خنثی و بی اثر شده و عوام متعصب هم به عنوان طرفداری از دین و مذهب و جلوگیری از بدعت، از خرافات و انحرافات دفاع می‌نمایند و با حمایت از مخالفین اصلاحات در برابر اصلاح افکار سدی ایجاد نموده و با اصلاح طلبی و اصلاح طلبان به مبارزه برخاسته اند؛ تعامل و سازش با عوام و به اندازه عقول آ نها با آنها معاشرت کردن به معنی سازش با انحراف و تعاون بر علیه دین است.

چنین تفسیری برای این حدیث و امثال آن و استفاده از آنها برای توجیه سازش با خرافات و انحرافات و بهره برداری از عوام در جهت منافع شخصی و غلبه بر رقیبان کاملا بر خلاف سیره پیامبران و روش آنها بلکه دقیقا و به تمام معنی در حکم مبارزه با هدف انبیا است.

چنین برداشتی از سیره و روش پیامبران کاملا بر خلاف مطالبی است که قرآن کریم به طور مکرر و با عبارات مختلف در باره تاریخ و سیره انبیا و نحوه برخورد مردم با آنها بیان می‌دارد. اگر خداوند عالم به پیامبران دستور داده بود که به اندازه فهم و عقل مردم با آنها صحبت کنند چه دلیلی وجود داشت که مردم در برابر آنها بایستند و با آنها بجنگند و آنها را دیوانه و مجنون بخوانند. در سوره یس آیه ۳۰ می‌فرماید” یا حسرتا علی العباد ما یأتیهم من رسول إلّا کانو به یستهزئون” وای بر بندگان که هچ پیغمبری به سوی آنها نمی‌آید مگر اینکه او را به استهزا می‌گیرند. در سوره حجر آیه ۶ آمده که مشرکین خطاب به حضرت رسول(ص) گفتند” و قالوا یا ایّها الذی نُزّل علیه الذکر إنّک لمجنون” ای کسی که قرآن بر او نازل شده تو مجنونی. در آیات متعددی از قرآن کریم آمده که مردم به پیامبران می‌گفتند شما دیوانه‌اید و این مطلب از واضحات و تکراری است که مردم پیامبران را دیوانه خطاب می‌کردند و آنها را مسخره می‌کردند و اراذل و اوباش را علیه آنها تحریک می‌کردند و اکثرا آنها را شکنجه و اذیت می‌کردند و بسیاری از آنها را کشتند و تقریبا هیچ پیغمبری از دست قوم خود در امان نبوده حتی حضرت موسی(ع) که قوم یهود را از دست فرعون نجات داد و به آنها هویت بخشید و به عزت و سرفرازی رساند.

اگر بنا بود پیغمبرانی که برای اصلاح جامعه تلاش می‌کردند مانند ما با مردمی که از راه صحیح دین و تفکر دینی صحیح منحرف شده‌اند معاشرت نمایند و با آنها سازش و تعامل داشته باشند و با آنها زندگی کنند و بر سر سفره قوم خود بنشینند و با آنها همسفره و همغذا شوند و با آنها چلوکباب و چلومرغ و حلیم و …بخورند و طوری با آنها صحبت و برخورد کنند که مورد پسند آنها واقع شوند و مطالب دینی و فکری را متناسب با باورهای آنها مطرح نمایند،دلیلی نداشت که مردم از آنها کناره بگیرند و آنها را مجنون و دیوانه بخوانند و آنها را به استهزا بگیرند و در برابر نصایح و تذکرات آنان به اذیت آزار آنها بپردازند.

ما که با مردم سازش کرده‌ایم و با آنها دمخور و همصحبت شده‌ایم و با یکدیگر رقابت می‌کنیم که هر چه بیشتر دل عده بیشتری از عوام به دست آوریم و بر مریدان و طرفداران خود بیفزاییم از دو حال خارج نیست یا ما هم مانند عوام خرافات و اوهام پرستیم یا اینکه از ترس همدیگر و برای حفظ منافع خود یا برای دفع شر رقیبان و هم چشمان خود مصلحتا با عوام می‌سازیم و با افکار و باورهای آنها کنار می‌آییم.

 


پرسش و پاسخ‌‌های صورت گرفته درباره این مطلب در سایت قبلی:


 

 هادی دهقانی ۱۳۹۳-۰۳-۱۵ ۲۲:۵۱
باسلام به حاج آقا منهاج دشتی
با توجه به حدیث زیر ،آیا شما فکر می کنید این نوع احادیث نیز مانند آن حدیثی است که مورد برسی قرار دادید؟
از پیامبر صلی الله عیه وآله وسلم نقل شده:اعقل الناس اشدهم مدارة للناس(عاقلترین مردم کسی است که بیشتر با مردم مدارا کند) من لا یحضر الفقیه ج۴ ص۳۹۵ ح ۵۸۴۰
————————————————————————————————————
با سلام این گونه احادیث در جای خود بسیار زیبا و پر محتوا است و تطبیق آنها بر غیر موارد مورد نظر از باب تحریف معنی و برای سوء استفاده از آنها است که از آیات قرآن هم سوء استفاده شده و می شود.اگر کلیات و موازین اسلام در نظر گرفته نشود از هر حدیث و آیه ای ممکن است سوء استفاده شود.
نقل قول

۰ #۳ مظفری زاده ۱۳۹۳-۰۳-۱۰ ۰۶:۴۲
سنائی شعر مفصلی دارد که دوتا از ابیات آن نقل می شود :
از پی رد و قبول عامه، خود را خر مساز
ز آنکه نبود کار عامی جز خری یا خرخری

گاو را باور کنند اندر خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پی پیغمبری
نقل قول

۰ #۲ هادی دهقانی ۱۳۹۳-۰۳-۰۹ ۱۹:۴۲
با سلام به حاج آقا منهاج دشتی
همانطور که شما فرمودید سند حدیث با توجه به مقطوعه بودن آن ،قابل استناد نیست. این سخن بجایی است که فرمودید.
اما با توجه به این سخن شما که فرمودید : پیامبران و امامان علیهم السلام هر چه می گویند به عنوان نبوت و امامت و مطلب تعبدی مستند به وحی نیست . سه سوال می تواند پیش بیاید .
۱- آیا این امر منافات ندارد با آنجا که ما (شیعه)از سخنان و رفتار و تقریر ائمه علیهم السلام به عنوان سنت یاد کرده و الگوی خود قرار می دهیم؟
۲- همچنین این امری که فرمودید منافاتی با آیات ۳و۴ سوره نجم (و ما ینطق عن الهوی @ ان هو الا وحی یوحی )ندارد؟
۳- و بر فرض اثبات این مطلب ، ما چگونه تشخیص دهیم که این حدیث مستند به وحی است و آن حدیث مستند به وحی نیست؟

جواب: ۱- آن دسته از سخنان آنها که تعبد و مستند به وحی شده باشد واجب الاطاعه است و بقیه سخنان آنها قابل برسی و نقد است.۲-آیات سوره نجم در باره قرآن است یعنی قران چیزی جز وحی نیست و شامل همه اقوال آن حضرت نمی شود.۳ تشخیص تعبدی از غیر تعبدی مطلبی است که باید از فحوای کلام استنباط و استخراج شود. منهاج دشتی
نقل قول

۰ #۱ هادی دهقانی ۱۳۹۳-۰۳-۰۹ ۱۱:۴۱
با سلام به حاج آقا منهاج دشتی
این سخن شما که فرمودید به سند آن نمی شود اعتمادی کرد صحیح است بخاطر مقطوع بودن راویان آن.
با توجه به سخن شما که گفتید :که هر چه یامبر صلی الله علیه واله وسلم و امامان علیهم السلام گفتند به عنوان نبوت یا امامت و مطلب تعبدی مستند به وحی نیست. سوال اینجاست که آیه این مطلبی که فرمودید. با برداشت ما (شیعه)از سنت به عنوان الگو و ودستورالعمل منافاتی ندارد ؟
سوال دوم : همچنین آیا منافاتی ندارد با آیات ۳و۴ سوره نجم(و ما ینطق عن الهوی# ان هو الا وحی یوحی)؟
سوال سوم: پس اثبات سخن ، ما از کجا تشخیص بدهیم که کدام حدیث مسنتد به وحی است و کدام مستند به وحی نیست؟
=================================================
جواب: ۱ همه چیزهائی که آنها گفته اند برای الگو بودن برای همیشه نگفته اند.۲ این آیات اشاره به قرآن است و شامل همه اقوال آن حضرت نمی شود.۳ بستگی به موارد دارد و یک قاعده کلی برای این امر وجود ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست