1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. خاطرات
  6. /
  7. خاطراتی از حوزه نجف،از اساتید برجسته،آیت الله راستی،مرحوم میرزا باقر زنجانی،مرحوم محمد علی سرابی و شهید مدنی

خاطراتی از حوزه نجف،از اساتید برجسته،آیت الله راستی،مرحوم میرزا باقر زنجانی،مرحوم محمد علی سرابی و شهید مدنی

 به نظرم رسید جهت ارائه گوشه‌هائی از جنبه‌های مثبت و منفی نحوه تعلیم و تربیت و اوضاع حوزه نجف، خاطراتی از شهید آیت الله مدنی و مرحوم آیت الله شیخ محمد علی سرابی و مرحوم آیت الله میزا باقر زنجانی و آیت الله راستی بنویسم و در خلال آن به گوشه‌هائی از اوضاع نجف در آن سال‌ها اشاره نمایم. چون در اکثر سال‌های مدت اقامتم در نجف که حدود ۱۶ سال بود، از محضر درس این آقایان استفاده کرده‌ام و با آقای راستی ارتباط نزدیک و رفاقت داشته و اکثر کتاب‌های درسی فقه و اصول را نزد ایشان خوانده‌ام، و بعد از آن هم، چون درس خارج فقه و اصول در حوزه‌ها، رتبه بندی نداشت و هنوز هم ندارد، چند سال با ایشان همدرس شدم، که با هم به در درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله میرزا باقر زنجانی می‌رفتیم. و مضافا بر اینها در مسائل اخلاقی و عقیدتی نیز استاد و راهنمای من بود.

 

در سال ۱۳۳۳ که من به نجف رفتم و مشغول درس کتاب جامع المقدمات شدم آقای راستی یکی از فضلای حوزه محسوب و شناخته شده بود. در باره هوش و استعداد و تلاش ایشان در درس خواندن و قدرت جسمانی و کار‌های پهلوانی ایشان مطالب جالبی می‌شنیدم. یکی از کار‌های تفریحی و ورزشی طلاب در آن سال‌ها شنا کردن در رودخانه فرات بود که چون در آن سال‌ها هنوز سدی در ترکیه و عراق روی آن بسته نشده بود، به خصوص در فصل بهار و تابستان بسیار پر آب و جریان آن بسیار تند و شنا کردن در آن خطرناک بود. به طوری که شنیده‌ام آقای راستی در آن ایام یک نفر را به دوش می گرفته و با شنا از رود خانه فرات عبور می‌کرده و دو باره بر می‌گشته. و گاهی یک سینی چای با استکان پر از چای را به دست می‌گرفته و با شنا از رود خانه عبور می‌کرده و بر می‌گشته بدون اینکه چای در نعلبکی یا سینی بریزد. و به طوری که شنیده‌ام یک روز در لب شط فرات یک نفر غیر طلبه برای اینکه هنر خود را به رخ طلاب بکشد روی دست‌های خود ایستاده و پاهای خود را بالا گرفته. که آقای راستی متقابلا بلند شده و مانند او روی دست های خود ایستاده و پاها را بالا گرفته و مضافا بر آن، در همان حالت چند قدم با دست‌های خود راه هم رفته. در آن سال‌ها که من با ایشان ارتباط بر قرار کردم از این کارها دست کشیده بود و برای من معلوم نشد که ایشان ورزش کار بوده یا اینکه این کارها را با قدرت جسمانی طبیعی و با اراده قوی خود انجام می‌داده. چون ایشان، هم از قدرت جسمانی بالائی برخودار بود و هم از قدرت روحی بالائی.

از خاطرات دوران کودکی خود نقل می‌کرد که مادرش قالیباف بوده و وقتی می‌خواسته مشغول کار شود طنابی به پای ایشان می بسته و سر دیگر طناب را به میله پنجره زیر زمینی می‌بسته که به جای دوری نرود و در همان محدوده مشغول بازی شود. و در باره نحوه روی‌کرد خود به طلبگی می‌گفت من از برکت حضور شیخ مهدی خالصی در کاشان که به آجا تبعید شده بود طلبه شدم و چون والدینم با این کار مخالف بوددند و با من بحث می‌کردند که مرا از ورود به این راه باز دارند من با یک دستمال سفبد چیزی شبیه به عمامه به دور سر می‌پیچیدم که از منصرف کردن من مایوس شده و دست از سر من بردارند.

او لین بار که ایشان را دیدم وقتی بود که به جلسه درس اخلاق مرحوم آیت الله شهید مدنی رفتم که در شب‌های پنجشنبه در مدرس مدرسه سید (مدرسه‌ مرحوم سید محمد کاظم یزدی ) بر گزار می‌شد. ایشان در آن جلسه به واردین چای می‌داد. در حالی که ایشان به من چای می‌داد و من از ایشان چای می‌گرفتم، حدس زدم که آقای راستی همین ایشان باشد. آن وقت من ۱۶ ساله بودم و ایشان چند سال و احتمالا حدود ده سال از من بزرگتر بود.

بار دوم، وقتی، آقای راستی را دیدم که کتاب حاشیه ملا عبد الله در منطق را، بعد از اتمام آن، مجددا مطالعه و مباحثه می‌کردم و به اشکالاتی بر خورد کرده بودم و در جستجوی کسی بودم که آن اشکالات را توضیح بدهد. در آن ایام آقای راستی کتاب حاشیه را تدریس می‌کرد. به جلسه درس ایشان رفتم که هم اشکالات خود را از ایشان بپرسم و هم قدرت فهم و نحوه تدریس او را به دست آورم که توضیحات ایشان برای من جالب و مطلوب بود و از همانجا ایشان را به عنوان مدرس خود انتخاب کردم. و در پی همین تصمیم، کلیه کتاب‌های سطح فقه و اصول یعنی معالم و مقداری از قوانین و شرح لمعه و رسائل و مکاسب و کفایه را به استثنای بعضی موارد نزد ایشان خواندم.

وقتی به بحث قبله شرح لمعه که بین طلاب معروف بود بحث مشکلی است رسیدیم، دیدم آقای راستی چیز گردی با خود آورده و آن را جلو خود گذاشت. من که تا آن روز کره جغرافیائی را ندیده بودم نمی‌دانستم آن چیست و برای چه منظوری آن را به جلسه درس آورده. ولی بعد از مقداری توضیحات که برای نشان دادن کروی بودن زمین و موقعیت کعبه نسبت به بلاد و موقعیت بلاد نسبت به آن، از آن استفاده کرد، متوجه فائده آن شدم ولی نمی‌دانستم که اسم آن چیست. در هر صورت موضوع قبله طوری در ذهن من جا افتاد که بسیار برایم جالب و لذت بخش بود و بعد که علاقه‌مند به جغرافیا شدم کتاب های متعددی در این زمینه به دست آورده و مطالعه کردم و حالا در هر شهر و هر کشوری باشم به آسانی می‌توانم قبله راپیدا کنم.

و وقتی به بحث ارث شرح لمعه که آن هم بین طلاب معروف بود که بحث بسیار مشکلی است، رسیدیم آقای راستی به عنوان مقدمه‌ای برای بحث ارث در یک یا دو جلسه خصوصی چند ساعته مطالبی از ریاضیات برای من و بعضی از دوستان دیگر تدریس کرد. آن ریاضیات خارج از جمع و ضرب و تقسیم و امثال اینها بود و نوشتنی هم نبود بلکه شامل کلیاتی در علم ریاضیات بود از جمله اینکه چرا اعداد ده تا ده تا تنظیم شده و چرا عدد دهم صفر شده و نقش صفر در آحاد و عشرات و مآت و هزار و بالا تر چیست و اگر صفر در نظر گرفته نشده بود، چگونه ممکن بود اعداد، به این ترتیب منظم شود که هیچ مشکلی در شمارش یک تا بی نهایت پیش نیاید. این مطالب برای توسعه ذهن و فکر بسیار سود‌مند بود و معمولا بعد از این گونه بحث‌ها من احساس می‌کردم که مغزم متحول و بزرگ شده. در اثر همان مطالب به اهمیت این نظریه که اصل در همه علوم، ریاضیات است و یا اینکه ماده اصلی در آفرینش ریاضیات است پی بردم. بعد از بیان این مطالب از ریاضیات، بحث ارث هم برای من آسان شد. ولی متاسفانه ایشان به ما نمی‌گفت این مطالب را از چه کتابی به دست می‌آورد. و ظاهرا نمی‌خواست ما به دنبال این مطالب و نظایر آنها برویم و به طور کلی با مطالعه متفرقه، یعنی از غیر کتاب‌های درسی و دینی موافق نبود. بلکه به شدت با تمایل طلاب جوان به هر چیزی که بوی تجدد می‌داد مخالف بود.و این موضع ایشان در اکثر موارد به جا و صحیح و لازم بود چون بسیاری از افرادی که به مطالعه این گونه مطالب روی می‌آوردند از مطالعه کتاب‌های واجب تر باز می‌ماندند. البته من در سال‌های بعد در زمینه‌های مختلف به مطالعه پرداختم و از جمله چند جلد از ترجمه عربی تاریخ تمدن ویل دورانت که قصة الحضاره نامیده می‌شود را مطالعه کردم.

جلسات و درس تفسیر مرحوم شهید مدنی:

در آن زمان غیر از جلسه درس و مجلس روضه و دید و باز دید‌ها جلسه‌ای در نجف بر گزار نمی‌شد. این آیت الله مدنی بود که به تشکیل جلساتی در شب‌های پنجشنبه و جمعه و سایر مناسبات می‌پرداخت. حوزویانی که به غیر از درس و مجالس روضه و شئون آخوندی و مسئله گوئی به چیزی علاقه نداشتند با این جلسات میانه خوبی نداشتند. مرحوم شهید مدنی درس تفسیری هم شروع کرد که آن هم در نجف وجود نداشت و تعداد بسیار معدودی در آن شرکت می‌کردند.

درس تفسیر و نهج البلاغه مرحوم سرابی:

و همین طور مرحوم شیخ محمد علی سرابی که نهج البلاغه و تفسیر قرآن تدریس می‌کرد و من گاهی اوقات با آقای راستی در درس او حاضر می‌شدیم. شهید مدنی درس تفسیر را به صورت درس خارج می‌گفت یعنی با مطالعه و تحقیق مطالی را جمع آوری و با تکیه بر حافظه آنها را تدریس می‌کرد. ولی مرحوم سرابی عبارت کتاب تفسیر صافی را توضیح می داد و گاهی مطالبی که بر حسب مناسبت به ذهنش می رسید اضافه می‌کرد. و گاهی به نکات اخلاقی و معنوی و عقیدتی بسیار ظریفی اشاره می‌کرد. البته نه در قالب اصطلاحات موصوفین به عرفان و تصوف.

اینها یعنی آقایان مرجوم شیخ محمد علی سرابی وشهید مدنی و آقای راستی از اساتید برجسته و با تقوا و با اخلاص و تاثیر گزار حوزه نجف بودند و به هیچ وجه در پی آقائی و آقا شدن و کسب اعتبارات و شؤنات نبودند. اگر از من پرسیده شود که صالح ترین و با اخلاص ترین و با معنویت ترین اشخاصی که با آنها آشنا شدی چه کسی بود؟ خواهم گفت شیخ محمد علی سرابی. مرحوم سرابی در اثر سکته مدت‌ها فلج و افتاده شد. آقای راستی با هزینه مرحوم آیت الله حکیم ایشان را به بغداد برد و مدتی به معالجه ایشان پرداخت ولی ایشان در اثر همان سکته از دنیا رفت.

وقتی مرحوم امام خمینی به نجف آمد و درس خارج مکاسب شروع کرد آقای راستی با اینکه نیاز به درس خواندن نداشت برای حمایت از موضع اجتماعی امام به پای درس ایشان می‌نشست ولی در بحث اظهار نظر نمی‌کرد.

امتیازات ایشان

کتب درسی حوزه یعنی معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه را بسیار خوب تدریس می‌کرد. بدون تردید با اخلاص، زاهد و با تقوی بود ولی به هیچ وجه تظاهر به این چیزها نمی کرد. با نزاکت و با متانت و با انضباط بود و من در طول این مدت گفتار و رفتار نسنجیده و ناهنجاری که باعث پشیمانی شود از ایشان ندیدم مگر در موارد بسیار معدود واندکی. به هیچ وجه در پی جاه و مقام و عنوان نبود ولی تظاهر به ضد اینها هم نمی‌کرد. از لحاظ ظاهر ژولیده و نا مرتب نبود ولی هیچ گونه تقیدی هم به این چیز‌ها نداشت.

البته ایشان بسیار سنت گرا بود و با اصلاح و تغییر کتب درسی موافق نبود و به همین دلیل با تدریس کتاب المنطق مظفر و اصول الفقه مظفر که برای جایگزینی به جای کتاب حاشیه و معالم و قوانین تالیف شده بود مخالفت می‌کرد. و با مطالعات متفرقه در زمینه مسائل اجتماعی نیز روی خوشی نشان نمی‌داد. و باز به همین دلیل با مدرسه رسالت که من در قم تاسیس کردم ، هم روی خوشی نشان نداد. و مضافا بر اینها با فلسفه هم مخالف بود.

در اثر احساس مسؤلیت وارد کار‌های انقلابی و سیاسی شد ولی ای کاش به حمایت کلی از انقلاب اکتفا کرده بود و وارد جرکه‌ها

و حزب‌های سیاسی خاص نشده بود. چون رقابت‌ها و اختلافات سیاسی جنبه‌های اخلاقی و معنوی ایشان را زیر پوشش گرفت بلکه مورد خدشه قرار داد و زیر سؤال برد.

آقای راستی در حوزه نجف جامع ترین کسی بود که من با او آشنا شدم بلکه از شرائط نبوغ و برازندگی و مدیریت در سطح بالا هم بر خور دار بود و بسیار بسیار مایه حیرت و تعجب و تاسف است که حضور چند ساله ایشان در نجف و قم و عضویت بیست ساله ایشان در شورای عالی مدیریت حوزه بازده و نتیجه‌ ملموسی در تحول و اصلاح حوزه نداشته باشد و این نیست مگر به خاطر رسوخ افکار منفی و ضد تحول و تحرکی که از صد‌ها سال قبل در اعماق فکر ما و جامعه ما نفوذ کرده و ریشه دوانیده به طوری که مانند یک با تلاق عظیم اکثر امکانات مادی و معنوی را در خود غرق می‌نماید و اقدامات اصلاحی اصلاح گران را خنثی می‌سازد و خود افرادی که انتظار می‌رود مایه اصلاح و تحول باشند هم، بعضی‌ها قدرت یا جرئت تفسیر و تحلیل و شناخت آن افکار منفی و خانمان سوز و دسته بندی آنها برای علاج ندارند و بعضی دیگر تدبیر و مدیریت لازم برای اقدام مناسب و غلبه بر عوامل منفی را ندارند.

خاطره ای از ایشان:

یکی از علمای معروف ایران که بسیار مورد قبول ایشان بود بود فوت کرده بود و ایشان از فوت او بسیار غمگین وناراحت و مصیبت زده شده بود. من با دو سه نفر از دوستان به اطاق او رفتیم که از ناراحتی او بکاهیم و باعث تسلی خاطر او شویم. ایشان اهل این گونه عرفیات و آداب نبود که صحبت های متعارف در این گونه موارد با او صحبت شود. ما در اطاق ایشان که در مدرسه سید بود نشستیم تا اینکه وقت نماز مغرب رسید و ما با ایشان برای نماز از مدرسه خارج شدیم ولی همین که به خیابان رسیدیم ناگهان ایشان عبای خود را روی سر گذاشت و بدون این که چیزی به ما بگوید به سرعت از ما جدا شد و به میان جمعیت رفت و خود را از ما پنهان ساخت که به او نرسیم.

ایشان نمی خواست ما پشت سر او راه برویم و مانند کسانی باشد که اطرافیانی دارند و از طرفی نمی‌خواست این گونه مسائل را با صراحت مطرح کند که بعدا از قول ایشان باز گو شود چون به زبان آوردن این گونه مسائل به معنی تظاهر به زهد و ساده زیستی و گاهی برای افتخار به ساده زیستی است که عمیق ترین نوع جاه طلبی است.و از طرف دیگر طرح این گونه مسائل گاهی حالت تعرض به کسانی پیدا می‌کند که برای شئونات خود به چنین اموری می‌پردازند بااینکه چنین تعریضی خود گناه دیگری است بلکه گناه آن بیشتر است از تقید به امور جاه طلبانه.

خاطره‌ دیگری از ایشان:

وقتی آقای راستی کفایه برای ما تدریس می‌کرد و درس، به بحث طلب و اراده رسیده بود که مطلب بسیار مشکل و پیچیده‌ای است که خود مرحوم آخوند صاحب کفایه هم آن را به آخر نرسانده و گفته قلم اینجا رسید و سر بشکست، و این شبهه وجود داشت که این مطلب باعث انحراف عقیده وعقیده به جبر بشود، ایشان برای جلوگیری از این امر قبل از ورود به اصل بحث‌، تمام آیاتی که ممکن است از ظاهر آنها جبر استفاده شود و همینطور تمام آیاتی که ممکن است از ظاهر آنها تفویض استفاده شود را در حدود ۴۵ دقیقه بدون معطلی و بدون نگاه به قرآن از حفظ خواند و ما بسیار شگفت زده و متعجب شدیم چون ۴۵ دقیقه حدود یک جزء قرآن خوانده می‌شود البته حفظ کردن یک جزء قرآن و از بر خواندن آن امر غریب و فوق‌العاده‌ای نیست ولی حفظ کردن این همه آیات متفرق که در کل قرآن پخش است، و از بر خواندن آنها بدون لکنت و معطلی امر فوق‌العاده و نادری است‌.

خاطره‌ دیگری از ایشان:

در یک شب مبعث که با ایشان در مراسم عروسی یکی از رفقا شرکت کرده بودیم بعد از پایان مراسم برای زیارت به حرم حضرت امام علی (ع) رفتم وقتی از حرم خارج شدم متوجه شدم آقای راستی تنها در صحن نشسته و نا‌راحت به نظر می‌رسد رفتم پهلوی ایشان نشستم وهر چه سعی کردم متوجه نشدم که نا‌راحتی ایشان از چیست و بلند شدم و به مدرسه برگشتم بعدا متوجه شدم یکی دیگر از رفقا هم متوجه ناراحتی ایشان شده و او هم نتوانسته به دلیل آن پی ببرد. ایشان معمولا دلیل این گونه ناراحتی‌های خود را به ما نمی‌گفت ولی این بار چون ما احتمال می‌دادیم از رفتار یکی از ما یا از مراسم عروسی ناراحت شده باشد بعدا خودش برای رفع سوء تفاهم دلیل آن ناراحتی را برای ما توضیح داد و گفت من بیش از ۲۴ ساعت به خواب نرفته بودم و بسیاربی حال بودم و نمی‌توانستم به حرم بروم و از طرفی نمی‌خواستم از فضیلت شب مبعث محروم شوم و لذا مدتی آنجا نشستم و آن قدر خود را ملامت کردم و با خود فکر کردم و کلنجار رفتم(نقل به معنی) تا اینکه حال و نشاطی پیدا کردم و توانستم به حرم بروم. ایشان بسیار با اراده بود و از قدرت روحی بالایی بر‌خور‌دار بود و اهل این نوع ریاضت‌ها بود نه ریاضت‌های متداول بین اهل عرفان و سلوک.

خاطره‌ای از مرحوم آیت الله میرزا باقر زنجانی:

در آن زمان کنسول گری ایران برای سربازی و امثال آن در باره گواهی تحصیلی استشهادی از ما می‌خواست که دو نفر از اساتید معروف حوزه، امضا و تایید کرده باشند. من هم استشهادی نوشته و بعد از تایید یکی از مراجع آن را برای یک امضای دیگر خدمت ایشان بردم. ایشان ورقه را گرفت و به آن نگاهی انداخت و وقتی دید یک نفر پیش از او امضا کرده گفت من نفر دوم، امضا نمی‌کنم. من که از این برخورد بسیار متعجب و شوکه شده بودم چون بسیار بر خلاف انتظار و برایم غیر قابل توجیه بود چند دقیقه بعد مجددا ورقه را جلو ایشان گذاشتم و خواستم به ایشان عرض کنم که امضای دوم با امضای اول هیچ فرقی ندارد و کلمه اول ودومی هم که در استشهاد نوشته نشده. ولی ایشان به تندی جواب داد و گفت من به عنوان نفر دوم امضای نمی‌کنم.

دلیل چنین برخورد‌هایی از چنین بزرگانی این است که اینها در جامعه حضور عملی ندارند و چه بسا در اثر انزوا و عدم تعامل با مردم دچار بعضی توهمات و حالت‌های خاصی شوند که در اثر آن حالات، بعضی مسائل کوچک را بزرگ ببینند که قهرا باعث می‌شود بعضی مسائل بزرگ را کوچک بشمارند یا اصلا نبینند.

اخلاق اجتماعی که شخص بتواند با افرادی که با آنها ارتباط پیدا می کند، رفتار و برخورد مناسبی داشته باشد، چیزی است که از تجربه و ممارست به دست می‌آید آن هم برای اشخاصی که استعداد آن داشته باشند نه از مطالعه و تحقیق و درس خواندن و درس گفتن. همان طور که راننده خوب رانندگی خوب را در حین عمل و کار می‌آموزد نه از مطالعه و کتاب. و همان طور که دیپلومات ماهر دیپلوماسی را در حین عمل و تجربه می‌آموزد نه از مطالعه کتاب‌های سیاسی و روش کار و تاریخ اهل سیاست. به همین دلیل است که دیپلمات‌های معروف و موفق از بین احزاب و جمعیت‌های سیاسی بر می‌خیزند نه از بین اساتید درس سیاست. البته درس و مطالعه تاثیر دارد ولی به هیچ وجه جای تجربه نمی‌گیرد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست