1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. ? خاطرۀ تلخی از اوّلین درس علوم حوزه‌ای

? خاطرۀ تلخی از اوّلین درس علوم حوزه‌ای

اوایل دهۀ ۱۳۳۰ که تقریباً ۱۲ ساله بودم با یکی از خویشان که تقریباً هم سن بودیم نزد مرحوم برادرم که تازه از نجف برگشته بود درس شرح امثله شروع کردیم. شرح امثله یکی از کتابهای کوچکی است که در کتاب جامع‌المقدّمات قرار گرفته و به زبانِ فارسی است که جملاتی از عربی هم

در آن به کار رفته و در آن، مصدر و مشتقّات آن از اسماء و افعال، تعریف شده و متضمّن قواعدِ اوّلیّه و اساسی علم صَرف است که سنگِ زیر بنای ادبیّات عرب است.

تا آن وقت، ما، دو نفر فقط روخوانی قرآن و کتابِ دُعا و بعضی کتابها‌ی سادۀ فارسی یاد گرفته بودیم روخوانی محض بدونِ در نظر گرفتنِ معنی عبارات و لغات و چیزی از قواعد لغت و زبان هم اصلاً به گوش ما نخورده بود.

مرحوم اخوی در هر جلسه درس، که روزانه بود، فقط چند سطر از این کتاب به ما درس می‌داد و حدود نیم ساعت یا بیشتر پیرامونِ همان چند سطر، صحبت می‌کرد و به تصوّر خود توضیح می‌داد. توضیحاتی توأم با اصطلاحاتی که به گوشِ ما نخورده و کاملاً با ذهنِ ما بیگانه بود. ولی ایشان، بعد از هر جلسه‌ درس، به ما می‌گفت : این درس را تا فردا مطالعه و حفظ کنید و فردا پیش از درس بعد، آن را از شما می پرسم  اگر این درس نفهمیده باشید درس بعد را برای شما تدریس نخواهم کرد.

بعد از درس ما دو نفر هر چه فکر می‌ کردیم و به حافظۀ خود فشار می‌آوردیم که ایشان در آن توضیحات چه می‌گفت و ما چه چیزی باید بفهمیم و روز بعد امتحان دهیم فکرمان به جایی نمی‌رسید. تا اینکه همدرس من از روی ناچاری تصمیم گرفت فقط همان چند سطر عبارتِ کتاب را از بَر کند و به استاد تحویل دهد. ولی من که به این مقدار قانع نشده و تا لحظۀ آخِر به حافظۀ خود فشار می‌آوردم که از آن توضیحات چیزی به یاد آورم و به او تحویل دهم، چیزی از آن توضیحات عایدم نمی‌شد و از حفظ طوطی‌واری همان چند سطر عبارت هم باز می‌ماندم چون پیش خود فکر می‌کردم که اگر درس برای حفظ طوطی‌واری همین چند سطر عبارت کتاب بود که دیگر نیازی به استاد نداشتیم.

چون خودمان بدونِ استاد هم می توانستیم آن را بخوانیم و از بَر کنیم. و از طرفِ دیگر، خودِ استاد هم به ما نمی‌گفت که از بَر کردنِ همین چند سطر عبارت کافی است.

روز دیگر که برای درس بعد حاضر می‌شدیم همدرس من همان چند سطر عبارت کتاب را که حفظ کرده بود بدون چیزی از آن توضیحات، طوطی‌وار از بَر می‌خواند و موردِ قبول و تحسین قرار می‌گرفت و من که حدّ اکثر توانِ خود را به کار می‌گرفتم که حدّاقلّ بعضی از آن توضیحات را برای استاد بیان کنم، چون چیزی دستگیرم نشده بود که بیان کنم و گیر می کردم موردِ توبیخ قرار می‌گرفتم و به تندی به من می‌گفت : تو چیزی یاد نمی‌گیری. دیگر به درس نیا.

خواهر همدرس من که عروس استاد و شاهدِ این وضع بود از برتری برادرش بر من شادِ شاد می‌گشت و با صدای پُرطنین خود قاه قاه می‌خندید و با حالتِ ترحّم زهرآگینی وساطت می‌کرد و از استاد خواهش می‌کرد که مرا ازجلسۀ درس اخراج نکند و من بیشتر و بیشتر کِنف می‌شدم. ولی با همۀ این شرایط ذرّه‌ای یأس و نومیدی به دلم راه نمی‌یافت و مطمئن بودم که احساس موفّقیّت و اعتماد به نفس آنها نشأت گرفته از جهل مرکّب است نه علم.

مشکل از کجا بود؟

این کتاب مختصر که مقدّمه‌ای است برای ورود به صَرف و نحو در صددِ تعریفِ اصطلاحاتِ اوّلیۀ علم صَرف بر آمده و به زَعم خود معنی لغوی و اصطلاحی کلماتی مانند مصدر، ماضی، مستقبل، اسم فاعل، اسم مفعول، امر، نهی، جَحد، نفی و استفهام را بیان کرده است. در همین راستا در تعریفِ ماضی آمده: ماضی در لغت گذشته را گویند و در اصطلاح (ألماضی ما مَضَی وقتُه و لَزِمَ أجَلُه) یعنی ماضی در اصطلاح چیزی است که وقتِ آن گذشته و اَجَل آن به سر آمده باشد. و در تعریف مستقبل آمده: مستقبَل در لغت آینده را گویند و در اصطلاح (المستَقبل ما یُنتَظَرُ وقوعُهُ و لم یَقَع) یعنی مستقبل در اصطلاح چیزی است که انتظار وقوع آن می‌رود و هنوز واقع نشده باشد.

با اینکه واضح است که آنچه درمعنی اصطلاحی این دو کلمه بیان شده همان معنی لغوی است که به عبارت عربی برگردانده شده است.  سایر کلماتِ فوق نیز تقریباً به همین سَبک تعریف شده یعنی آنچه در معنی اصطلاحی این کلمات آمده همان معنی لغوی است که به عبارتِ عربی ترجمه شده.

مشکل ما با استاد این بود که او تلاش می‌کرد با تکرار عبارتِ کتاب به اضافه جملاتی از این قبیل، تفاوتِ بین معنی لغوی و اصطلاحی این کلمات را در ذهن ما فرو کند و چُنین امری هم، غیر ممکن بود چون آنچه برای معنی اصطلاحی این کلمات بیان می‌کرد عین همان معنی لغوی بود نه معنی اصطلاحی. ولی او متوجّه این امر نبود و بدونِ توجه، برای خروج از این بُن‌بَست، خواندنِ طوطی واری همان چند سطر متنِ کتاب را از همدرس من می‌پذیرفت و تشویق می کرد و مرا که درصددِ فهم توضیحات او بودم سرکوب می‌کرد.

بعدها که به نجف رفتم متوجّه شدم که سَبکِ تدریس در آنجا نیز همین است و من جُز چشم روی هم گذاشتن چاره‌ای ندارم و به قول معروف بین طلبه‌ها من هم، باید بگویم: صرفیون چُنین کرده‌اند ما هم چُنین می‌کنیم. ولی از همان زمان سعی من بر این بود که نواقص دروس حوزه‌ای را از طریق مطالعه جُبران نمایم. و لذا به کتابها‌ی مفصّل صرف و نحو مانند شرح رضی یا توضیحات و اضافاتی که در حاشیۀ کتابها نوشته شده و چاپ شده بود  مراجعه و آنها را مطالعه می کردم.

معنی اصطلاحی این کلمات

بعد از مدّتی تحصیل در نجف، به معنی اصطلاحی این کلمات پی بردم و آن این است که معنی اصطلاحی اینها مربوط به وزن و هیئتِ کلمات مشتق است.(کلمات تقسیم می شود به جامد و مشتق) چون معنی هر کلمه‌ مشتقی به دو جهت باز می‌گردد یکی ماده آن که از علم لغت به دست می آید و دیگری به وزن آن که از علم صرف به دست می‌آید .

چون وزن فَعَلَ دلالت بر گذشته می کند اصطلاحاً فعل ماضی نامیده می شود و چون وزن یَفعَلُ دلالت بر آینده می کند اصطلاحاً فعل مستقبل نامیده می شود. و همین طور است معنی اصطلاحی سایر کلماتی که در آنجا تعریف شده، که به وزن و هیئتِ آنها باز می گردد. روش درسی طلاب طوری بود که  به این چیزها اهمّیّت داده نمی شد و عمدتاً حالتِ تلقین و از بَر کردن داشت. کسانی که بعد از چند سال درس خواندن تدریجاً و در خلالِ درس و مطالعه به معنی اصطلاحی این کلمات در علم صرف پی می‌برند و تفاوتِ بین معنی لغوی و اصطلاحی این کلمات را درک می کنند ولی صحبت بر سر تعریفی است که برای معنی اصطلاحی اینها به کار برده شده است و استاد و شاگرد بدونِ دقّت در معنی این تعریفات از کنار آنها می‌گذرند و به همدیگر نمره قبولی می‌دهند.

این مطلب یک نمونه از روش تدریس دروس حوزه‌ای به سبک سنتی است که هنوز هم ادامه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست