1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. نقش عظمت و سایه سنگین مقامات مذهبی در تحجر و رکود افکار پیروان

نقش عظمت و سایه سنگین مقامات مذهبی در تحجر و رکود افکار پیروان

 تردیدی وجود ندارد که حفظ و بقاء هر دین در درجه اول وابسته به تعظیم و تقدیس پایه گذار آن دین است. و اگر عظمت و قداست و حرمت او خدشه دار شود طبیعی است که حرمت دین او هم شکسته و از اعتبار ساقط شود. و در درجه دوم وابسته به تعظیم و تقدیس روحانیون درجه اول آن دین است که به تبلیغ و تفسیر و توجیه آن پرداخته و در برابر معترضان به آن، از آن دفاع نمایند. ولی از طرف دیگر افراط در تقدیس همین بزرگان باعث رکود و تحجر افکار خیل عظیمی از پیروان آن شده و زمینه عقب ماندن آن از سیر تحولات و روند تکاملی جامعه را فراهم می سازد. البته اصلاح طلبان و تجدید گرایان و روشنفکران آن دین ممکن است مقداری از خسارت متحجران و متعصبان را جبران نمایند ولی میزان موفقیت آنها در این امر بستگی به شرائط و مقتضیات زمان دارد.

 

توضیح بیشتر مطلب در ضمن چند نکته:

ا- قوی ترین عامل حفظ و بقاء دین، نیاز و کشش ذاتی و روانی انسان به یک تکیه گاه معنوی است که با تکیه به آن، هم آرامش لازم برای روح نا آرام خود را به دست آورد و هم حس کنجکاوی و احساس حقارت ناشی از جهل خود به جهان خلقت و حوادث پیرامون خود را با استناد به معنی ظاهر روایات دینی و آنچه روحانیون به عنوان علم دین در باره جهان خلقت و حوادث جهان بیان کرده اند، إرضا و آرام نماید. در قرآن کریم از این نیاز و کشش ذاتی انسان به تکیه گاه، به “فطرت” تعبیر شده است. منظور از فطرت در اینجا غریزه و یک نیاز ذاتی و درونی انسان است که او را به سوی خدا شناسی سوق می دهد. ولی از طرف دیگر همین قوی ترین عامل بقاء دین، قوی ترین عامل سنت گرائی پیروان دین نیزبه شمار می آید. چون انسان را به سوی إفراط در تقدیس بزرگان و نظرات و کتب آنها در باره دین می کشاند. که در بسیاری از موارد منتهی به تحجر فکری و رکود ذهنی آنها می شود. به عبارت دیگر همان گرایش و کششی که منشأ دین است در صورت عدم تربیت و تعدیل آن به وسیله عقل و عدم پالایش و تزکیه آن از شوائب و آفات، موجب تضعیف دین و گرایش به خرافات شده و زمینه تضعیف و انکار آن را فراهم می سازد.

۲- تقدیس و تعظیم آثار روایت شده از بنیان گذار دین و جانشینان و یاران او توسط علما و روحانیون طراز اول دین، همان طور که عامل قدرت و بقاء دین است در صورتی که از احساسات محض و تعصب نسبت به آن، پالایش و تصفیه نشود و از طریق تعدیل آن، به وسیله عقلانیت، از خرافات و اوهام جدا نشود و زمینه شناخت صحیح آن فراهم نشود در نهایت تبدیل به عامل تخریب و تضعیف دین و مذهب می شود. نگاه رمزآلود به زندگی و حیات اجتماعی و نحوه تفکر و تعلیمات و مکتب آنها ،و ابدی پنداشتن و غیر قابل تغییر دانستن دستورات ریز و درشت آنها، به دلیل اینکه علم آنها علم اعلی و محیط به زمان ها و مکان ها و خلل ناپذیر بوده و نقصی نداشته که نیاز به اصلاح و تکمیل و ویرایش مجدد داشته باشد، آن هم به وسیله کسانی که دارای قداست آنها نبوده اند؛ به معنی راکد دانستن علم و فهم تعلیمات دینی و اکتفا نمودن به از بر کردن طوطی واری آنها و تحریم تعمق و تفکر و رسیدن به آگاهی های لازم در باره آنها است. و لازمه این امر جلو گیری از تحول و ارتقاء در فهم دین و تطبیق و اجرای دستورات آن در شرائط بسیار متحول و پر شتاب جامعه انسانی است که جلو گیری از تحول و تغییر آن در اختیار و در تحت امر هیچ قدرتی نیست.

۳- عوامل سنت گرائی علمای دین

۱-۳ علمای دین هم، مانند سایر پیروان آن به استثنای کسانی که به دلیل علاقه به احراز شغل و مقام پدری خود به سوی این حرفه می شتابند، در بدو امر غالبا از روی نیاز و کشش روحی و روانی خود به سوی علوم دینی قدم می گذارند. علومی که عمدتا از نوع منقولات و مرویات و به استثنای قرآن کریم، آمیخته به آراء و تصورات و احیانا تخیلات گذشتگان است. و لذا طبیعی است که نگاه به گذشته داشته باشند و برای رسیدن به مراتب بیشتری از این علوم هر چه بیشتر به مطالعه کتب گذشتگان بپردازند. و از این طریق روز به روز بر گرایش و انعطاف آنها به سوی گذشته افزوده می شود و طبیعتا هر چه بیشتر به گذشته بگروند از حال و آینده بیشتر فاصله می گیرند.

۲-۳ تقدیس و تعظیم هرچه بیشتر گذشتگان و کتب آنها، به اعتبار اینکه عالم دینی بوده اند، به طور غیر مستقیم باعث تقویت و تقدیس و اعتبار خود تقدیس کنندگان می شود. که خود را به سلک گذشتگان در آورده و در مسیر آنها قدم بر می دارند. بنا بر این با افراط در تقدیس گذشتگان در واقع به طور غیر مستقیم به تقدیس خود می پردازند و بذر آن را در اذهان پیروان خود می پاشند. و به قول معروف آتش زیر گرده خود می گذارند.

تقید و اصرار اینها بر پوشیدن لباسی که هر چه بیشتر شباهت به لباس گذشتگان داشته باشد و التزام هر چه بیشتر به حفظ عادات و عرفیات گذشتگان و تقلید کردن از آنها در نحوه زندگی و لحن سخن گفتن و در مجموع تقید به ادبیات و آداب آنها، برای این است که لباس تقدس آنها را بر تن خود بپوشند و خود را یکی از آنها بشمارند و به تقویت جایگاه خود بپردازند و بخود و دیگران بقبولانند که تقدیس و عظمت و شکوه و جلالشان در انظار عوام و در مقابل دشمنان باعث تقویت و عظمت دین می شود.

۳-۳ به دست آوردن تقدیس و تعظیم هرچه بیشتر و سایه هر چه سنگین تر، آنها را از تعرض معترضان و منتقدان محفوظ می دارد. و باعث این می شود که کمتر کسی جرئت تعرض به حرمت آنها پیدا کند و به بحث و مذاکره و مجادله با آنها بپردازد و کسی نتواند ادله و استدلالات آنها را هر چند که ناقص و نا تمام باشد مورد سؤال و مناقشه قرار دهد و اشتباهات آنها را برملا سازد که در نتیجه هیبت و هیمنه و قداست آنها را مخدوش ساخته و از سروری آنها بکاهد. به عبارت دیگر انگیزه درونی اتخاذ چنین روشی ولو نا آگاهانه این است که از این طریق هر چه بیشتر بر حرمت و حیثیت علما و روحانیون افزوده شود. و این ذهنیت در بین عوام ایجاد نشود که روحانیون امتیازی بر دیگران ندارند و شخصیت و اعتبار شان مانند شخصیت مردم عادی آسیب پذیر است.

۴-۳ سابقه و منشأ اختلاف بین سنت گرایان و روشن فکران دینی نه اختصاص به دین و مذهب ما دارد و نه به زمان ما. و چیزی نیست که فقط در عصر ما و در اثر تحولات اجتماعی جهان معاصر و ارتباط و اختلاط اقوام و ملل و برخورد تمدن ها و فرهنگ ها پدیدار شده باشد بلکه در طول تاریخ بشر و در همه ادیان و در بین همه اقوام و ملل و نژادها وجود داشته و دارد و مانند اصل گرایش به دین، ریشه در نهاد و فطرت انسان ها دارد و علت آن تفاوت افراد در هوش و استعداد و قوت روح و اراده یا ضعف آن است. افرادی که استعداد کمتری دارند طبیعتا به تقلید و دنباله روی گرایش دارند و جرئت اظهار نظر در برابر نظر بزرگان و مشاهیر ندارند. نه مشاهیر گذشته و نه مشاهیر عصر حاضر. بلکه در واقع جرئت فکر کردن به طور مستقل و به دون وابستگی به بزرگان را هم ندارند تا چه رسد به نقد نظرات آنها. اینها به جوجه مرغی می مانند که جرئت بیرون رفتن از زیر بال مادر خود ندارند. ذهن و فکر این گونه افراد قدرت تعمق و تدبر و خلاقیت و ابتکار ندارد بلکه دیدشان از معنی ظاهر الفاظ و اصطلاحات عبور نمی کند و قدرت پرداختن به اطراف و عمق مطالب ندارند. منظور از هوش و استعداد تنها حافظه نیست چون بسیارند افراد با حافظه قوی که منقولات و اصطلاحات علمی را به خاطر می سپارند و به دلیل قدرت بر نقل روایات و اصطلاحات به داشتن هوش و استعداد قوی معروف می شوند ولی در واقع فقط دارای حافظه قوی می باشند و الفاظ و اصطلاحات و مسائل علوم را طوطی واری به ذهن می سپارند و از عمق و زوایای مطالب بی خبر می مانند. این گونه افراد که هم خود و هم دیگران آنها را با استعداد و با هوش می پندارند مطلب را بر خود و دیگران مشتبه می سازند و به عنوان علمای برتر و بالاتر شناخته شده و فضا را بر علمای واقعی تنگ می نمایند بلکه در اکثر موارد با حمایت عوام که آنها را اشخاص فوق العاده می پندارند علمای واقعی را از میدان رقابت علمی خارج می سازند. معمولا در سنجش استعداد اشخاص و مقایسه بین آنها به این نکته توجه نمی شود و بین قوت حافظه و قوت درک و تعمق تفاوت گذاشته نمی شود. کلمه فقه و تفقه در اصل لغت و در صدر اسلام به همین معنی، یعنی فهم عمیق بوده و در گذر زمان و در مسیر تکامل و تحول و انقسام و شکل گیری علوم و فنون که تدریجا علم فقه یعنی علم به احکام عملی شکل گرفته، به مناسبت بحث و مذاکره پیرامون جمله “لِیَتَفَقَّهوا فی الدین” در آیه “فلولا نفر من کل فرقة طائفة لیتفقهو فی الدین” که مسلمین را تشویق به تحصیل علم دین می کند، این کلمه تدریجا انصراف به علم احکام پیدا کرده و اختصاص به آن یافته است.

مشکلات خاص روحانیت شیعه در این مسئله

مضافا بر مشکلاتی که همه روحانیون مذاهب و ادیان در مسئله سنت گرائی و اصلاح طلبی دارند ما یعنی روحانیت شیعه مشکلات مخصوص به خود داریم که ناشی از شرائط خاص خود ما است. چون روحانیت شیعه مانند روحانیت سایر ادیان و روحانیت اهل سنت هیچ وقت سازمان و تشکیلات و مدیریت منظم و جامعی نداشته بلکه افراد پراکنده ای به طور خود جوش در شهری یا دهی و در قرون اخیر در یکی از شهرهایی که زیارتگاه یکی از امامان یا یکی از اولاد آنها در آن وجود داشته باشد، به دور هم جمع شده و با حضور تعداد قابل توجهی از افراد در یکی از آن شهرها و در اطراف بعضی اشخاص مشهور برای درس گفتن و درس خواندن یا برای انس گرفتن، در قرون متاخر عنوانی به نام حوزه علمیه پا گرفته و به آن شهرها نسبت داده شده و به مناسبت اینکه مردم برای به دست آوردن احکام و مسائل شرعی یا پرداخت مساعدت مالی به عنوان خمس و زکات به بعضی از مشاهیر آنجا مراجعه می کرده اند و طلاب هم برای دریافت مساعدت مالی یا درس به منزل آنها تردد می کرده اند، به بعضی از بزرگان آنها مرجع گفته شده و تدریجا عنوانی به اسم مرجعیت سر زبان ها افتاده تا اینکه به شکل فعلی درآمده است.

هیج سازمان و هیئت و مجلسی برای تعیین مرجع وجود ندارد بلکه مرجعیت هر شخص بستگی به هوش و استعداد و قدرت مدیریت و سلیقه شخصی خودش دارد و هر که در این جهات قوی تر باشد و شانس خوبی هم داشته باشد که اوضاع و شرائط دیگری هم با او مساعد شود به هدف خود نائل می شود. تعداد اندکی از افراد بسیاری که در عرض هم به رقابت و مسابقه در این امر بپردازند به مرجعیت درجه یک نائل می شوند و بقیه به مرجعیت درجه دو و سه و چهار و غیره. درجه مرجعیت مراجع در زمان حاضر به مبلغ شهریه ای که به طلاب می پردازند سنجیده می شود. مبلغ بیشتر حکایت از داشتن مقلدین بیشتر می کند و مبلغ کمتر از مقلدین کمتر. و چون مقلدین و مساعدت کنندگان اکثرا از قشر عوامند و طبیعتا سنت گرا، طبیعی است که هر کس داوطلب مرجعیت باشد باید از روز اول به فکر جذب عوام باشد. و طبیعی است که هر که در این کار با سلیقه تر و زرنگ تر باشد عوام بیشتری به سوی خود جذب می کند و به درجه بالا تری از مرجعیت می رسد. و این بود درد دل شهید مطهری که می گفت مراجع مقلد مقلدین خود می باشند و طبق میل و خواسته آنها اظهار نظر می کنند. مرجعیت و روحانیتی که این چنین وابسته به عوام باشد و در بین خود هم چنین رقابت تنگاتنگی برای جذب عوام و مساعدت مالی آنها داشته باشد نه تنها نمی تواند از سنت گرائی دست بر دارد بلکه باید با تمام توان از آن دفاع نماید و به مبارزه با روشن فکران و اصلاح طلبان و اهل تجدید نظر بپردازد و طبیعی است که داو طلبان مرجعیت در این مبارزه بر یکدیگر سبقت بگیرند و برای پاسداری از حریم خود به سرکوب و تکفیر اصلاح طلبان و روشن فکران بپردازند و هرچه بیشتر به تحریک عوام بر علیه آنها همت گمارند. هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک.

 

۲۱ آذر ۱۳۹۲


نظرات

+۱ #۱ داود پوراکبریان ۱۳۹۳-۰۳-۰۴ ۱۷:۴۳
تضعیف وتحریف دین و اخلاق از ناحیه دزدان عمامه و ریاکارانی که خود را بعنوان نمایندگان خدا و والیان فقاهت به جامعه شناسانیده و در نتیجه ساده بینی و ساده انگاری و اهمال عوام در خصوص تشخیص حق و باطل و لذا باور اکاذیب و ریاهای ایشان، و نهایتا حمل اعمال و رفتارهای ایشان به منابع دینی از دین و مذهب بویژه تشیع متنفر شده و موجبات دین گریزی و تحریف دین و اخلاق و نهایتا ضلالت و بدبختی ملل مختلف تحت حکومت ایشان و بلکه سایر ملل نیز خیانت بزرگی در حق بشریت بواسطه جلوس نالایقان بر مسند الوهیت و ولایتش واقع شده است؟
ای کاش حداقل علما و مراجعی که واقف به ریشه مسائل بودند جهت پیشگیری از فجایع حادثه بموقع سکوت خود را می شکستند و آگاهی لازم را به عوام می دادند تا شریک جرم خیانتها و مرارتهای تابعه و اضمحلال دین و اخلاق جوامع نمی شدتد
اتقواالله

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست