1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. تاریخ
  6. /
  7. گزیده‌هائی از سفر نامه ابن بطوطه

گزیده‌هائی از سفر نامه ابن بطوطه

 ۱- سرزمین ظلمات:۲- برخورد شیخ یاغی با سلطان ترک:۳- تشکیلات بوزینگان:۴- داستان ابن تیمیه و تکفیر وی:

ابن بطوطه: میل داشتم از بلغار به سر زمین ظلمات روم. فاصله ظلمات تا بلغار چهل روز راه است لکن جون زحمت این کار زیاد و فائده‌ا‌ش کم بود از قصد خود منصرف گشتم. مسافرت به ظلمات به وسیله ارابه‌های کوچک که توسط سگ‌های بزرگی کشانده می شود انجام می‌گیرد زیرا این بیابان سراسر پوشیده از یخ است و پاهای آدمیزاد و ستور بر زمین بند نمی شود اما ناخن‌های سگ در یخ فرو رفته مانع لغزیدن آن می‌گردد. در این نواحی فقط بازرگانان قوی‌حال و معتبر که هر کدام در حدود صد ارابه و آذوقه فراوان از خوراک و شراب و هیزم در اختیار دارند می‌توانند مسافرت کنند.در این صحرا درخت و سنگ و آب پیدا نمی‌شود و برای شناسائی راه منحصرا از سگ‌هائی استفاده می شود که چند بار آن راه را رفته باشند و این گونه سگ ها در حدود هزار دینار قیمت دارند. ارابه را به گردن سگ راهنما می‌بندند و سگ راهنما سه سگ دیگر را نیز به دنبال خود می‌کشد.هر جا آن سگ متوقف شود سگ‌های‌ دیگر نیز می‌ایستند. سگ راهنما را نباید بزنند و نباید بر او خشم گیرند و باید هنگام غذا قبل از خودشان به او خوراک بدهند و گر نه سگ بدش می آید و می‌گریزد و صاحبان خود را در معرض هلاک و تلف می گذارد. مسافرین ظلمات پس از طی چهل منزل راه به آن سرزمین می‌رسند. هر یک از بازرگانان متاع خود را در بیرون گذاشته خود به منزل می‌رود و فردا که به سراغ آن می رود می‌بیند که به جای آن سمور و سنجاب و قاقم گذاشته‌اند. اگر اجناسی که به جای کالای او گذاشته شده به قدری باشد که او را راضی کتد آنها را بر می‌دارد و راه می‌افتد و اگر راضی نشود دست به آنها نمی زند و همین طور می‌گذارد تا فردا شب مقداری دیگر بر آنها اضافه کنند اما گاهی نیز اتفاق می‌افتد که مردم ظلمات از معامله منصرف شده جنس خود را می‌برند و کالای بازرگان را سر جای خود می‌گذارند. معاملات سر زمین ظلمات بدین گونه‌است و معلوم نشده که مردم آنجا چگونه مخلوقاتی هستند و آیا از انس اند یا از جن. (ترجمه سفر نامه ابن بطوطه متوفای قرن هشتم هجری قمری /ج۱/ص۳۷۹ چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب. تهران ۱۳۴۸)

 

۲- برخورد شیخ یاغی با سلطان ترک:

از جمله فضائل این پادشاه،( حاکم مسلمان ترکستان و مغلستان که اکثر قوم او هنوز بر دین خود باقی بودند) آن که، روزی به هنگام نماز عصر یکی از گماشتگان، سجاده وی را به مسجد آورد و جلوی محراب در محلی که معمول وی بود بگسترد و به حسام الدین یاغی ( امام جماعت ) گفت: مولانا می خواست قدری منتظر او باشید تا وضو بسازد. امام برخواست و گفت : نماز برای خدا یا برای ترمشیرین؟ و مؤذن را بفرمود تا اقامه بگوید. سلطان هنگامی فرا رسید که دو رکعت اول خوانده شده بود و ناچار دو رکعت آخر را نزدیک کفش‌کن با جماعت خواند و دو رکعت نخستبن را خودش به طور انفرادی ادا کرد. ( عبارت کتاب همین است ) آنگاه پیش امام آمد و با وی مصافحه کرد و با روی خندان جلوی محراب پهلوی او نشست، من نیز پهلوی امام بودم و او رو به من کرده و گفت: ( وقتی به کشور خود رفتی بگو که درویشی ایرانی با سلطان ترک چنین معامله می کند)

شیخ مزبور در روزهای آدینه وعظ می‌کرد و به رسم امر به معروف و نهی از منکر سخنان درشت با سلطان می‌گفت و سلطان به گفتار او گوش فرا می‌داشت و می‌گریست. این شیخ هیچ چیز از سلطان نمی‌پذبرفت و از سفره او هیچ نمی‌خورد و خلعت او نمی‌پوشید. وی یکی از بندگان صالح خدا بود و من بسا می‌دیدمش که قبای پنبه‌ای مندرس و پوسیده‌ای بر تن داشت و قلنسوۀ ژنده‌ای که شاید نظیر آن را به یک قیراط بتوان خرید بر سر می‌گذاشت و بر گرد آن عمامه هم نمی‌پیچید. روزی گفتم:( این قبا که می‌پوشی چیست؟ این خوب نیست ) گفت: (فرزند این قبا مال من نیست مال دخترم است)، دلم می‌خواست او یکی از جامه‌های مرا بگیرد لیکن هر چه کردم نپذیرفت و گفت پنجاه سال است با خدای خود پیمان دارم که از کسی چیزی نپذیرم و اگر بنا بود از کسی بپذیرم هراینه از تو میپذیرفتم. (ترجمه سفر نامه ابن بطوطه متوفای قرن هشتم هجری قمری/ج۱/ص۴۲۱ چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۸)

۳- تشکیلات بوزینگان:

بوزینه در این کوهستان بسیار فراوان است، رنگ آنها سیاه و دارای دم درازی می‌باشند. بوزینگان نیز مانند آدمیان ریش دارند. شیخ عثمان و پسرش و دیگران به من گفتند که این بوزینگان بزرگ و رئیسی دارند که بوزینگان دیگر مانند پادشاه از وی تبعیت می‌کنند و آن بوزینه بر سر خود بندی از برگهای درخت می‌بندد و به چوب‌دستی تکیه می‌زند و در چپ و راست وی جهار بوزینه دیگر چوب‌دست به کف می‌باشند که وقتی او می‌نشیند آنان بالای سر وی می‌ایستند و بوزینه‌ای ماده که جفت وی است با فرزندانش هر روز پیش او می‌آیند و می نشینند و آن وقت بوزینگان دیگر در فاصله دور تری از وی قرار می‌گیرند و یکی از آن بوزینگان عصا به دست برای دیگران سخن می‌راند و آن گاه متفرق می‌شوند. بوزینگان معمولا برای رئیس خود موزی یا لیموئی یا چیزی شبیه به آن به عنوان هدیه می‌آورند و رئیس و فرزندان وی با آن چهار بوزینه دیگر این هدایا را می‌خورند.(ترجمه سفر نامه ابن بطوطه متوفای قرن هشتم هجری قمری/ج۲/ص۶۹۵ چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب. تهران ۱۳۴۸)

۴- داستان ابن تیمیه و تکفیر وی:

از فقهای نامدار حنبلیان در دمشق، بزرگ مردم شام تقی الدین ابن تیمیه بود که در فنون مختلف علم، سخن می‌‌راند لیکن عقلش پاره سنگ بر می‌داشت. مردم دمشق نهایت احترام را در باره او داشتند و او بر منبر به ارشاد و وعظ می‌پرداخت. روزی سخنی بر زبان راند که موجب اعتراض فقها گردید. قاضی القضاة شکایت وی پیش الملک الناصر (حاکم بر مصر که دمشق هم تابع آن بود ) برد بفرمود تا وی را به قاهره روانه سازند. فقها و قضات در مجلس ناصر گرد آمدند. شرف الدین زواوی مالکی به سخن پرداخت و گفت این مرد چنین و چنان می‌گوید و مواردی از اقوال ابن تیمیه را که محل اعتراض بود بر شمرد و اسنادی را که در این باره تهیه شده بود پیش قاضی القضات نهاد. قاضی القضات از ابن تیمیه پرسیدکه در باره این اتهامات چه می‌گوئی؟ وی در پاسخ جز کلمه لا اله الا الله چیزی بر زبان نراند. قاضی سؤال خود را تکرار کرد لیکن پاسخ ابن تیمیه همان بود ناصر او را در زندان انداخت که چندین سال در زندان بود و هم در آنجا کتابی در تفسیر قرآن به پرداخت که نام آن بحر المحیط و خود قریب چهل جلد است.

مادر ابن تیمیه شکایت پیش ناصر برد و در نتیجه فرمان آزادی او صادر شد. لیکن وی دو باره بر سر سخنان پیشین خود رفت. و در این اثناء من در دمشق بودم. یک روز جمعه که او در منبر مسجد جامع مشغول وعظ بود آنجا رفتم. از جمله سخنانی که می گفت این بود که ( خداوند همچنان که من از پله این منبر فرود می‌آیم به آسمان دنیا فرود آمد ) این بگفت و پله‌ای از منبر پاآئین آمد. یکی از فقهای مالکی به نام ابن الزهراء بر این مقال خرده گرفت. عوام به هواداری از ابن تیمیه بر سر او ریختند و با مشت و کفش کتک بسیار به او زدند چنان که عمامه از سرش بر افتاد و دستا‌رچه حریری که در زیر آن داشت پدیدار گشت. استعمال حریر دستاویز دیگری بر علیه او شد که کشان کشانش تا خانه عز الدین بن مسلم قاضی حنبلیان بردند. او فقیه را در زندان افکند و تعزیرش کرد. فقهای مالکی و شافعی به تعزیر او اعتراض کردند و شکایت پیش ملک الامراء سیف الدین تنگیز بردند. وی از بهترین و صالح ترین امرای زمان بود ماجرا را به ناصر نوشت و سندی شرعی بر ضد ابن تیمیه ترتیب دادکه متضمن اقوال او بود از جمله آن که سه طلاق را در یک بار جائز نمی‌دانست و معتقد بود که شخص در یک بار و با یک صیغه نمی‌تواند بیش از یک طلاق جاری کند و اگر هم سه طلاق بگوید در حکم یک طلاق خواهد بود. دیگر آن که به عقیده وی مسافری که به قصد زیارت قبر پیغمبر سفر کند باید نمازش را تمام بخواند نه قصر( چون مسافرت برای زیارت قبور را بدعت و حرام می‌دانست و در مسافرت حرام نماز نباید قصر خوانده شود) و امثال آن. این سند را پیش الملک الناصر فرستادند و او فرمان داد که ابن تیمیه را در قلعه زندانی کنند و همان جا بود تا بمرد.

توضیحاتی که در پاورقی خود کتاب آمده است:

ابو العباس احمد ابن تیمیه حنبلی به سال ۶۶۱ متولد شد و به سال ۷۲۸ و فات یافت و او یکی از پرکار ترین مؤلفین اسلام است که به وسعت اطلاعات و حدت ذهن موصوف بود. مؤلفات وی را در حدود سیصد تا پانصد جلد گفته‌اند. عقاید وی که در زمان حیاتش طوفان خشم و غضب فقها را بر انگیخت و او را هدف تکفیر قرار داد بعدها توسط شاگردانش ابن القیم و دیگران ترویج شدو منشأ معتقدات فرقه وهابیه گردید. برای اطلاع بیشتر از احوال ابن تیمیه به دائرة المعارف اسلام و مقدمه کتاب رفع الملام عن الائمة الاعلام که از تألیفات خود اوست و به مجلد ۱۴ از تاریخ ابن کثیر مراجعه شود.

ابن تیمیه اگر چه سر انجام در زندان جان سپردلیکن جنازه وی با شکوه و احترام فراوان تشییع گردیدو قصائد و مراثی زیادی بر سر خاکش خوانده شد که از جمله قصیده مؤثر ابن الوردی را می‌توان متذکر شدکه شاعر در ضمن آن با لحن بسیار تندی به مخالفین ابن تیمیه حمله کرده است. مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب خود ( هدیة الاحباب فی ذکر المعرو فین بالکنی و الالقاب ) هم به عظمت تشییع او اشاره کرده است.

مبارزه با باطنیان و صوفیان فکر و قلم ابن تیمیه را در قسمت بزرگی از عمر او به خود مصروف داشت. این دو گروه معتقد بودند که قرآن را جز ظاهر الفاظ آن که در دسترس عامه است بطنی یاباطنی نیز هست که وصول بدان از راه تأویل تواند بود و تأویل را نیز به وسیله تعلیم یا ارشاد پیر توان آموخت. ابن تیمیه در این مبارزه به افراط در جمود بر ظواهر الفاظ قرآن کشانیده شد و امثال این مقالات که ابن بطوطه از او نقل کرده دستاویزی برای مخالفین ( از صوفیه و فقها داد ) و سر و کار او مکررا با محاکمه و حبس افتاد. آخرین بار دستور ملک ناصر برای حبس ابن تیمیه در ۷ شعبان ۷۲۶ (قمری) یعنی درست یک ماه پیش از ورود ابن تیمیه به دمشق به آن شهر رسید. شیخ را در قلعه شهر باز داشت کردند. لیکن او به مکاتبه با پیروان خود ادمه می‌داد و از کوشش در نشر عقاید خویش باز نمی‌ایستاد. سر انجام در جمادی الآخر سال ۷۲۸ قلم و کاغذ را هم از او باز گرفتند و آن مرد پرشور سر سخت خستگی ناپذیر که از تبلیغ افکار خود به کلی نومید گردیده بود در شوال همان سال زندگی را بدرود گفت. (ترجمه سفر نامه ابن بطوطه متوفای قرن هشتم هجری قمری/ج۱ /ص۹۴. چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب. تهران ۱۳۴۸)

توجه: گفته ابن بطوطه که خداوند از آسمان فرود آمد مضمون حدیثی است که از پیغمبر نقل می‌کنند که خدا هر شب از آسمان نازل می شود که گناهان بندگان خود را ببخشد و سلفیان که به وهابیت معروف شده‌اندحاضر به تاویل معنی ظاهر آن نیستند و به این مطلب که لازمه پذیرفتن معنی ظاهر آن اعتقاد به جسمانیت خدا است توجه نمی‌کنند. و مسئله عمده مورد اختلاف بین آنها و سایر اهل سنت و شیعه همین است که آنها تاویل معنی ظاهر این حدیث و امثال آن و ظواهر بسیاری از آیات قرآن را جایز نمی‌دانند.

 

تاریخ انتشار در نسخه قبلی سایت: ۲۵ آبان ۱۳۹۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست