1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. خلافت قرشی با إحیاء تبعیض نژادی زمینه سایر تحریفات را فراهم آورد(ادامه بخش چهارم)

خلافت قرشی با إحیاء تبعیض نژادی زمینه سایر تحریفات را فراهم آورد(ادامه بخش چهارم)

ب ـ تأثیرپذیری فرهنگ شیعه از خلافتِ نژادی قُرَشی:

مقدّمه: بخشی از یک جامعۀ دینی، که حکومت و رهبری را حقّ خود بدانند، ولی از آن محروم شوند و برای به دست آوردنِ آن بارها قیام کنند و مغلوب شوند و این وضعیّت در قرون متمادی ادامه یابد، طبیعی است که هم از لحاظِ سیاسی و مشارکت در قدرت منزوی شوند و هم از لحاظ مذهب و عقیده. چُنین جمعیّتی از جهات متعدّدی در تنگنا و تحتِ فشار قرار می­گیرند. گاهی کارشان به آنجا کشیده می­شود که در تماس و برقراری ارتباط با همدیگر نیز دچار مشکل شوند. یعنی هم از جامعه منزوی شوند و هم در بینِ خود دچارِ تفرقه و از هم­ گُسیختگی شوند. بعضی از افراد این جماعت هم شاید مجبور به زندگی پنهانی و احیاناً مهاجرت از دیار و قوم خود شوند که به صورتِ گمنام و در غربت به حیات خود ادامه دهند.

در این شرایطِ سخت و طولانی طبیعی است که بسیاری از اینها ناخودآگاه از واقعیّات فاصله گرفته و رو به درونگرایی آورده و سرگرم خیالات و امور ذهنی دور از واقع و احیاناً اوهام شوند.

و بعضی دیگر بر حسب فرموده امام علی«ع» در حکمت شماره ۱۴ نهج البلاغه، « مَنْ ضَیّعَهُ الاَقْرَبُ اُتِیحَ لَهُ الاَبْعَدُ»، (کسی که نزدیکان او را از خود برانند شکارِ غریبه ­ها می­شود)، فشار هم ­مسلکان، آنها را به سوی اقوام و پیروانِ مذاهبِ دیگر و منافقان سوق دهد. در این شرایطِ غبارآلود است که منافقان و معاندانِ اسلام در بینِ اینها نفوذ می­کنند و آنها را تحتِ تأثیرِ افکارِ خود قرار می­دهند. در اینجا است که دامهای گوناگون و رنگارنگی برای تحریفِ مذهب و ایجادِ اختلاف نصب می­شود و افرادِ خوش­نیّت و ناآگاه تحتِ تأثیر منافقین و نفوذی های مُعاند قرار گرفته و وسیلۀ دستِ آنها و عاملِ انتقالِ افکارِ انحرافی و شیطانی آنها به مذهبِ خود می­شوند که به عنوانِ خدمت به مذهبِ خود افکارِ منافقین و دشمنان را در بینِ علوم و فرهنگ مذهبِ خود می­گنجانند و می­پَراکنند. بسیاری از تحریفات طوری شبیه­سازی می­شود که تشخیص سره از ناسره بر خواص هم مشکل می­شود و تدریجاً و در طولِ تاریخ همۀ کُتب مذهب مخلوط به افکار و روایاتِ جعلی منافقین شده و به اصطلاح ویروسی می­شود. و به جای هدایت باعثِ ضلالت می­شود و به جای مداوا بر بیماری می­افزاید.

مظلومیّت اهل بیت

روز وفاتِ حضرت پیغمبر«ص» در همان ساعاتی که اهل بیتِ او عزادار و مشغول کَفن و دَفن او بودند، عدّه­ای از قُرشیان بدونِ مشورت و حتّی بدونِ اطّلاع آنها، برای او جانشین و خلیفه تعیین کردند. این امر برای اهل بیت که هم در حالِ آن مصیبتِ بزرگ بودند و هم خود را حدّ اقلّ اولی به خلافت او می­دانستند، بسیار گران تمام شد. بعضی از مردم هم که گرایش به آنها داشتند، یا به خاطر دفاع از مظلوم  و از روی ترحّم جانبِ آنها را گرفتند ولی با کمالِ تأسّف، این مظلومیّت نه تنها جُبران نشد بلکه در هر اقدامی زخمِ آن تازه شد و مصیبت ها سلسله­وار یکی بعد از دیگری بر آن افزوده شدند.

این مظلومیّت طیّ قرونِ متمادی شرایط و زمینه­ای فراهم آورد که افرادِ گوناگونی از فِرَقِ مختلف که با اصلِ اسلام مخالف بودند و به هر وسیله­ای برای ایجادِ تفرقه بین مسلمین متوسّل می­شدند، به طرفداری از آنها برخیزند و با شیعیان و دوستان و طرفدارانِ آنها ارتباط برقرار نموده و به سمّ­پاشی در عقاید و باورهای آنها بپردازند.

شکست، انزوا، و آوارگی

بعد از شهادت امام علی«ع» آن هم بعد از جنگ جَمَل و خوارج و بخصوص جنگِ صفّین که تعدادِ زیادی از یارانِ او شهید شده و با دستِ خالی به کوفه برگشته بود و بعد از صُلحِ امام حسن«ع» با معاویه، شیعیان در شرایطِ دشوار و خفّت­باری قرار گرفتند. این وضعیّت بر آنها خیلی فشار آورد. به طوری که در تاریخ آمده، سخت­ترین دورانِ آنها دورۀ خلافت معاویه بوده که مأمورانِ او ، آنها را موردِ تحقیر و اذیّت و آزار قرار می­دادند. تعدادی از مشاهیرِ آنها را به اتّهام مشارکت در قتلِ عثمان تحتِ تعقیب قرار داده که مدّتی متواری شده و در نهایت کُشته شدند. معاویه به خُطبا دستور داد که امام علی«ع» را روی منبرها لعنت کنند. دستوری که حدودِ ۵۰ سال در بسیاری از موارد در حضورِ اولادِ علی«ع» و شیعیانِ او انجام می­شد. چون آنها برای حفظِ وحدتِ جامعۀ اسلامی یا از روی ضرورت در نماز جمعه­ها که توسّط بنی­امیّه یا مأمورانِ آنها برگزار می­شد شرکت می­کردند. سَبّ و لعن امام علی«ع» در چند دهه به صورتِ جزوی از خطبه­های نماز جمعه درآمد تا اینکه عُمر بن عبد العزیز اموی نوۀ مروان بن حکم در دهۀ نود هجری آن را لغو کرد.

دورۀ یزید بن معاویه نیز دورۀ بسیار سختی بود که حادثۀ جانگدازِ عاشورا و شهادت امام حسین«ع» اتّفاق افتاد که اهل و عیالِ او و بعضی از دخترانِ امام علی«ع» به صورتِ اسیری به همراه سرِ امام حسین«ع» و سرهای تعدادی از شهدای اهل بیت، از کربلا به کوفه و بعد از آنجا به شام بُرده شدند.

بعد از حادثۀ عاشورا چند نفر از طرفدارانِ اهل بیت برای انتقام از خون امام حسین«ع» قیام کردند و تعدادی از قاتلانِ او را کُشتند ولی این اقدامها موفّقیت ادامه­ داری در پی نداشت. چند سال بعد هم زید بن علی بن حسین«ع» در کوفه و بعد از او یحیی پسرِ او در شرقِ ایران، در برابر بنی ­امیّه قیام کردند که همه آنها نیز مغلوب و کُشته شدند.

در نهضت ابومسلم خُراسانی برای اسقاطِ خلافت بنی­ امیّه که به سقوطِ خلافتِ آنها انجامید نیز شیعیان شرکت داشتند ولی بعد از پیروزی، خلافت در دست بنی­ عبّاس قرار گرفت و شیعیان به حاشیه رانده شدند و رهبرِ آنها ابومسلم خولانی* به دستورِ خلیفه عبّاسی کُشته شد. در اوایل دورۀ بنی­ عبّاس هم دو نفر از نوادگانِ امام حسن«ع» به نام ابراهیم و محمّد، یکی بعد از دیگری در برابرِ آنها قیام کردند ولی هر دو شکست خورده و کُشته شدند.

خلاصه اینکه همه قیام هایی که توسّط اهل بیت یا طرفدارانِ آنها برای استرداد خلافت انجام گرفت شکست خورد و در هر قیامی غمی بر غم ها افزوده شد و مصیبت ها یکی بعد از دیگری به روی هم انباشته و زخمها عمیق­تر و عمیق­تر شدند. تاریخِ شیعه پُر است از این نهضت ها و شهادت ها و ناکامی ها. کتابهای متعدّدی در بارۀ این حوادث نوشته شده که از همه معروف­تر کتاب مقاتل الطّالبیین تألیف ابوالفرج اُموی معروف به اصفهانی است که در بینِ کُتب تاریخ از کُتب مرجع به حساب می ­آید.

دورۀ مرثیه­ خوانی و روضه­ خوانی

داستانهای این حوادثِ محنت­ بار و غم ­انگیز در بینِ شیعیان نقل می­شد و در کتابها نوشته می­شد و شاعرانِ طرفدارِ اهل بیت به مرثیه­ خوانی و قصیده­ سرایی می­ پرداختند. این بود که صدها بلکه هزاران مرثیۀ غم انگیز در مصیبتِ اهل بیت سروده شد و نوحه­ خوانی و روضه­ خوانی و تعزیه­ گردانی و سینه­ زنی و امثالِ این مراسم در بینِ شیعیان رایج شد به طوری که شُعرا و مقاتل­ نویسان و قصّه­ سرایان در این باب بر همدیگر سبقت می­گرفتند و در هر گوشه و کنار و در لا به لای کتاب های مقاتل و تاریخ متفرّق در بلاد در جستجوی داستان ها و قصّه های غم­ انگیزتر بر می­ آمدند. مسابقه و رقابت در این امور آنها را به سوی خلّاقیت و هنرپروری سوق می­ داد و این گونه مطالب از همان زمان رو به افزایش گذاشت و هزاران جلد کتاب در این باب تألیف شد و نسلاً بعد نسل بر تعدادِ آنها افزوده شد.

باب فضایل و مناقب

شیعیان بعد از آنکه در مبارزه با اُمویّان و عباسیّان شکست خوردند و بعضی از امامان آنها شهید و بعضی دیگر با دستِ خالی منزوی و خانه­ نشین شده و از قدرت و ثروت برکنار شدند و بعد از یأس از پیروزی در میدانِ رقابتِ سیاسی، سر به گریبانِ حَسرت و محرومیّت فرو برده و در انتظار معجزه و ظهور نصرت غیبی نشستند.

طولانی شدنِ این انتظار و محنتِ انزوا و یأسِ جانکاه و اختلاط با گروه های منحرف و متمایل به افکار شاذ و نادر باعثِ ظهورِ فرقه­ ها و مشرب های مختلف در بین شیعیان شد و تدریجاً شرایطی فراهم نمود که ذهنِ بسیاری از آنها را آمادۀ پذیرشِ افکاری خارج از مسائلِ اجتماعی و سیاسی نمود و آنها را به مسائل دیگری سوق داد که از طریقِ دیگری در صددِ اثباتِ هویّت دیگری برای خود و امامانِ خود برآمده و در جهتِ تحقّقِ این هدف به فضای دیگری روی آوردند.

ظهورِ نژادپرستی قُرشیان در بینِ شیعیان

با اینکه حضرت پیغمبر«ص» بر لغو تبعیضاتِ نژادی تأکید ورزیده بود و با اینکه امام علی«ع» با تمامِ توان در جهتِ لغو آن تبعیضات و احیای برابری کوشید و همۀ خطراتِ ناشی از این مبارزه را به جان خرید ولی وقتی بعد از شهادت آن حضرت این تبعیضات به جای خود برگشت و در جامعۀ اسلامی پذیرفته و نهادینه شد، به طوری که قُریش در قبرستان هم جای خاصّی برای دفنِ مُردگانِ خود اختصاص داد که سایرِ مردم حقّ نداشتند مُردگانِ خود را در آنجا دفن نمایند، شیعیان هم در صددِ بهره­ برداری از این تبعیضات برآمدند. به همین مناسبت است آنچه در تاریخ آمده، که امام موسی بن جعفر(ع) بعد از شهادت یا فوت در زندانِ هارون رشید در «مقابر قُریش» دفن شد.

سیّد رضی مؤلّف نهج البلاغه نیز در بارۀ مشارکت خود با خلیفۀ عبّاسی در افتخار به قُرشیت چُنین می­گوید:

« عطفا أمیر المؤمنین! فإنّنا‍‍ ـ فی دوحة العلیاء لانتفرّق. ما بیننا یوم الفخار تفاوت ـ أبدا کلانا فی المعالی مُعرّق. إلّا الخلافة شرَّفَتْک فإنّنی ـ أنا عاطل منها و أنت مُطوّق » ای امیر المؤمنین! ملتفت باش! که من و تو در انتساب به شجره اعلی از هم جُدا نیستیم. وقت افتخار به نسب، بینِ ما تفاوتی وجود ندارد. هرگز! هر دومان در شرافت ریشه داریم. مگر خلافت که به گردنِ تو آویخته شده و به تو برتری داده، و من عاری ازآنم.

عواملِ برتری شیعیان در جهت کسبِ این امتیازات

شیعیان در جهتِ اثباتِ امتیازات بیشتری برای امامان خود از دو جهت بر طرفداران بنی­ عبّاس برتری داشتند: یکی اینکه امامانِ آنها از ذرّیّه حضرت فاطمه«س» بودند و لذا قرابت نزدیک­تری با حضرت پیغمبر«ص» داشتند و از این لحاظ نسبت به همۀ قُرشیان و از جمله بنی­ عبّاس قدرتِ مانورِ بیشتر و  بحث و مجادلۀ بیشتری داشتند. و دیگری مظلومیّت اهل بیت و محرومیّتِ آنها از قدرت بود که باعثِ طرفداری بیشتر اقشار مستضعف جامعه از آنها می­شود.

بدین سان بعضی از فرقه­ های شیعه در ادامۀ این مسیر راه غُلُوّ درپیش گرفته  و صفاتِ فوق بشری برای امامان خود قایل شده و رفته رفته، هدف از امامتِ آنها را منحصر به امور ماوراء طبیعی نمودند. از قبیل علم به غیب و عصمت و معجزه و برآوردنِ حاجات و زنده کردنِ اموات و شفاعت در قیامت و اَجر و ثواب برای زیارت و تبرّک به قُبور آنها به طوری که در ازمنۀ بعدی بعضی از این کرامات به اولادِ آنها نیز نسبت داده شد که همین امر باعثِ ظهورِ این همه امامزاده در بلادِ شیعه شده است.

رُسوخِ آثار نژادپرستی قُرشی در فرهنگ و کُتب شیعه

کثرتِ داستانها و روایاتِ مخدوش و جَعلی و خُرافاتی در کُتبِ تاریخی شیعه که خوراک روضه­ خوانها و مدّاحان قرار گرفته از همین شرایط نشأت گرفته است و چُنان در فرهنگِ شیعه رُسوخ پیدا کرده و نهادینه شده که با وجودِ همه تلاشهایی که در این اواخر برای نقد و اصلاحِ کتبِ حدیث و تاریخ صورت گرفته تا کنون نتیجه قابلِ توجّهی به دست نیامده و گویا این زخمها طوری عمیق شده که علاجِ آنها غیرِممکن شده و کنترل از دستِ همه خارج شده است.

در این غُلُوّ و افراط­ گری تا آنجا پیش رفتند که شأنِ امامان را برتر از این دانستند که در صددِ تصدّی حکومتِ دنیوی برآیند و در این روند از آنجا سر درآوردند که قیامِ امام حسین«ع» را نه برای به دست گرفتنِ حکومت و امر به معروف و نهی از منکر بلکه برای این دانستند که قیامِ او صرفاً برای شهادت بوده که گناهکارانِ شیعه را شفاعت نماید و آنها را به بهشت ببرد. این تفکّر در طولِ تاریخ چُنان مستحکم شد که اعتقاد به قیامِ او برای تصدّی حکومت را خروج از مبانی مسلّم شیعه به حساب آوردند.

از روی همین عقیده بود که در اثرِ تألیفِ کتابِ شهید جاوید توسّط مرحوم آیت ­الله صالحی نجف­آبادی  که قیام حسین«ع» را برای به دست گرفتنِ حکومت و امر به معروف و نهی از منکر می­ دانست، بعضی از مراجع وقت به خشم آمده و کتاب او را موردِ تحریم قرار داد و نویسندۀ آن، مرحوم آیت­ الله صالحی را محکوم به ضلالت نمود. در اثرِ همین فتوی بود که بسیاری از روضه­ خوان های آن وقت، او و علمایی که کتابِ او را موردِ تأیید قرار داده بودند در روی منبرها موردِ اهانت قرار دادند و مرحوم صالحی که شخص فاضلی بود را خانه­ نشین نموده و او را از تدریس در حوزه محروم نمودند.

و باز در اثر همین تفکّر بود که بعضی از شیعیان طرحِ ولایتعهدی امام رضا«ع» توسّط مأمون را نه برای واگذاری خلافت بعد از خود به او بلکه نقشه­ ای برای کاستن از مقام معنوی او در بینِ شیعیان دانستند.

* دو نفر ابومسلم در آن مبارزه شریک بودند. ابومسلم خراسانی طرفدار بنی ­عبّاس بود و  ابومسلم خولانی طرفدار اهل بیت. بعد از پیروزی، ابومسلم خراسانی غالب شد  و نقل شده که او در جنگ بین طرفداران بنی عباس و اهل بیت ۶۰ هزار نفر از طرفداران اهل بیت را کُشت تا مبارزه را به نفع بنی ­عبّاس پایان برد. در تاریخ آمده که ابومسلم خولانی معروف بوده به وزیر آل محمّد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست