1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. نقدی به لباس مخصوص روحانیت

نقدی به لباس مخصوص روحانیت

 از زمانی که در کتب حدیث و فقه با عنوانی به نام کراهت یا حرمت لباس شهرت آشنا شدم، و همین طور با عنوانی به نام استحباب و تاکید بر ساده زیستی و انتخاب لباس متواضعانه و نهی از تکلّف برخورد کردم، به طور مستمر بر تعجبم از التزام روحانیت به این لباس و تجلیل و تقدیس آن افزوده می‌شد. چون می‌دیدم که این لباس، هم از مصادیق بارز لباس شهرت است و هم از مصادیق اسراف و تکلّف. چون به طور متوسط حدود پنج برابر و گاهی تا ده برابر لباس معمولی نیاز به پارچه دارد. مضافا بر اینکه هنگام راه رفتن و سوار و پیاده شدن و چیزی را به دست گرفتن، دست و پا گیر و باعث زحمت است و خسته و عاجز کننده به طوری که در بعضی موارد باعث شرمساری و خجلت هم می‌شود.

 

***

پیش از انقلاب گاهی اوقات به این لباس انتقاد می‌کردم و در فکر کنار گذاشتن آن  می‌افتادم ولی به خود می‌گفتم شاید با این لباس بتوانم کاری کنم که بدون آن نتوانم. پس از چند سال تجربه و بررسی به این نتیجه رسیدم که تنها مشکل ما لباس مخصوص نیست بلکه حوزه علمیه و تفکرات دینی جامعه ما نیاز به اصلاحات عمیقی دارد و بدون آن، هر گونه فعالیت نتیجه قابل توجهی به بار نخواهد آورد، مگر برای نگهداری عوام و افکار عامیانه که به کلی از خط دین خارج نشوند. و چون می دیدم که این وظیفه توسط کسانی که به عوام نزدیکترند بهتر انجام می‌شود. حساب خود را از حساب روحانیت سنتی جدا کردم. و در صدد طرح و برنامه و فعالیت و همکاری با کسانی که در جهت تحول و اصلاح وضع روحانیت و حوزه های علمیه گام برمی دارند، برآمدم.

 

 علت اصلی این ناکامی را این یافتم که فرهنگ و علوم اسلامی در حال حاضر به صورت یک باتلاق درآمده که به طور مستمر از اطراف و اکناف مواد زائد به آن ریخته شده و می ریزد و پر است از تناقضات و اضداد که حقایق را در خود غرق نموده و احدی قدرت و توانائی تصفیه آن را ندارد. افراد معمولی وارد عمق آن نمی‌شوند بلکه در حواشی آن به شکار پرداخته و زندگی خود را تامین می‌نمایند. افراد اندکی هم که وارد اعماق آن شوند معمولا در آن غرق می‌شوند و به نتیجه روشنی دست نمی یابند. البته قهرمانانی هم هستند که بتوانند خود را نجات دهند و در ذهن خود اسلام ناب را بشناسند و آن را از ناخالصی ها جدا سازند ولی این افراد هم قدرت و توان تفهیم نتایج به دست آمده از تحقیقات و تجربیات و معلومات خود به افراد متعصب و کهنه پرست عوام‌مدار ندارند چون آنها به زبان و ادبیات تقلیدی خود عادت کرده و آن را ملاک و معیار سنجش می‌دانند و  زبان و ادبیات غیر خود را درک نمی‌کنند بلکه نسبت با آن دشمنی می ورزند و آن را طرد می کنند. 

 

 

 البته این اعتراض متوجه روحانیتی است که درصدد اصلاح وضع فکری وفرهنگی واخلاقی جامعه برآمده و درجهت تحقق این اهداف به انقلاب پیوسته یا ازطریق دیگری در جهت مبارزه باخرافات وتحریفات و درجهت اصلاح تفکر مذهبی به فعالیت پرداخته باشد. نه روحانیت سنتی چون ازآنها انتظاری نداشته وندارم که از آنها گله‌ای داشته باشم. بلکه آنها را در عین حال که به دلیل همفکری با عوام باعث حفظ آنها در خط اسلام می‌دانم، از طرف دیگر آنها را سدی در جهت اصلاح تفکرات دینی و مذهبی می دانم.  ازدیدگاه من روحانیت انقلابی یا اصلاحگر غیر انقلابی مانند کسی است که به مدرسه رفته و در چند ماده امتحانی تجدید آورده یا رد شده باشد. ولی روحانیتی که درصدد اصلاح برنیامده و با انحرافات و کج‌ فهمی‌ها خود را هماهنگ ساخته، و با آن زندگی می‌کند، مانند کسی است که به مدرسه نرفته و امتحانی نداده که نمره تجدید آورده یا رد شده باشد.

 

 

مفاسد لباس مخصوص:

 بعضی ازاین روحانیون که در پی جاه و مقام  بیشتری هستندو همیشه در حال سبقت بر سایر هم نوعان به سر می برند به وضع لباس خود توجه بیشتری دارند و در رفتار و گفتار و منش خود شیوه‌های بسیار هنرمندانه‌ای به کار می‌برند. رفتار‌های هنرمندانه اینها هنری است که هیچ هنری به پای آن نمی‌رسد. چون از اعماق روح و غریزه حب جاه و مقام سرچشمه گرفته که به تعبیر حدیث از صدای پای مورچه روی سنگ سخت مخفی تر است. و مقدسات را ابزار هنر خود قرار داده و در طول عمر و در تمام اوقات حتی در حال نماز آن را تمرین می‌کند. پس این هنر همیشه در حال رشد و تعمیق است. و چنان مرموز است که حتی خودشان هم غالبا به آن توجه ندارند و نمی‌توانند آن را به درستی درک نموده و آن را تعریف نمایند. تا شاید در صدد علاج آن برآیند. هنر هنرمندان معمولی را، هم خودشان و هم تماشاچیانشان، می دانند که تصنّعی است و برای نمایش امور واقعی یا تخیّلی به کار برده می‌شود. ولی رفتار‌ها و گفتار‌های هنرمندانه اینها جدی و واقعی تلقی می‌شود نه تصنعی و هنری. گریه و خنده و لبخند و قهر هنرمندان معمولی را همه می‌دانند که تصنّعی و ساختگی است. ولی گریه و خنده اینها، هم به خیال خود و هم به خیال عوام گریه و خنده واقعی تلقی می‌شود.

 

 اصل این نکات در اوائل تحصیل در نجف و تقریبا حدود ۵۷ سال قبل، با مطالعه کتاب “منیة المرید فی آداب المفید و المستفید” مرحوم شهید ثانی در ذهنم نقش بسته. و این چند کلمه، نمود و ویرایش آن نکات است.

 

  مضافا براین‌ها، لازمه تقیّد به این لباس با این خصوصیات به خودبستن این القاب و عناوین متعارف است،القابی که نه برنامه حساب شده‌ای دارد ونه سازمانی برای کنترل و تنظیم وطبقه بندی آن. بلکه مانند علف هرزه و خودرو در محیط آلوده سر برآورده و تدریجا بر شاخ و برگ آن افزوده شده است.و بدترازهرچیز، لازمه پوشیدن آن، تقدّس به خود بخشیدن و شخصیت به خود گرفتن و توقع تعظیم و احترام و سلام داشتن است، و علمای اخلاق این حالات را از مخرب ترین عوامل فساد و تباهی نفس و اخلاق و اخلاص و تواضع و توحید می دانند که نفس را به تباهی و فساد می کشاند. فسادی که نجات از آن میسر نیست مگر برای قهرمانان مبارزه با نفس و خودسازی که هم بسیار کمیاب و اندکند و هم در محیط اجتماعی ما ظهور و بروز و نقش سرنوشت سازی در جامعه ندارند.

 

  مطلب دیگر این است که این لباس با اسراف کاری فراوانی همراه است و اگر بررسی ومقایسه کنیم  هیچ صنفی از اصناف و هیچ آخوندی ازآخوندهای مذاهب و ادیان عالم این همه پارچه به خود نمی‌پوشند. لباس روحانیت شیعه با این خصوصیات، که مضافا بر پیراهن و شلوار که لباس اشخاص معمولی در غیر فصل سرما است، قبا و عبا و عمامه هم می پوشند، چندین برابر لباس افراد معمولی به پارچه نیاز دارد (عمامه معمولی حدود ۶متر، عمامه بزرگ حدود ۹ متر، خیلی بزرگ حدود ۱۲ متر و گاهی هم بیشتر. قبا به اندازه یک کت و شلوار. عبا تقریبا دو برابر قبا) واین ازمصادیق بارز اسراف و تکلّف است. و از حضرت رسول(ص) روایت شده که فرموده “أناوأتقیاءامّتی بُرَآءُ من التکلّف” من و پرهیزکاران اُمّتم ازتکلّف بیزاریم.

 

  به طوری که در نامه ۴۵ نهج البلاغه آمده امام علی(ع) خطاب به نماینده خود در بصره، عثمان بن حنیف می‌فرماید:)…ألا و إنّ إمامکم قد إکتفی من دنیاه بِطِمریه و من طُعمه بقُرصیه ألا و إنّکم لا تقدرون علی ذلک و لکن أعینونی بورع و إجتهاد و عفّة و سداد….( امام شما از دنیای خود به دو تکه لباس کهنه و به دو قرص نان اکتفا نموده. البته شما قدرت بر این مقدار قناعت ندارید ولی تا می توانید با پرهیز و تلاش و عفت و کف نفس با من همکاری کنید…سیره حضرت رسول(ص) و امامان(ع) در این باره به طور مکرر گفته و نوشته می شود و برای همگان روشن است و نیازی به ردیف کردن روایات در این باره نیست.

 

 منظور این نیست که ما زاهد شویم و لباس زاهدان بپوشیم چون چنین توقعی با واقعیت فاصله بسیار دارد و ما اهل آن نیستیم و کسی هم چنین انتظاری از ما ندارد ولی حد اقل می توانیم مثل مردم عادی زندگی کنیم و به اندازه آنها یا کمی بیشتر از آنها پارچه به خود بپیچیم و از به خود پیچیدن ده برابر آنها پارچه خود داری نمائیم.

 

 به هیچ وجه ادعا ندارم که این طرز تفکر و احساس چنین دردها و در نظر گرفتن چنین اهدافی اختصاص به من دارد. چون کسان دیگری که بعضا از اساتید من محسوب می شوند نیز همین مشکلات را احساس کرده و همین اهداف را در نظر داشته و دارند ولی آنها برای وصول به این مقصود راه‌ها و برنامه‌های دیگری دارند و مصلحت در این دیده‌اند که با روحانیون سنتی و عوام مدار، مماشات نموده و از طرق دیگری این اهداف را دنبال نمایند. با اینکه شخصا با این روش سازشکارانه میانه خوبی ندارم و سلیقه آن را هم ندارم، قصد تضعیف راه و روش این دوستان را ندارم و متعرض برنامه‌های آنها نمی‌شوم بلکه از خدا می‌خواهم که آنها را در جهت تحقق اهداف مشترکمان هدایت و مساعدت فرماید.

 

  مطلب دیگری که درباره این مطلب باید مورد توجه قرار گیرد این است که درصدر اسلام تا اواخر قرن دوم صنفی به عنوان روحانیت در جامعه وجود نداشت و برای هیچ یک از متصدیان امور حکومتی به معنی عام و متصدیان امور مذهبی به معنی خاص هم، لباس مخصوص و یونیفرمی وجود نداشت. دراواخرقرن دوم بود که هارون رشید با مشاهده روحانیون سایر ادیان مانند یهودیت و نصرانیت و مجوسیت که هر کدام لباس وعمامه یا کلاه مخصوصی به تن داشتند، درصدد تخصیص لباس مخصوصی برای قضاة برآمد و در ازمنه بعد که تدریجا صنفی به عنوان عالم دینی در جهان اسلام پا گرفت، این لباس به آنها هم سرایت کرد و تدریجا در بین شیعیان،عمامه به شکل فعلی درآمد و در دو رنگ جا افتاد.سیاه برای کسانی که خود را از جانب پدر منسوب به حضرت فاطمه(س) می دانند و سفید برای دیگران. با اینکه مسلم است که حضرت رسول(ص) ملتزم به رنگ خاصی نبوده و از پارچه به رنگ‌های مختلف برای عمامه استفاده می‌کرده است . به طوری که در تاریخ آمده رنگ سیاه شعار، یعنی یونیفرم بنی عباس بوده و رنگ سبز یونیفرم آل ابی‌طالب. و در قرون بعد که خلافت بنی‌عباس منقرض شده و بازماندگان آنها تدریجا از شعار خود صرف نظر کرده اند،کسانی که خود را از جانب پدر منسوب به حضرت فاطمه(س) می‌دانسته‌اند برای حفظ هویت قومی خود از عمامه سیاه استفاده کرده اند. البته این امر در بین کسانی از آنها رواج دارد که پیرو مذهب شیعه هستند و غیر شیعیان آنها ملتزم به رنگ خاصی نیستند و اصراری بر اظهار نسب خود را هم ندارند. و در هر صورت واضح است که این امر حکایت از نوعی نژاد پرستی دارد.

 

  لازم به تذکر است که تا دوره رضا شاه أصناف دیگری غیر از روحانیون مانند تجار و پزشکان و اهل ادب و سالمندان مذهبی و غیر اینها هم این لباس را، البته با اندکی تفاوت در رنگ یا کیفیت، می پوشیدند که با تصویب و اجرای قانون لباس متحد الشکل توسط رضاشاه در سال ۱۳۰۷،این لباس به مراجع و علمائی که اجازه اجتهاد داشتند اختصاص یافت و بعد از سقوط او، که این قانون لغو شد، اصناف غیر روحانی که به کت و شلوار عادت کرده بودند به همان لباس ادامه داده و به این لباس برنگشتند. ولی متاسفانه اختصاص آن به مراجع و مجتهدین مسلم که در آن قانون قید شده بود هم لغو شد و در نتیجه مجددا عمومی شد و مورد استفاده همه طلاب و روحانیون و روضه‌خوان‌ها و سایر اصناف مشابه قرار گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست