1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. خلافت قرشی با إحیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۱

خلافت قرشی با إحیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۱

مقدّمه:

اساس عدالت اسلامی که مبتنی بر لغو تبعیضات نژادی و قبیله ای بود در زمان خود حضرت پیغمبر(ص) به صراحت مطرح و اجرا شد ولی چون به طور کامل و در همۀ ابعاد در اذهان جا نیفتاد و تبدیل به عادت و فرهنگ نشد، بعد از وفات او رو به افول گذاشت. دلیل این افول این بود که عدالت اسلامی مبتنی بر لغو تبعیضات نژادی و قبیله ای بود

که با منحصر شدن خلافت به قریش در روز سقیفه و محروم کردن انصار از آن، تبعیضات قبیله ای به جای خود برگشت، و اسلام به صورت دینی قرشی درآمد. خلافت انحصاری قریش ششصد و پنجاه و پنج سال دوام آورد و بر اسلام و جامعۀ اسلامی سایه افکند. فرهنگ و عادات و علوم اسلامی اعم از حدیث و فقه و اصول و کلام در سایۀ همین خلافت نژاد پرستانه تدوین شد. و در طول تاریخ توسعه پیدا کرد.

 توجه: منظور این نیست که اساس و مفهوم عدالت اسلامی به کلی ریشه کن و فراموش شده بلکه منظور این است که مانند بسیاری از تعالیم اسلام آمیخته به ضد خود و تحریف شده به طوری که بی اثر گشته و فقط اسم و ظاهری از آن باقی مانده.

در طول این مدت پر از محنت امامان اهل بیت هم منزوی و مغلوب همین جو و همین فرهنگ بودند و توان و قدرتی در تغییر یا اصلاح امور اجتماعی نداشتند. بدین سان عدالت اسلامی مغلوب سیاست و فرهنگ تبعیض گرایانۀ بنی امیه و بنی عباس شد.

     تعریف عدالت اسلامی از سیره و رفتار حضرت پیغمبر به دست می آید. از جمله اینکه وقتی سوار بود اجازه نمی داد کسی پیاده با او همراه باشد. و مانند اینکه در مجلس جایی به خود اختصاص نمی داد و از این کار نهی می کرد و با اصحاب خود حلقه وار می نشستند که مجلس صدر و ذیل و بالا و پایین نداشته باشد. مانند آنچه در عصر حاضر در کشور سوئیس انجام می گیرد که جلسات به دور میزهای گرد برگزار می شود که بالا و پایین و صدر و ذیل نداشته باشد. و همین طور مانند اینکه جوان سیاه پوستی مانند اسامة بن زید را به فرماندهی یک سپاه منصوب نمود و به بزرگان و ریش سفیدان مهاجرین قریش و انصار دستور داد که مانند یک سرباز صفر از او اطاعت کنند.

باید توجه داشت که عدالت اسلامی یک باره و توسط یک فرد لغو نشد و گرنه عده ای برای حفظ آن قیام می کردند و مانع لغو آن می شدند. بلکه در مراحل متعددی ضربه خورد و تدریجا مستهلک شد.ضربۀ اول در روز سقیفه در حین نزاع قریش و انصار بر سر خلافت با منحصر شدن خلافت به قبیلۀ قریش بر آن وارد شد. ضربه دوم با تقسیم بیت المال به طور غیر مساوی، در اواخر دورۀ عمر بر آن وارد شد که زمینۀ اختلاف طبقاتی در جامعۀ اسلامی را فراهم آورد. ضربۀ سوم در دورۀ خلافت عثمان و تسلط بنی امیه بر امور اتفاق افتاد و به اوج خود رسید و چنان جا افتاد و تثبیت شد که جز اسمی چیزی از آن باقی نماند. و بعد که خلافت به امام علی رسید و با تمام وجود کوشید و آن را احیا نمود با شهادت او و با استقرار خلافت در بنی امیه و ارثی شدن آن ضربۀ چهارم بر آن وارد شد و برای همیشه غروب کرد.

البتّه خاطرۀ عدالت اسلامی زمان حضرت پیغمبر(ص) هیچ وقت از خاطره ها محو نشد و مانند یک اسطوره و آرزو که ریشه در روح و جانِ آدمی دارد خاطرۀ آن در دل ها باقی ماند و مانند کوه آتش فشان هر چند وقت یک بار شُعله  کشید و باعث قیام ها و تحرکات عدالت خواهانۀ بسیاری شد. پیروزی انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نیز شعله ای برخاسته از همین آرزوی دیرینه و عقدۀ سربسته ای بود که منفجر شد.

مصیبت بار تر از هرچیز این است که این فرهنگ به همه زوایای منقولات و آرائی که به عنوان علوم و فرهنگ اسلام در طول تاریخ ساخته و فراهم شد سرایت کرد. علوم و فرهنگی که بذر و نهالِ آنها در زیر سایۀ خلافت بنی امیّه و بنی عبّاس کاشته و آبیاری شد و در همان آب و هوا ریشه دوانید و شاخ و برگ درآورد و به ثمر نشست و تقدّس یافت. اسلام ناب و عدالتِ خالص آن به گونه ای در این مچموعه های بی سر و ته و مملو از تناقضات، و تحریفات مستهلک شد که به هیچ وجه و با هیچ امکاناتی قابل بازیافت و تصفیه نیست.

     بنا بر این شعار عدالت اسلامی و اصرار بر احیا و تطبیقِ آن نتیجه ای به بار نخواهد آورد بلکه در اثر شکست ها و ناکامی های مکرّرِ این همه قیامها و تمهیدات و شعارهای بدون نتیجه، اهمّیّت و ارزش ابعاد معنوی و اخلاقی اسلام هم زیر سؤال خواهد رفت و متزلزل خواهد شد.

عامل اصلی این شکست ها این است که خود رهبران احیای عدالت اسلامی هم مغلوب و غرق همین فرهنگ تبعیض گرایانه و اَشرافی گرایانه هستند که در مدّت هزار و چهار صد سال زیر سایۀ خلافت بنی امیّه و بنی عبّاس و حکومت ایلخانان و صفویان به عنوان فرهنگ اسلامی بر اذهان و افکار ما مسلمانها تسلّط یافته و با روح و جانِ ما آمیخته شده است. با اینکه بدونِ خروج و تبرّی از این فرهنگ و علوم تلاش برای احیای آن عدالت، تلاش بیهوده ای است. به قول معروف چاقو دستۀ خودش را نمی بُرّد. و مانند این است که برای روشن کردن اتوموبیلی که باتری آن خالی شده عدّه ای داخلِ آن نشسته و زور بزنند که آن را به جلو هُل دهند که موتورش روشن شود. که هرچه زور بزنند اتومبیل حرکت نخواهد کرد و موتور آن روشن نخواهد شد. و اگر بخواهند اتومبیل حَرَکت کند باید از آن خارج شوند و پاهای خود را روی زمین گذاشته و آن را هُل دهند که حَرَکت کند و روشن شود.

دلیل اینکه ما خود نیز غرق همین تبعیضات هستیم و به آن خو گرفته و عادت کرده ایم و اهمیتی به مخالفت آن با سیرۀ حضرت نمی دهیم همین تشریفاتی است که برای صنف خود قائل شده ایم و همین القاب و عناوین و همین قبا و عبا و عمامه های سیاه و سفیدی است که لازمۀ شخصیت و هویت خود می دانیم و مانند بت آنها را می پرستیم.

     مخاطب این کلام کسانی اند که دردِ دین و دینداری و عدالتِ اجتماعی دارند و در صددِ احیای عدالتِ اسلامی هستند نه کسانی که سر در لاکِ خود دارند و مشغول به کار همیشگی خود بوده و اهتمامی به تحوّلات اجتماعی نداشته و ندارند و با عوام مداری به وضعِ خود ادامه می دهند. این گونه افراد احساس مسئولیتی نمی کنند و دغدغه ای ندارند که بشود با آنها بحث کرد.

اسائۀ ادب تلقّی نشود:

ممکن است طرح این مطلب در تقابل با انقلاب اسلامی به رهبری مرحوم امام خمینی و یاران بزرگوار او مانندِ شهید مطهری و شهید بهشتی تلقّی شود که طبق روش معمول یکی مثل من باید به تبعیت و شاگردی آنها افتخار کند نه اینکه به نقد و ردّ اهداف و اقداماتِ احیاگرانۀ آنها بپردازد. ولی باید توجه داشت که لازمه شاگردی به معنی صحیح این نیست که شاگرد مقلّد استاد باشد.  من هم در اثر مطالعه آثار و بررسی نظریات و نتایج اقدامات و تجارب آنها که نتیحۀ مطلوب به بار نیاورده به این نتیجه رسیده و خود را مکلّف به مراجعه مجدّد به قرآن کریم و نهج البلاغه و سیرۀ حضرت پیغمبر دانسته ام و با تحقیق و تامل مجدد در آنها به این نتیجه رسیده ام که احیای عدالتِ اسلامی و تشکیل جامعه ای مبتنی بر آن بعد از حضرت پیغمبر و امام علی در قدرت و استطاعت کسی نبوده و نخواهد بود.

تفصیل مطلب در سه بخش:

بخش اول بیاناتِ امام علی(ع) در نهج البلاغه در بارۀ این مطلب.

بخش دوم آیاتی از قرآن کریم و سیرۀ حضرت رسول(ص) در بارۀ این مطلب.

بخش سوم روند تضعیف و استهلاک این عدالت.

 

بخش اول  بیاناتِی از امام علی(ع) در نهج البلاغه در بارۀ این مطلب:

روزی که بعد از قتل عثمان زمام خلافت را به دست گرفت، انحراف مسلمین از عدالت اسلامی و اصلاحات مورد نظر خود را در خطبۀ ۱۶ نهج البلاغه  که به تعبیر این ابی الحدید همه آن را روایت کرده اند، این چُنین بیان می کند:

 “ای مردم همانا وضع امروز جامعۀ شما برگشته به وضع همان روزی که خدا پیغمبر خود را به رسالت مبعوث نمود. قَسَم به کسی که او را به حقّ مبعوث نمود حالا اوّلا مخلوط و ثانیاً غربال خواهید شد و مانند آنچه در دیگ به وسیلۀ کفگیر زیر و رو  می شود زیر و رو خواهید شد. کسانی از طبقۀ بالا پایین خواهند آمد و کسانی از طبقۀ پایین بالا خواهند رفت. و آنها که جلو افتاده اند به عقب برخواهند گشت و آنها که عقب مانده اند جلو خواهند آمد”[i]

     هرچند در این جملات به صراحت بیان نشده که از چه لحاظ وضع جامعه برگشته بوده به وضع همان روزی که پیغمبر به رسالت مبعوث شده. و همین طور تصریح نشده که منظور از زیر و رو شدن و غَربال شدن و بالا آمدن افرادی و پایین آمدن بعضی دیگر چیست.

     ولی از کارنامۀ آن حضرت و تغییرات بنیادینی که در جامعه ایجاد کرد و تصمیمات قاطعانۀ او در برابر منتقدین آن تغییرات و تحمّل آن همه کارشکنی ها به خوبی روشن می شود که منظور او از برگشتن اوضاع جامعه به همان اوضاع روز بعثت و همین طور غربال شدن و تقدیم بعضی و تأخیر بعضی دیگر چه بوده.  چون وقتی خلافت به حضرت رسید بت پرستی برنگشته بود و نماز و روزه و زکات و حجّ و جهاد و امثال اینها تعطیل نشده و به وضع روز بعثت برنگشته بود. آنچه به وضع سابق برگشته بود امتیازات و تبعیضات نژادی و قبیله ای بود. وضعیت اجتماعی مردم در روز بعثت و پیش از آن مبتنی بر تبعیضات طبقاتی و نژادی و قبیله ای و تقسیم افراد به اشرافی و غیر اشرافی بود که اسلام آنها را لغو کرد و میزان برتری را ایمان و تقوی قرار داد. ولی در اواخر دورۀ عثمان به خاطر تسلّط بنی امیّه و یارانِ آنها بر مقدّرات مسلمین همان تبعیضات پیش از اسلام به جای خود برگشته بود.

این مطلب از بیاناتِ خود آن حضرت در نهج البلاغه که در دفاع از برنامۀ کاری خود بیان کرده و در ذیل می آید روشن تر می شود:

۲-امام(ع) در همان روزهای اوّل خلافت قطایع یعنی املاکی از بیت المال که عثمان آنها را به عنوانِ تیول در اختیار عدّه ای از اشراف گذاشته بود مصادره کرد و به بیت المال برگرداند. دوستانِ او اقدام به چُنین کاری را باعث خشم اشراف دانسته و به او پیشنهاد کردند که از این کار خودداری کند و اشراف را خشمگین نکند و حکومت خود را در معرض خطر قرار ندهد که در جواب فرمود:

” به خدا قسم اگر این املاک را در جایی بیابم که مهریّه زنان قرار گرفته یا به وسیلۀ آنها کنیزانی خریداری شده باشد هم آنها را به بیت المال برمی گردانم چون گشایش در عدالت است و اگر کسی به خاطر اجرای عدالت در تنگنا قرار گیرد ظلم او را در تنگنای بیشتری قرار خواهد داد”[ii]

۳-امام(ع) در همان روزهای اوّل خلافت امتیازات اشراف قریش و انصار بر سایرین و عرب بر غیر عرب را لغو کرد و بیت المال را بر خلاف دستور عمر بن خطاب و عثمان و مطابق روش حضرت پیغمبر و ابو بکر به طور مساوی بین مردم تقسیم کرد. این امر برای اشراف گران تمام می شد و بیم آن می رفت که بر علیه آن حضرت شورش کنند و لذا بعضی از دوستان پیشنهاد کردند که از این امر صرف نظر کند و پایه های حکومت خود را با این کار متزلزل نسازد. که حضرت در جواب آنها فرمود:

 ” آیا به من پیشنهاد می کنید که پیروزی خود را از طریق ظلم بر کسانی که بر آنها حکومت می کنم به دست آورم. به خدا قَسَم هیچ وقت نزدیک آن نخواهم رفت. اگر مال متعلّق به خودم بود هم بین آنها به طور مساوی تقسیم می کردم تا چه رسد به اینکه این مال مالِ خدا است”[iii]

۴- در بارۀ لزوم اقدام به جنگ صفین می فرماید: “هرچه اطراف این امر می نگرم و آن را زیر و رو می کنم راهی برای خود نمی یابم مگر جنگ یا کُفر به دینی که محمّد آورده. چون این امّت حاکمی داشت که بدعت هایی در دین ایجاد کرد و باعث اعتراض مردم شد که به اعتراض برخاستند و حکومت را تغییر دادند.[iv]

     شورش و قیام معاویه در برابر امام (ع) برای احیای بت پرستی نبود و صدمه ای به نماز و روزه و زکات و حجّ و جهاد و امثال اینها نمی زد که خودداری از جنگ با او در حُکم کُفر به دین محمّد باشد. بلکه برای دفاع از همان امتیازاتی بود که در دورۀ عثمان به دست آورده بودند که عدالت اسلامی را از بین می بُرد.

۵-در چند جای خطبۀ ۱۹۲ معروف به خطبۀ قاصعه به انحرافِ جامعۀ اسلامی از اسلام تصریح می کند و اشرافی گری و پیروی از اشراف را منشأ فساد و ضلالت و انحراف از اسلام می داند و مردم را از پیروی از آنها برحذر می دارد:

” ای مردم شما در تجاوزگری فرو رفته و به افساد پرداخته اید که آشکارا در برابر خدا بایستید و با مؤمنین به مبارزه برخیزید. پس بیایید و به خاطر خدا تکبّر و افتخارات برخاستۀ از فرهنگِ جاهلیت را از خود دور کنید …  هُشیار باشید و از اشرافی گری و اطاعت از اشرافِ خود برحذر باشید. اشرافی که با تکیه بر سابقۀ خود تکبّر ورزیدند و به استناد به نَسَبِ خود، خود را بالاتر از دیگران به حساب آورده و با کوچک شمردنِ دیگران عیب را به خدا نسبت دادند و در برابر آنچه خدا به آنها داده بود کفر ورزیدند که در برابر  مقدّرات او به مکابره برخیزند و نعمت های او را به خود اختصاص دهند. این اشراف اساس تعصّب و ستون های فتنه و شمشیرهای برگشت به جاهلیت اند”[v]

در بخش دیگری از همین خطبه می فرماید:

     “بدانید که شما بعد از هجرت به اسلام، مجدّدا اعرابی شده اید و بعد از دوستی بر اساس اسلام فرقه فرقه شده اید به چیزی از اسلام استناد نمی کنید مگر به اسم آن و از ایمان چیزی نمی دانید مگر مراسم آن. گویا تصمیم گرفته اید چهرۀ اسلام را وارونه کنید و او را هتکِ حرمت کنید و پیمانِ آن را نقض کنید”[vi]

و در جای دیگر همین خطبه می فرماید:

     ” ای مردم شما از تقیّد به اسلام دست کشیده و حدودِ آن را تعطیل نموده و احکام آن را از بین برده اید”[vii]

۶-در خطبه  ۱۰۳ در بارۀ سیر تحوّل جامعۀ اسلامی و تحریفاتی که در اسلام پیش بینی می کند، می فرماید:

“در آن زمان از گمراهی نجات نمی یابند مگر افرادِ گُمنامی که وقتی حاضر باشند شناخته نمی شوند و وقتی غایب باشند کسی از آنها خبر نمی گیرد. آنها چراغ هدایت اند و راهنما برای کسانی که بخواهند به سیر شبانه بپردازند. آنها اهل افساد و فتنه و افشاگری و بدزبانی نیستند”

 و در جملۀ بعد می فرماید:

     ” ای مردم زمانی خواهد رسید که اسلام وارونه و از محتوی تخلیه شود مانند ظرفی که وارونه و محتوای آن ریخته می شود”[viii]

۷- در خطبۀ ۱۰۸ بعد از پیش بینی انحرافاتی که بعد از خود در بین مسلمین به وجود می آید، در آخر می فرماید:

     “اسلام در آن زمان وارونه می شود و مانند پوستینی می شود که وارونه پوشیده شده باشد”[ix]

۸- در حکمت ۳۶۹ سرنوشتِ اسلام و مسلمین را چُنین پیش بینی می کند:

     ” زمانی خواهد رسید که چیزی از قرآن در بینِ مردم نمانده باشد مگر خطّ آن، و از اسلام نمانده باشد مگر اسم آن، مسجدها در آن زمان از لحاظ ساختمان آباد خواهد بود و از لحاظ هدایت ویرانه. عبادت کنندگان در آن مساجد بدترین اهل زمین خواهند بود. فتنه ها و گناهان به سوی آنها باز می گردند. هر که از آن مساجد بیرون رود او را باز می گردانند و هرکه تأخیر کند او را به سوی آنها می رانند. خداوند سبحان می گوید به خودم قَسَم چُنان فتنه ای در بین آنها برانگیزم که اشخاص شکیبا را متحیّر سازد”[x]

۹-در حکمت ۳۲۲ یکی از سرانِ سپاه خود را از اینکه پیاده با او راه برود در حالی که او سوار بود، نهی کرده و به او گفت برگرد:

     “برگرد چون پیاده آمدن یکی مانند تو با من که سوارم باعث فساد والی و ذلّت مؤمن است”[xi]

در سیرۀ حضرت رسول (ص) نیز آمده که در حال سواری اجازه نمی داد کسی پیاده با او راه برود. و این امر یکی از موارد بارز عدالت اسلامی است.

 

[i] “أَلَا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ( صلى‏الله‏عليه‏وسلّم ) وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا” خطبۀ ۱۶.

[ii] “وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ” خطبۀ ۱۵.

[iii] “أَتَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ” خطبۀ ۱۲۶.

[iv] “لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَيْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِي فِيهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ (ص) إِنَّهُ قَدْ كَانَ عَلَى الْأُمَّةِ وَالٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً وَ أَوْجَدَ النَّاسَ مَقَالًا فَقَالُوا ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّرُوا” خطبۀ ۴۳ .

 

[v] ” أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِي الْبَغْيِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِي الْأَرْضِ مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِينَ بِالْمُحَارَبَةِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ حَتَّى أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِي ضَلَالَتِهِ ذُلُلًا عَنْ سِيَاقِهِ سُلُساً فِي قِيَادِهِ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِيهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَيْهِ وَ كِبْراً تَضَايَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ. أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِينَةَ عَلَى رَبِّهِمْ‏ وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَى مَا صَنَعَ بِهِمْ مُكَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُيُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِيّه” خطبۀ ۱۹۲.

 

[vi] “وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالَاةِ أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ تَقُولُونَ النَّارَ وَ لَا الْعَارَ كَأَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تُكْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَى وَجْهِهِ انْتِهَاكاً لِحَرِيمِهِ وَ نَقْضاً لِمِيثَاقِه” خطبۀ ۱۹۲.

 

[vii] “أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَيْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَه و أَمَتُّمَ أَحْكَامَه” خطبۀ ۱۹۲.

 

[viii] “وَ ذَلِكَ زَمَانٌ لَا يَنْجُو فِيهِ إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ نُوَمَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَ إِنْ غَابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ أَعْلَامُ السُّرَى لَيْسُوا بِالْمَسَايِيحِ وَ لَا الْمَذَايِيعِ الْبُذُرِ أُولَئِكَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ أَبْوَابَ رَحْمَتِهِ وَ يَكْشِفُ عَنْهُمْ ضَرَّاءَ نِقْمَتِهِ… أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيهِ ” خطبۀ ۱۰۳.

[ix] “وَ لُبِس الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا”َ خطبۀ ۱۰۸.

 

[x] ” يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ” حکمت ۳۶۹.

[xi] وَ رُوِيَ أَنَّهُ ( عليه‏السلام  )لَمَّا وَرَدَ الْكُوفَةَ قَادِماً مِنْ صِفِّينَ مَرَّ بِالشِّبَامِيِّينَ فَسَمِعَ بُكَاءَ النِّسَاءِ عَلَى قَتْلَى صِفِّينَ وَ خَرَجَ إِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبِيلَ الشِّبَامِيِّ وَ كَانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ فَقَالَ (ع)لَهُ ” أَتَغْلِبُكُمْ نِسَاؤُكُمْ عَلَى مَا أَسْمَعُ أَ لَا تَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هَذَا الرَّنِينِ” وَ أَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشِي مَعَهُ وَ هُوَ ( عليه‏السلام  )رَاكِبٌ فَقَالَ (ع)”ارْجِعْ فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ” حکمت ۳۲۲.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست