1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. حاشیه ها
  6. /
  7. نقدی بر مقاله« معمای دین و دگردیسی سلام به نکبت» از آرش سلیم:

نقدی بر مقاله« معمای دین و دگردیسی سلام به نکبت» از آرش سلیم:

این مقاله از لحاظ ترجمه و جمع بندی مطالبی از آیات قرآن کریم که مورد استناد قرار گفته پر محتوا  و از لحاظ تفسیری هم ایراد چندانی به نظر من نرسید. ولی استخراج نتیجه مورد نظر نویسنده با آن خصوصیات از این آیات قابل بحث و مناقشه است. و در این زمینه به چند نکته اشاره می شود: نقش سوء استفاده متولیان دین یهود و مسیحیت در تحریف آن دو دین، بارها در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است. حوادث صدر اسلام و بعد از آن هم، در کم رنگ شدن پیام اصلی حضرت محمد(ص) یعنی توحید خالص و سمت گیری انسان به سوی خدا، نقش منفی داشته

. و لی از این جریانات نتیجه مورد نظر استخراج نمی شود. پیروان هیچ یک از ادیان توحیدی نگفته اند بعثت پیغمبری بعد از پیغمبر سابق به علت افزوده شدن علم خدا بوده. بلکه تحریف دین سابق و تغییر شرائط اجتماعی ایجاب کرده که پیغمبر جدیدی مبعوث شود. صحیح است که تعصب و غلو  پیروان ادیان نسبت به پیامبر و قدیسان دین خود و ذوب شدن در آنها  با توحید خالص و جهت گیری کامل به سوی خدا و استقلال ذاتی و فکری انسان ها سازگار نیست و باعث تحلیل رفتن قدرت تفکر و ابتکار و خلاقیت و رشد رقیت ذهنی انسان می شود. ولی نباید فراموش کرد که نه پیامبران و نه فیلسوفان و اندیشمندان و حتی نه مخترعان، مانند یک پستچی نیستند که ما نامه ها را از آنها بگیریم و دیگر کاری با آنها نداشته باشیم.

البته تردیدی وجود ندارد که همین افراط و زیاده روی در تقدیس پیامبران و قدیسان و پیروی کورکورانه از مدعایان و متولیان ادیان است که زمینه ساز اختلافات بین ملت ها و در نتیجه بروز خشونت در جامعه می شود . بنا براین راه کوتاه تر برای اصلاح و ایجاد سلم در جامعه این است که پیروان ادیان بالاخص همکیشان خود را به خود داری از غلو و اعتماد بیشتر به خود و تساهل و مدارا و سازش با دیگران دعوت کنیم نه اینکه از آنها بخواهیم که به طور کلی دست از تقدیس مقدسان مورد نظر خود بردارند. که واکنش منفی آنها را برانگیزد. و سکنجبین باعث افزایش صفرا شود.

مجددا تکرار و تاکید می کنم که نکته بسیار ظریفی در این بین وجود دارد که شکافتن آن بسیار حساس است و نیازمند به یک دیدگاه ذره بینی. و آن این است که انسان معتقد به نبوت و امامت نباید در تقدیس و تعظیم پیامبران و بزرگان دین خود تا آنجا به پیش رود که ناخودآگاه استقلال شخصی و روانی و فکری خود را از دست بدهد و ندانسته عقلا و روحا بنده و برده فکری آنها شود و به جای اینکه خود به خدا شناسی بپردازد و در تلطیف حس خدا شناسی خود بکوشد خود را عاجز و نالایق این مرحله بپندارد و همیشه در حال القاء تلقینات گذشتگان به مغز و روح خود باشد و مانند کوری باشد که باید همیشه عصا کشی داشته باشد. بردگی عقلی و روانی بدترین انواع بردگی و عبودیت است. روح، عصاره و چکیده توحید محمدی همین است و با اینکه باید از پررنگ ترین پیام های قرآن باشد با کمال تاسف بسیار کم رنگ شده و در پرتو سایر تعالیم که محسوس تر و ملموس تر و به عقل  انسان ظاهر بین نزدیک تراند تحت الشعاع قرار گرفته بلکه تقریبا فراموش شده است. تاکید بر تکرار اذکاری مانند الحمد لله، سبحان الله، الله اکبر، در جهت تقویت و القاء همین اندیشه به روح انسان بوده که بتواند مستقیما و بدون واسطه خود را به خدا نزدیک نماید و در مرحله بالا تر واسطه ها را فراموش نماید. به طوری که در خطبه شماره ۱۹۳ نهج البلاغه آمده امام علی(ع) در صفات متقین می فرماید (عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فَصَغُرَ ما دونه فی أعیُنِهم) طوری خدا در روح آنها بزرگ جلوه کرده که غیر او در نظرشان کوچک شده. و در کلمات قصار به شماره  ۱۲۲می فرماید(عِظَمُ الخالق عندک یُصَغّرُ المخلوق فی عینیک). بزرگی خدا نزد تو، غیر او را در نظر تو کوچک می نماید. پیامبران مخلوقند بنا بر این عظمت خدا باعث می شود که آنها نیز در مقایسه با خدا کوچک شمرده شوند. در تشهد نماز هم در روز چند بار می گوئیم ( اشهد ان محمدا عبده و رسوله) ولی در عین حال با اینکه این مطالب را باور داریم به دلیل انس با محسوسات و ضعف نفس، عظمت مخلوق در نظر ما، مارا از درک عظمت خدا و توجه به او باز می دارد. همان ضعف نفسی که از دیر باز  انسان ها را به بت پرستی کشانده و می کشاند.

 اگر شما در صدد یاد آوری و تقویت عظمت خدا در ذهن انسان برآمده باشید که عظمت مخلوق حاجب بین او و خدا نشود و از طرف دیگر بیشتر به استقلال عقلی و فکری خود توجه نماید، قدم بسیار مبارکی است. توفیقات شما را از خداوند متعال خواستارم.

تلاش در جهت ایجاد یک زندگی مسالمت آمیز و توام با آرامش برای همه انسان ها بلکه و حتی حیوانات، حق و وظیفه همه اندیشمندان است و یک هدف مقدس. ولی به نظر من این روش استدلال به آنجا منتهی نمی شود بلکه باب بحث و جدال جدیدی باز می کند. البته ممکن است در کاهش تعصب و کینه ورزی در بین بعضی اقشار تا حدودی مفید باشد. ولی در بین بعضی اقشار دیگر باعث تحریک بیشتر می شود. و در مجموع معلوم نیست که خیرش بیشتر از شرش باشد.

به نظر من بهترین راه به سوی این هدف این است که ما در جهت کاهش تعصبات بکوشیم و به مخاطبان یاد آوری نمائیم که در جهان امروز فاصله و مرز بین دار الکفر و دار الایمان برداشته شده و حتی مرز بین کشور ها هم کم رنگ شده و امید می رود که در آینده نه چندان دور به کلی ملغی شود. کوتاه ترین و پذیرفتنی ترین راه این است که برای پیشروی در این سمت به حقوق بشر تکیه نمائیم. و بر مبنای آن در همه ابعاد و جهات با همه جهانیان به گفتگو بپردازیم. و برای موفقیت در این امر با همه فرهنگ ها آشنا شویم و ادبیات لازم برای آن را به دست آوریم. اگر ما زبان قرآن را بهتر بشناسیم، همان طور که خودتان به آن پرداخته اید، می توانیم با همه صاحب نظران  اعم از مذهبی و غیر مذهبی به مذاکره بپردازیم.

جهاد در اسلام یک اصل بوده و قابل مناقشه نیست حتی ابتدائی آن. ولی در هر صورت زمان آن سپری شده. چون جنگی بین ادیان وجود ندارد که مسلمین یک طرف دعوی باشند. امر به معروف و نهی از منکر فیزیکی، حتی توام با تند زبانی، متعلق به زمانی بوده که اکثر قریب به اتفاق مردم از روی اعتقاد و اختیار ملتزم به ظواهر دینی بوده اند و غیر ملتزمان ساختار شکن و حرمت شکن به حساب می آمده اند. اما در عصر حاضر که اکثر مردم اعتقادی به التزام به بسیاری از ظواهر ندارند و آن را برای اصلاح جامعه مفید نمی دانند، ما نمی توانیم آنها را با قوه قهریه به پذیرش آن ظواهر وادار نمائیم و اعتقادات خود را بر آنان تحمیل نمائیم. اظهار عقیده به دین اسلام و التزام عملی به ظواهر آن، هیچ وقت، حتی در زمان خود حضرت پیغمبر هم، تحمیلی نبوده بلکه بعد از پذیرش اکثریت قریب به اتفاق، بقیه که افراد معدودی بوده اند ملزم به حفظ حرمت ظواهر  می شده اند. که در موارد بسیار نادری منتهی به نوعی خشونت می شده  که در زمان خود قابل توجیه بوده است.

 

 در ادامه اصل مقاله مورد نقد جهت رجوع محققان می آید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست