1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. اجتماعی سیاسی
  6. /
  7. چرا من این همه پیشنهاد همکاری را نپذیرفتم؟

چرا من این همه پیشنهاد همکاری را نپذیرفتم؟

مقدمتا لازم به ذکر است که من وقتی به قم و تهران آمدم غیر از تحصیل و تدریس در نجف و گذراندن چند ماه در منطقه دشتی به عنوان یک آخوند سنتی تجربه کاری دیگری نداشتم ولی هدفم این بود که خودم را وقف تعلیم و تربیت نمایم. اولین تجربه کاری من در این زمینه با همکاری با دبستان نیکان در قلهک و مؤسسه صدوق در شهر ری به دست آمد که به دعوت مرحوم علامه مؤسس مدارس علوی و نیکان انجام گرفت. هرچند این همکاری بیش از یک سال ادامه نیافت ولی برای من یک دوره کاملا آموزشی و بسیار آموزنده و سازنده بود.

اولین پیشنهادی که رد کردم پیشنهاد مرحوم آیت الله شیخ حسن سعید امام جماعت مسجد چهل ستون در بازار تهران بود. ایشان یک روحانی متخلق، با اخلاص و با نفوذ بود مدرسه‌ای هم برای طلاب علوم دینی داشت. ایشان از من خواست که در امور مربوط به مسجد و مدرسه با او همکاری کنم. با اینکه دوستانم هم تاکید داشتند که دعوت او را بپذیرم ولی نپذیرفتم. دلیل رد این پیشنهاد این بود که من سبک و روش و حتی باورهای متعارف آخوندی در باره اسلام و مذهب را نمی پسندیدم و نظرات متفاوتی با وضع موجود داشتم و نمی خواستم به کاری مشغول شوم که بر خلاف اعتقاداتم باشد.

در همین مدتی که در تهران بودم بعضی از رجال دوره پهلوی کارهای متعددی به من پیشنهاد کردند ولی من فقط با تدریس در دانشگاه موافقت کردم ولی چون هیچ گونه مدرک تحصیلی نداشتم این کار به تالیف کتابی به جای مدرک موکول شد.

یک روز جمال امامی که در آن وقت سناتور و استاد دانشگاه تهران بود مرا به اطاقش در دانشگاه تهران دعوت کرد و کارهای متعددی به من پیشنهاد کرد که هیچ یک از آنها به جز تدریس در دانشگاه را نپذیرفتم.

مرحوم رسول پرویزی که در آن وقت نماینده مجلس شورای ملی بود مصرانه از من می‌خواست که موقتا دفتر ازدواج بگیرم یا به سازمان اوقاف بروم و در اثناء آن کارها با تالیف کتابی شرائط تدریس در دانشگاه را فراهم نمایم ولی من که طلبه نجف و اهل هدف و شاید تا حدودی غرور یا عزت نفس داشتم و دشواری‌های به دست آوردن کار مورد علاقه هم تجربه نکرده بودم، نتوانستم خودم را قانع کنم که چند سال عمرم را در این کارها سپری نمایم.

در اثر این اوضاع و احوال به قم برگشتم و به تاسیس و اداره مدرسه رسالت پرداختم. پس از چند ماه مرحوم حاج عباس تحریریان صاحب کارخانه خودکار بیک آمد و یخشی از مخارج مدرسه را به عهده گرفت. اندکی بعد مرحوم بهشتی شریک مدرسه شد و بخشی از بودجه را به عهده گرفت. ساختمان اصلی مدرسه و چند خانه دیگر برای خوابگاه طلاب اجاره‌ای بود.

مرحوم آقای لطفی نماینده مرحوم آیت الله خوئی در بازار تهران با مرحوم حاج توسلی رئیس اطاق بازرگانی وقت و صاحب چند کارخانه به مدرسه آمد که در صدد ایجاد ساختمانی برای مدرسه برآیند. ولی چون از بینش و هدف آقای لطفی اطلاعی نداشتم و نمی‌خواستم به خاطر ساختمان هدف خودم را در معرض خطر قرار دهم به پیشنهاد شان اعتنا نکردم.

در اثناء همین بازدیدها و پیشنهادها مرحوم سید جلال فقیه ایمانی داماد و نماینده آیت الله خوئی که ساکن اصفهان بود نیز آمد و گفت من یک مدرسه در مدینة العلم ( شهرکی برای اسکان طلاب در قم که از طرف آیت الله خوئی توسط ایشان در حال ساخت بود) دارم می‌سازم. پیشنهاد ایشان این بود که مدرسه رسالت به آنجا منتقل شود. باز هم به خاطر تردید در تحقق هدف مورد نظرم اعتنائی به پیشنهاد ایشان نکردم.

یکی دو سال بعد حضرت آیت الله سید صادق روحانی که از مراجع قم بود از من خواست که مدیریت مدرسه‌ای که در خیابان چهارمردان ساخته بود را به عهده بگیرم ولی چون تشخیصم این بود که ایشان هم مثل بقیه هدفی جز ادامه وضع موجود ندارد مدرسه ایشان را هم تحویل نگرفتم.

مرحوم حاج آقا مهدی گلپایگانی فرزند مرحوم آیت الله گلپایگانی که در آن زمان شخص فعال و با نفوذی در قم بود به من گفت هراندازه که بتوانی اداره کنی من برای تو مدرسه می‌سازم. ایشان را از همه بی‌آلایش تر و مناسب تر یافتم ولی چون در آن وقت اختلافات حادی پیرامون کتاب شهید جاوید و مرحوم دکتر شریعتی در قم به راه افتاده بود و من نگران سرایت آنها به مدرسه بودم به ایشان عرض کردم من مایل نیستم وارد این اختلافات شوم. ایشان هم گفتند بلی! آقا روی این مسائل حساس است. و لذا پیشنهاد ایشان را هم قبول نکردم.

وقتی مرحوم آیت الله میرزا هاشم آملی لاریجانی مدرسه خود را تجدید بنا کرده بود مرحوم مطهری به من پیشنهاد کرد که مدیریت مدرسه ایشان را به عهده بگیرم به ایشان گفتم می ترسم آقای آملی بخواهد سلیقه و افکار خود را در مدرسه پیاده نماید و من نمی خواهم مروج افکار ایشان باشم. مرحوم مطهری جوابی نداد و گفتگو قطع شد.

بعد از پیروزی انقلاب جامعه مدرسین از من خواست که مدیریت حوزه را به عهده بگیرم برنامه ای که برای حوزه تهیه کرده بودند را در اختیار من گذاشتند که مطالعه کنم و اگر نظری داشتم آن را مورد برسی قرار دهند ولی وقتی در یکی دو جلسه آنها شرکت کردم دیدم هیچ گونه آمادگی جدی برای بررسی نظرات و انتقادات من ندارند. برنامه آنها  مبتنی بر سازمان دهی و تقویت وضع موجود در حوزه بود که من آن را قبول نداشتم و تحمل این نداشتم که اجرای برنامه و دستورات آنها را به عهده بگیرم. بعضی از افراد جامعه مدرسین تهدید وار به من گفتند “اگر با ما همکاری نکنی جای دیگری هم نمی‌توانی کار کنی” ولی من به این تهدید اعتنا نکردم.گویا آنها این تهدید را توسط عمال مخفی عملی به اجرا گذاشتند. خدا أحکم الحاکمین است.

در همین ایام دفتر تبلیغات اسلامی حوزه یک برنامه آموزشی برای دروس تکمیلی حوزه به من پیشنهاد کرد که آن را ترجیح دادم و پذیرفتم. برای برنامه آموزشی دفتر تبلیغات منزلی در خیابان صفائیه اجاره کردم و مشغول به کار شدم. پس از چند ماه مسؤلین دفتر مصرانه از من خواستند که به ساختمان اصلی دفتر که همان ساختمان اصلی دار التبلیغ بود منتقل شوم. ولی من که مصادره و تصرف آنجا را صحیح نمی دانستم به آنجا نرفتم و به این همکاری پایان دادم.

در سال ۱۳۶۳ که نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی و نماینده دوره اول خبرگان رهبری بودم در یک مهمانی که در منزل یکی از دوستان برگزار شده بود یکی از بازاریان تهران از من خواست که با آنها همکاری کنم و گفت ما جمعی هستیم که آقای مکارم را به هیئت بنی فاطمه دعوت کرده و با هم همکاری داریم. ولی من چون در همکاری با آنها چیزی جز تقویت و ترویج افکار رائج نمی دیدم با قاطعیت پیشنهاد او را رد کردم و گفتم من وظیفه خودم این می بینم که در بین مستضعفان باشم نه در بین بازاریان.

دلیل رد همه این پیشنهادات این بود که من افکار رائج در جامعه پیرامون مسائل دینی و مذهبی را  انحراف از دین و مذهب می دانستم و نمی خواستم مروج و تقویت کننده وضع موجود باشم. بلکه تصمیم داشتم عمر خود را صرف اصلاح گری و روشن گری در مسائل دینی و مذهبی و افکار جامعه نمایم. و این پیشنهادها در جهت ضد هدف و ایده من بود. و از طرفی نمی خواستم نعل وارونه بزنم و با فریب کاری و پرده پوشی در پوشش ترویج افکار رائج در صدد تضعیف آنها و ترویج افکار خودم برآیم.  و این کار را نوعی خیانت به شریک می دانستم. و از طرف دیگر نمی خواستم هدف و ایده خودم را به گونه ای مطرح کنم که متعصبین در صدد مقابله با آن برآیند و به هیاهو بپردازند.

البته آقایان و احزابی بوده و هستند که همین هدف مورد نظر مرا در زیر پوشش سنت‌گرائی دنبال می‌کنند و در خلال اجرای برنامه‌هائی که خود اعتقاد به آنها ندارند گهگاهی به روشن گری در این زمینه می‌پردازند. و به قول معروف یکی به میخ و یکی به نعل می‌زنند. در منزل یا دفتر خود مجلس روضه برگزار می‌کنند و همین روضه خوان‌های سنتی در حضور آنها مطالبی مطرح می‌کنند که آنها را صحیح نمی‌دانند. هرچند ممکن است این روش ناگزیر یا در بعضی جهات توام با موفقیت باشد، ولی من علاقه به چنین روشی نداشته و ندارم و اصلاح‌گری در قالب ترویج افکار سنتی منحرف را اصلاح‌گری واقعی و سازنده نمی‌دانم.

پاره‌ای از افکار و عقایدم در جهت این هدف را در دو کتاب یکی به نام “خلافت و امامت در نهج البلاغه” که چند بار چاپ شده و دیگری به نام “کارنامه سیاسی امام علی(ع) در نهج البلاغه” نوشته‌ام. این دو کتاب توسط “انتشارات نگاه معاصر” به چاپ رسیده است و همین طور مطالبی در این زمینه از طریق

وب‌سایت: www.menhajdashti.ir

تلگرام: https://t.me/ebrahimdashti

فیسبوک:https://www.facebook.com/ebrahim.menhaj.dashti

منتشر نموده‌ام.

با اینکه در طریق روشنگری و طرح نظرات اصلاح‌گرانه در مسائل دینی و مذهبی به طور کامل تابع هیچ شخص و حزبی نبوده و نیستم، خود را به اشخاصی مانند شهید محمد باقر صدر، شهید محمد صدر، مرحوم سید محمد حسین فضل الله، مرحوم بازرگان، مرحوم دکتر شریعتی، مرحوم صالحی نجف‌آبادی،و همین طور با سید کمال حیدری و دکتر سروش نزدیک می‌بینم. البته با تفاوت‌هائی که به طور طبیعی در بین همه این گونه افراد وجود دارد.

۲ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • باسلام خدمت ایت الله منهاج دشتی درپایان نوشته افکار واندیشه های خود را به مهندس بازرگان دکترشریعتی سروش …..نزدیک دانسته ولی با اندک تفاوتی اما سوال اساسی اینجاست که شما مدت زیادی در حکومت مشاغل حساسی مانند دبیر ایمه جمعه کشور نماینده رودباران در مجلس وخبرگان استان بوشهر اما در ان دوران هیچ گاه دفاعی از اندیشه ومرام ان بزرگان ننمودید وواقع قضیه شما همدوره مهندس بازرگان در اول انقلاب بوده اید البته ممکن است اکنون با گذشت زمان واز نگاه بیرون به حاکمیت افکار خود را پالایش کرده که نکته بسیار مهم وحایز اهمیتی میباشد به هرحال ماهی هروقت از اب بگیرید تازه است .

    پاسخ
  • علی محمد انصاری
    آبان ۱۶, ۱۴۰۰ ۱:۳۲ ب٫ظ

    مرحبا که مصداق آیه ۱۴۳ سوره نساء هستید: « مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا »

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست