1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. مگر ما بر خدا هم ولایت داریم؟ که تثبیت خرافات را مقدمه اصلاح دین او قرار دهیم؟

مگر ما بر خدا هم ولایت داریم؟ که تثبیت خرافات را مقدمه اصلاح دین او قرار دهیم؟

 خطاب به کسانی که می خواهند از طریق ترویج خرافات به اصلاح افکار بپردازند:

ما برای خلق خدا دلسوزتریم یا خالق آنها؟ ما به عوامل صلاح و فساد خلق خدا آگاه تریم یا آفریننده و سازنده آنها؟ ما مهندسیم و خدا کارگر ما یا خدا مهندس است و ما کارگریم؟ ما باید در خط خدا باشیم یا خدا باید در خط ما باشد؟ اگر ما باور داریم که خدا برای خلق خود دلسوزتر و به عوامل و راه صلاح و فساد آنها آگاه‌تر است و او برای هدایت و اصلاح خلق خود نقشه کشیده و خط مشی تعیین نموده یعنی مهندسی کرده چرا در مقام انجام وظیفه به راه و روشی که خدا برای مدیریت و اصلاح جامعه تعیین کرده ملتزم نیستیم و در برنامه ریزی های اصلاحی خود راه و روش احزاب سیاسی چپ یا راست یا ترکیبی از آن دو را در پیش می گیریم؟ اگر ما به خودمان و خدا و خلق خدا راست می گوئیم که ادامه دهنده راه انبیا و اولیائیم و هدفی جز تحقق اهداف آنها نداریم و در این ادعا مغلوب هوای نفس خود و آلت دست دیگران نشده‌ایم چرا رفتار و ژست و لحن سخن ما مطابق این ادعا نیست؟

 

خداوند متعال در سوره صفّ آیات ۲ و ۳ می‌فرماید: [یا أیّها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون] ای مؤمنان چرا چیزی را ادعا می‌کنید که انجام نمی‌دهید؟ در پیشگاه خدا گناه بزرگی است که چیزی را ادعا کنید و آن را انجام ندهید.

روشی که خدا برای پیامبران خود ترسیم نموده

خداوند متعال در جاهای متعددی از قرآن کریم راه و روشی که پیغمبر او در انجام رسالت باید طبق آن عمل نماید را تعیین نموده و با تعبیرات گوناگون به او یادآوری کرده که به آن توجه نموده و از آن تخطی نکند از جمله:

در آیه ۲۲ و ۲۳ سوره غاشیة می‌فرماید[ فذکّر انّما أنت مذکّر، لست علیهم بمصیطر ] تو به آنها تذکر بده چون وظیفه تو فقط این است که به آنها تذکر دهی، تو بر آنها سیطره نداری که آنها را وادار به پذیرش حق نمائی. یعنی تو نباید در صدد این باشی که به هر طریق ممکن آنها را به راه راست بکشانی. چون برنامه ما این است که آنها با میل و اراده خود به راه راست بیایند. نه به هر طریق ممکن

در آیه ۶۶ سورۀ أنعام می‌فرماید:[ و کذّب به قومک و هو الحق قل لست علیکم بوکیل] قوم تو این قرآن را دروغ پنداشتند با اینکه آن حق است، به آنها بگو من از جانب خدا به وکالت بر شما گماشته نشده‌ام. که بخواهم به هر نحو ممکن شما را به قبول آن وادار نمایم.

در آیه ۶ و ۷ سورۀ کهف می‌فرماید[ فلعلّک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا، إنّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیّهم أحسن عملا] گویا می‌خواهی به خاطر پشت کردن آنها که به این قرآن ایمان نمی‌آورند خودت را هلاک نمائی؟ ما موجودات روی زمین را زینت آن قرار داده ایم که به وسیله آنها این مردم را مورد آزمایش قرار دهیم. یعنی خواسته ما این نبوده و نیست که هر طوری شده اینها حتما ایمان بیاورند.

در آیه ۳ و ۴ سورۀ شعرا می‌فرماید [ لعلّک باخع نفسک الّا یکونوا مؤمنین، إن نشا ننزّل علیهم من السماء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین] گویا به خاطر اینکه اینها ایمان نمی‌آورند می‌خواهی خودت را هلاک کنی؟ اگر بخواهیم آیه‌ای از آسمان بر آنها نازل می‌کنیم که در برابر آن تسلیم شوند و گردنشان در برابر آن خم شود.

و در آیه ۷ سورۀ رعد می‌فرماید[ إنّما أنت منذر و لکل قوم هاد] تو فقط یک هشدار دهنده‌ای و هر قومی هدایت گری دارند.

در آیه ۶۵ سوره ص می‌فرماید[ قل إنّما أنا منذر…] بگو من فقط یک هشدار دهنده‌ام.

در آیه ۴۵ سوره نازعات می‌فرماید [ إنّما أنت منذر من یخشاها] تو فقط هشدار دهندۀ کسی هستی که از آن بترسد.

مضمون سه آیه فوق این است که ای پیامبر مأموریت تو فقط این است که به آنها هشدار دهی و غیر از این وظیفه‌ای نداری خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به هشدار تو ترتیب اثر بدهند یا ندهند و موفقیت تو در انجام رسالت به این نیست که آنها پذیرای رسالت تو شوند. بلکه به این است که به آنها ابلاغ کنی.

در آیه ۱۲۸ سوره آل عمران می‌فرماید[ لیس لک من الأمر شیئ أو یتوب علیهم أو یعذّبهم فإنّهم ظالمون] به تو ربطی ندارد که خدا مشرکین را ببخشد یا آنها را عذاب نماید. به طوری که در شأن نزول این آیه روایت شده این آیه بعد از جنگ احد و در مقام اعتراض به حضرت رسول (ص) نازل شده که بر چند نفر از مشرکین قریش که با او جنگیده بودند نفرین کرد که به او می‌فرماید تو یک پیام رسانی و به تو ربطی ندارد که خدا با آنها چه کار کند.

مصلحت‌گرائی در برابر خدا:

این تصور که اگر ما در جهت اصلاح باور‌های مذهبی به طور مستقیم برخورد کنیم و با در پیش گرفتن راه‌های سیاسی به طور غیر مستقیم و با مدیریت‌های پیچیده و با تظاهر به باور‌های خرافاتی عوام و عوام داران و بعد از به چنگ گرفتن همه مراکز قدرت عوام فریبان به اصلاح نپردازیم مخالفین ما که با تحریک عوام بر علیه ما می‌شورند سد راه ما می‌شوند و باعث تقویت بیشتر افکار انحرافی می‌شود، این اندیشه یک نوع مصلحت گرائی بر خلاف سیره انبیا و اولیا و بر خلاف دستور خدا است و اقدامی است که نه تنها به اصلاح نمی‌انجامد بلکه هر چه بیشتر باعث تقویت مواضع عوام‌فریبان و ترویج هرچه بیشترخرافات می‌شود. و عده بسیاری از نسل حاضر، ظاهر شما را در نظر می‌گیرند که عده ای این حرف ها را جدی می گیرند و باور می‌کنند و به نسل های بعد منتقل می کنند که باعث انحرافات بیشتری می شود و عده دیگری مأیوس می‌شوند و به طور کلی از اسلام و انقلاب می‌برند.

اجرای چنین برنامه هائی در جهت اصلاح تفکرات و باورهای مذهبی مانند وضو گرفتن با آب نجس است که نه تنها موجب طهارت نمی شود بلکه سر و صورت و ریش و سبیل را هم نجس می کند.

مگر ما از پیغمبران هم پیغمبرتریم؟

خداوند متعال در چند جای قرآن کریم به پیغمبر خود که برای هدایت و ارشاد مردم حرص و جوش می خورد و از گمراهی آنها ناراحت می شد تذکر می دهد که نباید از این امر ناراحت باشد و نباید از این امر غفلت نماید که خواست خدا این است که مردم از طریق دعوت مستقیم و با بحث و مذاکره و بعد از گزراندن مراحل آزمایش و با میل و اختیارخود به راه راست بیایند نه از طریق اجبار و قوه قهریه.

از جمله در آیه ۶ و ۷ سوره کهف که می فرماید:[ فلعلّک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا، إنّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیّهم أحسن عملا] مثل اینکه داری خودت را با غم و غصه هلاک می کنی به خاطر پشت کردن اینها که به این قرآن ایمان نمی آورند؟ همانا ما آنچه بر روی زمین است را زینت آن قرار داده ایم که آنها را مورد آزمایش قرار دهیم.

و در آیه ۲ و ۳ سوره شعرا می فرماید: [ لعلّک باخع نفسک ألّا یکونوا مؤمنین، إن نشا ننزّل علیهم من السماء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین] مثل اینکه می خواهی خودت را هلاک کنی به خاطر اینکه اینها ایمان نمی آورند. اگر بخواهیم حتما ایمان بیاورند آیه ای از آسمان بر آنها نازل می کنیم که گردنشان در برابر آن خم شود.

مگر ما می توانیم بر سنت خدا غالب شویم؟

اینکه ما خیال می کنیم شرط موفقیت در اصلاح افکار نادرست و باور های غلط این است که ما پیش از مطرح کردن برنامه های اصلاحی باید مخالفان را از سر راه برداریم تا کسی نتواند به طرح های ما و نظرات ما اعتراض کند و عوام را علیه ما تحریک نماید بر خلاف سنت الاهی است که می فرماید ما خود کسانی را وادار می کنیم که با پیامبران به مخالفت برخیزند و بر سر راه آنها ایجاد مزاحمت نمایند.

از جمله در آیه ۱۱۲و ۱۱۳ سوره انعام که می فرماید[ و کذالک جعلنا لکل نبیّ عدوّا شیاطین الإنس و الجن یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربّک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون، و لتصغی إلیه أفئدة الذین لا یؤمنون بالآخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون] و همین طور ما برای هر پیغمبری دشمنانی قرار دادیم شیاطینی از انس و از جن که بعضی از آنها به بعضی دیگر سخنان زیبا و فریبنده القا نمایند. پس تو اینها را به حال خود واگزار که هرچه می خواهند ببافند، برای اینکه دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند متمایل به سخنان آنها شود و آنها را برگزینند و مرتکب شوند آنچه مرتکب می شوند.

و در آیه ۸۲ سوره مریم می فرماید[ إنّا أرسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزّهم أزّا] ماایم که شیاطین را بر انگیخته ایم بر کافران که آنها را به نحوی تحریک نمایند.

و در آیه ۱۲ و ۱۳ سوره حجر می فرماید[ و ما یأتیهم من رسول الّا کانوا به یستهزؤن، کذالک نسلکه فی قلوب المجرمین] هیچ پیامبری بر آنها وارد نمی شود مگر اینکه او را به سخریه می گیرند، ما این چنین به دل جنایت کاران القا می کنیم.

و در آیه ۳۱ سوره فرقان می فرماید:[ و کذالک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین و کفی بربک هادیا و نصیرا] و همین طور ما در برابر هر پیغمبری دشمنانی از جنایت کاران قرار داده ایم و کافی است که خدای تو هدایت کننده و یاری دهنده باشد.

و در آیات ۱۹۸ تا ۲۰۰ سوره شعرا می فرماید[ ولو نزّلناه علی بعض الأعجمین، فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین،کذالک سلکناه فی قلوب المجرمین] اگر ما این قرآن را بر بعضی از غیر عرب نازل کرده بودیم و او آن را بر اینها خوانده بود به آن ایمان نمی آوردند. ما این چنین به قلوب مجرمین القا نموده ایم.

اگر تفکرات و باور های مذهبی جامعه ما در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود مورد دست برد غلات و سایر فرقه های منحرف و جریانات سیاسی و نظامی گوناگون قرار گرفته و تحریف شده و بسیاری از مطالب غلط به عنوان ارکان مذهب در اذهان عوام حتی بسیاری از خواص جاگرفته و حتی نمک هم گندیده شده، این شرائط ما بد تر از شرائط پیش از بعثت پیغمبر اسلام و دوران جاهلیت و بت پرستی عرب که نیست.

مگر پیغمبر اسلام برای مبارزه با آن وضعیت، در ابتدای کار به ترویج بت پرستی پرداخت و بعد از تسلط همه جانبه بر مخالفان واقعی و بالقوه، برای مبارزه با بت پرستی قیام کرد؟ نکند جریانی نفوذی در کار است که می خواهد هر چه بیشتر بر خرافات و انحرافات و اختلافات مذهبی بیفزاید و جلو اقدامات اصلاحی را بگیرد؟ اگر چنین دست مرموزی در کار نیست چرا ما با همفکران خود همکاری نمی کنیم بلکه آنها را از خود می رانیم و عوام را بر علیه آنها می شورانیم و آنها را منزوی می کنیم؟ این گونه سیاست ها چه توجیهی دارد و به نفع چه سیاستی است؟

بلی بسیاری از علمای متفکر و اصلاح گر ما در طول تاریخ به این امر پی برده اند که تارخ و فرهنگ و باور های مذهبی جامعه ما دچار تحریف و آمیخته به خرافات و موهومات شده و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به نقد و بررسی این موضوع پرداخته و در باره آن مطالبی گفته یا نوشته و احیانا اقدامات محدودی هم در این زمینه انجام داده اند که با واکنش های ناهنجاری از جانب دوستان نا آگاه مواجه شده اند. ولی این روش که ما برای پرهیز از واکنش دوستان نا آگاه مقدمتا باید به ترویج و نشر هرچه بیشتر باور های باطل بپردازیم که بر مراکز قدرت آن مسلط شویم و پس از به دست گرفتن سنگر باطل از سنگر باطل به مبارزه با آن برخیزیم و پرچم حق را بر فراز سنگر باطل برافرازیم، مثل این است که برای علاج بیماری اولا به تقویت آن بپردازیم و بر بیماری بیفزائیم تا به اوج خود برسد و بعد از آن، یک باره تغییر موضع داده و به علاج آن بپردازیم. که این امر بر خلاف روش پیابران و بر خلاف سنت الاهی و بر خلاف عقل است. و ما اگر در این ادعا صداقت داشته باشیم و ریگی در کفشمان نباشد نباید در صدد این باشیم که اهداف انبیا را با روش سیاست بازان تحقق بخشیم.

 

۲۸ آبان ۱۳۹۲


نظرات

+۱ #۱ داود پوراکبریان ۱۳۹۳-۰۳-۰۴ ۱۷:۵۵

تضعیف وتحریف دین و اخلاق از ناحیه دزدان عمامه و ریاکارانی که خود را بعنوان نمایندگان خدا و والیان فقاهت به جامعه شناسانیده و در نتیجه ساده بینی و ساده انگاری و اهمال عوام در خصوص تشخیص حق و باطل و لذا باور اکاذیب و ریاهای ایشان، و نهایتا حمل اعمال و رفتارهای ایشان به منابع دینی از دین و مذهب بویژه تشیع متنفر شده و موجبات دین گریزی و تحریف دین و اخلاق و نهایتا ضلالت و بدبختی ملل مختلف تحت حکومت ایشان و بلکه سایر ملل نیز خیانت بزرگی در حق بشریت بواسطه جلوس نالایقان بر مسند الوهیت و ولایتش واقع شده است؟
ای کاش حداقل علما و مراجعی که واقف به ریشه مسائل بودند جهت پیشگیری از فجایع حادثه بموقع سکوت خود را می شکستند و آگاهی لازم را به عوام می دادند تا شریک جرم خیانتها و مرارتهای تابعه و اضمحلال دین و اخلاق جوامع نمی شدند.
اتقواالله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست