1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. توافق لوزان کعبه آمال مؤمنان و کافران

توافق لوزان کعبه آمال مؤمنان و کافران

از اوائل انقلاب اسلامی ایران به خصوص بعد از اشغال سفارت امریکا که رابطه با امریکا به شدت تیره شد و انقلابیون تندرو که معمولا گرایش چپی داشتند، مذاکره با امریکا را به شدت مورد تحریم قرار دادند و این امر به صورت یک منکر مسلم به حساب آمد، همیشه در انتظار روزی بودیم که این تابو شکسته شود.چند سال اخیر هم تقریبا همه نگاه ها و چشم ها به مذاکرات بین ایران و کشورهای ۵+۱ یعنی ۵ کشور قدرتمند اتمی به اضافه آلمان که چهارمین کشور قدرتمند اقتصادی است دوخته شده بود.

با وجود اینکه تقریبا برای همه معلوم بود که امریکا در این مذاکرات نقش کلیدی دارد به نظر عده ای مذاکره مستقیم با امریکا به صورت ظاهر یک گناه غیر قابل بخشش تلقی می شد و عده از فعالان سیاسی روی آن مانور می دادند و مخالفین سیاسی خود را متهم به تمایل به امریکا می نمودند.. ولی در عین حال همگان چشم انتظار نتیجه مذاکرات و رفع تشنج در روابط بین الملل و رفع تحریم ها بودند.

عجیب اینکه آرزوی عادی شدن رابطه با غرب اختصاص به یک قشر و یک گرایش خاص نداشت و ندارد بلکه شامل همه اقشار بود و هست. اعم از انقلابی و غیر انقلابی و اعم از مذهبی و غیر مذهبی و اعم از شهری و روستائی و اعم از کسانی که در داخل کشور زندگی می کنند و آنها که در خارج زندگی می کنند. به استثنای عده ای کمونیست زده که مانند کشورهای کمونیستی مخالفت با غرب به خصوص امریکا را برای خود یک هویت ارزشی و یک مبنای مسلم به حساب می آوردند. و به استثنای آنهائی که شعارهای خیابانی را دین و دنیای خود قرار داده و درک درستی از روند سیاسی و انقلاب و جریانات بعد از آن نداشتند.

ولی اکثر اقشار جامعه حتی بسیاری از آنها که به صورت ظاهر با تندرو ها هماهنگ بودند و شعارهای آنها را سر می دادند، قلبا به حسن رابطه با غرب حتی امریکا معتقد بودند و به اندک مناسبتی به صراحت یا در لفافه و محتاطانه به نحوی آن را در غیر از صحبت های رسمی اظهار می کردند.گویا هر که هر هدف و آرزوئی در دل داشت تحقق آن را در گرو نتیجه مذاکرات و روابطه حسنه با غرب می دانست.

از باب مثال کسانی که در صدد اصلاح یا تغییر لایحه قصاص و دیه یا حقوق زن یا حقوق اقلیت های دینی و مذهبی بودند یا خواهان آزادی های سیاسی یا فردی بیشتری بودند خواسته و آرزوهای خود را در گرو پیشرفت مذا کرات و رسیدن به توافق می دیدند. دانشجویان، محققان، هنرمندان در همه رسته ها، ورزشکاران در همه رشته ها، تجار خارجی و داخلی، ارباب صنایع، حتی کاسب کاران جزء و کارگران هم تحقق خواسته های خود را در گرو این مذاکرات می دانستند. جوانان اعم از پسر و دختر از همه اقشار و در بین همه اصناف امید به آینده خود را وابسته به روابط حسنه با غرب می دانستند.ایرانیان مقیم کشورهای خارج هم با اینکه معیشت، تحصیل، و آزادی های فردی آنها در همان کشورها تامین می شود در عین حال برای بهبود روابط با غرب لحظه شماری می کردند. هم روشنفکران و هم سنت گرایان هرکدام در حدود خواسته های خود منتظر چنین فرصتی بوده و هستند. زندانیان هم با وجود شرائط مختلفی که دارند همه از این توافق خرسند شدند. زنان بدحجابی که از حجاب اجباری خسته شده و آرزوی رفع آن را درسر می پرورانند امیدوارند از رهگذر این توافق به نوعی تساهل دست یابند.  و در یک کلمه به جرئت می توان گفت این توافق در حکم یک انقلاب فراگیر بود و مانند یک باران فراگیر، آبش به همه دره ها و جوی ها سرازیر شد و آب و هوای همه مناطق را تغییر داد.

یک سؤال خیلی عریض و طویل:

اگر همه این انتظارات گوناگون و بعضا متضاد و متناقض یا بیشتر آنها از این توافق به مورد باشد و با کم و بیش در همه این ابعاد، تغییرات و تحولاتی ایجاد شود وضع نظام جمهوری اسلامی به کجا منتهی می شود؟ ارگان ها و نهادهای آن سرجای خود می ماند یا جا به جا می شود و تغییر می یابد؟ وظائف شورای نگهبان به جای خود می ماند یا معتدل می شود؟ قوانین مصوب مجلس چگونه و در چه مدت حک و اصلاح و منعطف می شود تا ملایم تر و نرمتر و لطیف تر شود؟ وضع امر به معروف و نهی از منکر به کجا می انجامد؟ به کلی لغو می شود، یا در اخلاق و تعلیم و تربیت گنجانده و در فرهنگ و عرفیات ذوب شده و جزئی از عادات می شود؟ با فقه و فقها و مراجع چه کار می کنیم؟ آیا حق داریم و می توانیم از آنها انتظار داشته باشیم که مبانی و احکام دین را منعطف سازند و به نوعی تصالح و تساهل با تجربه ها و داده های عقول بشری رضایت دهند؟ و بین عقل و وحی، وتعبد و آزادی، و انبیائی نگریستن و بشری زیستن، هم زیستی مسالمت آمیز ایجاد نمایند؟

اگر این سؤالات را از همه آنهائی که به این توافق دل بسته و به آن امیدوار شده اند بپرسیم قهرا جواب های گوناگون و متضادی می شنویم و بسیاری از آنها از اینکه می بینند طیف های مخالفشان هم به این توافق امید بسته اند خشمگین می شوند و آرزو می کنند که فرصت بهره برداری از فضای برخواسته از این توافق اختصاص به خودشان داده شود و از دیگران سلب شود. و لی اگر از همین ها بپرسیم که آیا حاضری از این توافق بگذری که این فرصت، هم از شما سلب شود و هم از طیف مقابل شما؟ اکثرا خواهند گفت نه. و ترجیح می دهند که به نوعی تقسیم فرصت رضایت دهند به امید اینکه بتوانند از فضای باز و میدان رقابت به نفع خود استفاده نمایند. و در مجموع وجود فرصت برای همگان را بر عدم فرصت برای هیچ کس ترجیح می دهند.

سمت و سوی تحرکات متضاد برخواسته از این فرصت ها:

طبیعی است که در این فضای رقابتی سالم که همه اقشار و افراد از شرائط مساوی برخوردار باشند و همه احساس امنیت کنند، هر کدام از طیف های اجتماعی به تکاپو بیفتند که از فرصت ها ی موجود در جهت تحقق اهداف خود بهره برداری نماید و حتی المقدور و با حفظ آداب و حقوق رقابتی امکان بهره برداری از شرائط  موجود را از مخالفین خود سلب نمایند. در چنین شرائطی  که همه نیروها و پتانسیل ها بدون اینکه در حذف یکدیگر بکوشند دوشا دوش هم به فعالیت می پردازند و استعداد ها و توانائی های بالقوه و نهفته و احیانا ناشناخته همه اقشار و اصناف و افراد به فعلیت رسیده و شکفته و شکوفا شده و به بار می نشیند و نومیدی ها تبدیل به امید و خمودی ها و افسردگی ها تبدیل به نشاط و جنب و جوش می شود. در چنین شرائط و فضائی است که کشور رو به توسعه می رود و ملت رو به ترقی می شتابد.

دیالوگ و مباحثه همگانی:

از همه چیز مهم تر و سرنوشت ساز تر این است که در چنین شرائطی یک گفتگو و یک مناظره آرام و طبیعی در همه سطوح جامعه به حرکت در می آید و در همه زوایا و گوشه و کنارها به جریان می افتد. افکار طیف ها و اقشار مختلف جامعه را با هم مرتبط می سازد. افکار و اندیشه ها و تصورات و خیالات طیف های رده پائین جامعه را به دانشمندان و نخبگان می رساند. در جریان از پائین به بالا، انواع بیماری های روانی و کمبود های اخلاقی را در مرئی و منظر اصلاح گران و پزشکان معنوی و فکری جامعه قرار می دهد و آنها را به تحقیق و جستجو در جهت رفع نیازمندی های فکری و اخلاقی سوق می دهد و پاسخ ها و نتایج به دست آمده را به سوی نیازمندان باز می گرداند.افکار جنوب به شمال و شمال به جنوب، افکار افراطیان به تفریطیان و تفریطیان به افراطیان منتقل و تدریجا به هم نزدیک شده و به سوی اعتدال می گرایند.

به عبارت دیگر می توان گفت جامعه باز و متعامل و مترابط مانند اجزای گوناگون یک دیگ آش است که اگر خوب پخته شوند و طعم هر کدام در دیگری اثر بگذارد و در همدیگر ذوب شوند آش جا می افتد و نتیجه مورد نظر به دست می آید. در غیر این صورت خاصیت هیچ کدام از اجزاء آش به فعلیت نمی رسد و نتیجه به دست نمی آید. وَ الْعَصْرِ(۱إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ(۲)إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ(۳) همه انسان ها در خسارتند مگر آنها که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دهند و همدیگر را به رعایت حقوق و شکیبائی توصیه نمایند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست