1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. داستان محمد یتیم،قهرمان نامی پیغمبران (شماره(۱۰)

داستان محمد یتیم،قهرمان نامی پیغمبران (شماره(۱۰)

? قریش

 

 ? پیش از اسلام حدود یک قرن یا بیشتر، ریاست قبیلۀ قُریش در اختیار قُصَیّ بن کِلاب، جدّ چهارم حضرت محمّد(ص) قرار گرفته بود. او تولیت کعبه و مدیریت امور حُجّاج را از دست قبیله خزاعه خارج ساخت و خود به دست گرفت. و بعد از او در دست پسرش عبد مَناف قرار گرفت. بعد از عبد مناف بین دو پسرش هاشم و عبد شمس در بارۀ تولیت کعبه اختلاف افتاد تا اینکه حاکم بین آن دو، به نفع هاشم رأی داد

و عبد شمس بر طبق قرار دادی که پیش از رجوع به حکمیت بین آنها منعقد شده بود، مدّت بیست سال به صورت تبعیدی از مکّه خارج شد و به نواحی شام مهاجرت کرد. عبد شمس پدر امیّه، جدّ اعلای بنی امیّه است. به قول بعضی مورّخین اختلاف بین بنی هاشم و بنی امیّه از همان تاریخ شروع شده.

 

? قبیلۀ قُریش به مرور زمان بر تعدادشان افزوده می شد تا اینکه در زمان حضرت محمّد(ص) به چند فامیل یا خاندان منشعب شده بودند.

بنی هاشم و بنی امیّه که هر کدام شُعبه ای از خاندانِ بنی عبد مناف بودند.

بنی تیم که خاندان ابو بکر و عایشه و طلحه بود.( تیم غیر از تمیم است)

بنی مخزوم که خاندان خالد بن ولید بود،

بنی عدی که خاندان عُمر بن خطّاب بود،

بنی اسد که خاندان حضرت خدیجه و زُبیر بن عوام بود،

بنی زهره که خاندان سعد وقاص و عبد الرّحمن بن عوف بود.

و چند خاندان دیگر.

به دلیل کثرتِ ازدواج در بین این بیوت، بسیاری از افراد هر بیت از لحاظ مادری هم با سایر بیوت فامیل بودند.

 

? غرور و تکبّر قریش

 

قبیلۀ قریش به دلیل اینکه مدیریت کعبه و امور مکّه را در دست داشت و کعبه هم زیارتگاه همۀ ملّت عرب بود، به عنوان مرجع و رهبر دینی مردم شناخته شده بود و به این لحاظ خود را برتر از سایر قبایل عرب می دانست. افراد آن هم بر حسب تقاضای روحیۀ عشایری  بسیار منسجم و پیوسته به هم بودند و به شدّت نسبت به قبیلۀ خود تعصّب می ورزیدند و حفظِ حُرمت و برتری و امتیازات قبیلۀ خود بر سایر قبایل را از اهمّ واجبات می دانستند.

 

? به دلیل همین برتری جویی بود که مردانِ این قبیله اجازه داشتند با دختران و زنان سایر قبایل ازدواج کنند ولی دختران و زنان قریش اجازه نداشتند با مردان سایر قبایل ازدواج کنند و این را دونِ شأن و موقعیّت خود می دانستند.

 

? یکی از اهداف اصلی اسلام هم لغو  همه تبعیضات ناروا از جمله تبعیض نژادی و قبیله ای بود.

 آیه ۱۳ سوره حجرات «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبيرٌ » در راستای تثبیت همین مطلب نازل شد.

 

? در مبارزه با این تبعیض نژادی بود که حضرت محمّد(ص) دختر عمّۀ خود زینب بنت جحش اسدی قرشی را به عقد غلام خود زید بن حارثه در آورد. و از زیاد بن لبید که از اشراف مدینه بود خواست که دختر خود ذلفا را به عقد جویبر که فقیر بی حسب و نسبی بود و در مسجد زندگی می کرد، درآورد و او و دختر او هم اطاعت کردند و این کار انجام گرفت.

 

? دلیل عمدۀ ایستادگی قریش در برابر اسلام از ابتدای بعثت حضرت محمّد(ص)  همین روحیۀ استکباری آنها بود که احساس کردند با قبول اسلام امتیازاتِ قبیله ای آنها لغو می شود و  با سایر طبقات و قبایل همسان به حساب خواهند آمد.

 

? ولی این رویۀ نژادپرستانه در قریش ریشه کن نشد و بعد از اسلام هم باقی ماند و هنوز هم تا حدودی در بعضی خانواده ها به عنوان یک اولویت در نظر گرفته می شود.

التزام به رنگِ لباس سیاه توسط بنی عباس و سایر بنی هاشم هم در واقع برای ادامۀ و حفظ همان هویت نژادی است که به عنوان دیگری ظهور پیدا کرده و ادامه یافته است.

 

? بعضی از مورّخین در مقام تحلیل نکبتِ برامکه در زمانِ هارون رشید که اصلاً ایرانی بودند و تدریجاً همه کارۀ دربار بنی عبّاس شده بودند، احتمال داده اند که دلیل خشم هارون بر آنان و قتل و مصادرۀ اموال آنها این بوده که یکی از آنها با عبّاسه خواهر هارون به طور مخفیانه ازدواج کرده یا رابطه ای بین آنها برقرار شده بوده.

 

? این مطلب یعنی مبارزه با تبعیض نژادی و قبیله ای و خانوادگی یکی از اساسی ترین مبانی اسلام بود که بعد از حضرت پیغمبر(ص) تدریجاً کمرنگ شد. امام علی(ع) هم با تمام توان کوشید که آن را احیا نماید ولی اَشرافِ قریش در برابر او ایستادند و جنگ جَمَل و صفّین را بر او تحمیل کردند. بعد از شهادت آن حضرت هم این امر به فراموشی سپرده شد تا اینکه در زمان خُلفای بنی امیّه و بنی عبّاس تقریباً به حالت پیش از اسلام برگشت.

? حتّی خود اولاد علی(ع) هم در قرون بعدی به دلیل اینکه در همان فضای اجتماعی نژاد پرستانه زندگی می کردند و مغلوب شرایط فرهنگی زمان خود شده بودند و قدرتی بر تغییر و اصلاح نداشتند از روی ناچاری با جامعۀ خود کنار می آمدند و با آن سازش می کردند و از همان امتیازات که شامل آنها هم می شد بهره برداری می کردند.چون اگر چنین می کردند به کلی فراموش می شدند و هویت خاص شان از دست می رفت. این حالت در قرون بعد و بعد از انقراض بنی امیّه و بنی عبّاس هم ادامه پیدا کرد که هنوز هم آثار آن مشهود و ملموس است.

 

? حکومت در مکّه

 

 ? در مکّه حکومتِ متمرکزی وجود نداشت و شخص معینی بر آن حکومت نمی کرد. امور عمومی با مشورت و تبادل نظر بین بزرگانِ قبیله به صورتی برنامه ریزی و تقسیم می شد که همه بیوت در مدیریت امور شرکت داشته باشند و مدیریتها به افراد لایق تر و کارآمدتر واگذار می شد. به این ترتیب  همه بیوت قریش در ادارۀ مکّه شریک بودند. هر چند امور مهم تر در اختیار بنی امیّه و بنی هاشم قرار می گرفت.

 

? این نوع حکومت که نوعی حکومت شورایی محسوب می شود باعث بروز یک رقابت مستمرّ بین بیوت قریش شده که همیشه نسبت به همدیگر در حال ستیز و مسابقه برای کسبِ قدرت به سر می بُردند و به نحوی همیشه در حال حسادت با یکدیگر به سر می بردند. از یک طرف قیبلۀ خود را برترین قبایل به حساب می آوردند و هیچ قبیله ای را مساوی و همدوشِ خود نمی دانستند و از طرف دیگر در بین خود در حالت رقابت بر سر کسب قدرت به سر می بردند. البتّه رقابتِ سالم و بدونِ اینکه در صددِ طرد و نابودی رقیب برآیند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست