1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. تاریخ
  6. /
  7. خلافتِ قرشی با احیاء تبعیضِ نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۲

خلافتِ قرشی با احیاء تبعیضِ نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۲

بخش دوم تأکید بر لغو تبعیض نژادی در قرآن و سیرۀ نبوی

آیاتی از قرآن کریم

۱-يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ. – سورۀ حجرات آیۀ ۱۳.

(ای مردم!ما همۀ شما را از یک مرد و یک زن آفریده ایم. إنشعاب شما به نژادها و تیره های مختلف برای این است که نسب همدیگر را بشناسید. نه برای اینکه بعضی نژادها یا تیره ها گرامی تر از بعضی دیگر باشند.

چون گرامی ترین شما نزد خدا کسانی اند که به خط تقوی نزدیک تر باشند)

در تفسیر المیزان در ذیل تفسیر این آیه روایات متعدّدی نقل شده است.

و از همه جامع تر و کامل تر  روایت جابر بن عبد الله انصاری است که گفته: “خطبنا رسول الله ص في وسط أيام التشريق خطبة الوداع- فقال: يا أيها الناس ألا إن ربكم واحد، ألا إن أباكم واحد، ألا لا فضل لعربي على عجمي، و لا لعجمي على عربي، و لا لأسود على أحمر و لا لأحمر على أسود إلا بالتقوى- إن أكرمكم عند الله أتقاكم. ألا هل بلّغت؟ قالوا: بلى يا رسول الله. قال فليبلغ الشاهد الغائب”

حضرت پیغمبر(ص) در آخرین حج خود در ایام تشریق در ضمن یک خطبه به بیان مطالبی پرداخت و گفت:” ای مردم آگاه باشید که خدای همه شما یکی است و پدر شما هم یکی است. نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب. و نه سیاه بر سفید و نه سفید بر سیاه. ملاک و معیار برتری فقط تقوی است- إن أکرمکم عند الله اتقاکم”و بعد خطاب به مردم گفت:” آیا ابلاغ  کردم؟” مردم گفتند: بلی ای رسول خدا. و بعد گفت: “پس حاضران به غائبان برسانند”

این آیه مبنای عدالت در جهت لغو تبعیضات نژادی و قبیله ای متداول بین قبایل عرب قرار گرفته و احکام و دستورهایی بر اساس آن وضع شده و در جهت تثبیت و تحکیم آن، ازدواجهایی بر خلاف عادات و ارزشهای مبتنی بر تبعیضات نژادی و قبیله ای دورۀ جاهلیت به دستور حضرت پیغمبر(ص) انجام گرفته که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

۱- ازدواج مقداد با ضباعة دختر زبیر ابن عبد المطلب.

در تفسیر المیزان در ذیل تفسیر آیۀ  ۱۳ سورۀ حجرات از ابوبکر حضرمی از امام صادق(ع) روایت شده که گفته:”إن رسول الله ص زَوّجَ مقداد بن الأسود- ضُباعة بنت الزبير بن عبد المطلب. إنما زَوَّجَهُ لِتَضَع المناكح، و لِيَتَأسوا برسول الله ص، و ليعلموا أن أكرمهم عند الله أتقاهم”

حضرت پیغمبر(ص) ضباعة دختر زبیر بن عبد المطلب (یعنی دختر عموی خود را به ازدواج مقداد بن الأسود درآورد. این کار را به این منظور کرد که تبعیضات نژادی در ازدواج ها را از بین ببرد که دیگران به او اقتدا کنند و بدانند که گرامی ترین آنها نزد خدا کسانی اند که پرهیزکارتر باشند.

مقداد شخصی از منطقۀ حضرموت در جنوب شرقی عربستان بود که به مکّه پناه آورده بود و چون قوم و تباری در مکّه نداشت أسود بن عبد یغوث او را به فرزندی پذیرفت. ضباعة دختر زبیر بن عبد المطلب قرشی هاشمی دختر عموی حضرت پیغمبر بود. قبیلۀ قریش خود را برتر از سایر قبایل عرب می دانست و به دلیل همین برتری جویی اجازه نمی دادند دختران و زنان قبیلۀ آنها با مردانی از سایر قبایل ازدواج کنند هرچند خود با زنان و دختران سایر قبایل ازدواج می کردند.

۲-ازدواج جویبر با دختر زیاد ابن لبید است که در کتب متعدّدی روایت شده و ما آن را از کتاب دائرة المعارف تشیّع که به طور مختصر آمده با عین عبارت نقل می کنیم:

جُویبِر، از اصحاب پیغمبر اکرم(ص) به شمار آمده. وی از یمامه هجرت کرد و به شهر مدینه آمد و به دست حضرت رسول(ص) اسلام آورد، قدش کوتاه و از زشت ترین سیاهان بود، و هم با فقر و تنگدستی شدید روزگار می گذراند. روزی پیامبر گرامی به او پیشنهاد ازدواج کردند. اما وی گفت: با این سیما و تنگدستی و بی نسبی که دامنگیر من است چه کسی حاضر به ازدواج با من خواهد بود؟ رسول خدا به او فرمودند: ای جویبر همانا خداوند به وسیلۀ اسلام کسانی را که در جاهلیت بزرگ بودند پایین آورد و کسانی را که پست بودند شرافت بخشید و… مردم امروز سپید و سیاه و قرشی و عرب و عجمشان همه از آدم هستند و خداوند آدم را از گِل آفرید. سپس حضرت او را نزد زیاد ابن لبید- که از با شخصیت ترین افراد بنی بیاضه بود- به خواستگاری دخترش ذلفاء فرستاد. زیاد فرمان پیغمبر را(ص) اطاعت کرد. دخترش نیز با خرسندی ازدواج با جویبر را پذیرفت. پس از چندی جویبر در یکی از غزوات به شهادت رسید.

۳- از همه مهمّ تر و مشهور تر ازدواج زینب بنت جحش با زید بن حارثه است.

زید برده و بندۀ حضرت پیغمبر بود که مدّتی بعد او را آزاد کرد و فرزند خود به حساب آورد. زینب دختر جحش از خاندان بنی اسد قریش و مادرش أُمیمه دختر عبد المطلب یعنی عمۀ حضرت پیغمبر بود. حضرت پیغمبر زینب را برای زید خواستگاری کرد. زینب و خانوادۀ او به دلیل اینکه این ازدواج را دون شأن قبیله و خاندان خود می دانستد در ابتدا ناراحت شدند ولی با استدلال حضرت پیغمبر که اسلام تبعیضات نژادی را لغو و باطل کرده و همه مسلمین کُفو همدیگرند این ازدواج را پذیرفتند. ولی این دو نفر با هم نساختند. شاید به دلیل اینکه فرهنگ تبعیض نژادی به طور کامل از دل زینب بیرون نرفته بود  و او زید را در سطح خود نمی دانست، تا اینکه کار آنها به طلاق کشید. بعد که زید او را طلاق داد خود حضرت پیغمبر با او ازدواج کرد.

آیات ۳۶ و ۳۷ سورۀ احزاب در بارۀ همین ازدواج و طلاق نازل شده و روایات متعدّدی هم در شرح آن روایت شده که در تفاسیر نقل شده است.

۲-وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً.- سورۀ کهف آیه۲۸

نفس خود را وادار کن به معاشرت با کسانی که صبح و عصر خدا را می خوانند و رضای او را می جویند. مبادا به امید دسترسی به مظاهر زیبای دنیا از اینها روی برگردانی و به کسان دیگری توجه کنی. ترتیب اثر نده به تقاضای کسی که قلب او را از یاد خود غافل نموده ایم و او به دنبال هوای خود رفته و کارش به بیراهگی کشیده شده است.

تفسیر المیزان در ذیل تفسیر این آیه از تفسیر الدّرّ المنثور در شأن نزول آن به چند طریق از سلمان فارسی روایت کرده که گفته:”جاءت المؤلفة قلوبهم إلى رسول الله ص، عيينة بن بدرو الأقرع بن حابس فقالوا: يارسول الله- لوجلست في صدر المجلس و تَغَيّبت عن هؤلاء و أرواح جِبابِهم -يَعنون سلمان و أباذر و فقراءالمسلمين و كانت عليهم جباب الصوف-جالسناك أو حادثناكو أخذنا عنك فأنزل الله: وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ‏- إلى قوله- أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً» يهددهم بالنار”

(عیینة بن بدر و أقرع بن حابس از مؤلفة قلوبهم(کسانی که حضرت پیغمبر برای تألیف قلوبشان مقدار قابل توجهی از غنائم جنگ حُنین را به آنها بخشید) آمدند و گفتند: ای رسول خدا چه خوب بود اگر در صدر مجلس می نشستی و از این افراد – اشاره به سلمان و ابوذر و سایر فقرای مسلمین که جُبَّۀ پشمی دستباف زبر می پوشیدند- و بوی بد لباس های اینها دور می نشستی! که ما با تو می نشستیم، صحبت می کردیم یا از تو چیزی یاد می گرفتیم. که در ردّ تقاضای آنها این آیات نازل شد)

و باز در شأن نزول “وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا»(که در همین آیه آمده)از ابن عباس روایت کرده که گفته: “نزلت في أمية بن خلف- و ذلك أنه دعا النّبي ص إلى أمر كرهه الله من طرد الفقراء عنه- و تقريب صناديد أهل مكّة فأنزل الله: «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ‏»

(” ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا”در بارۀ امیة بن خلف نازل شده که از حضرت پیغمبر(ص) خواسته بود فقرا را از خود دور کند و به جای آنها اشراف قریش را به خود نزدیک نماید. که چون خدا از این امر کراهت داشت این آیه نازل شد”وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه”)

۳-عَبَسَ وَ تَوَلَّى (۱)أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‏ (۲)وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (۳)أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‏ (۴)أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‏ (۵)فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (۶)وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى (۷)وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‏ (۸)وَ هُوَ يَخْشى‏ (۹)فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (۱۰)

(اخم کرد و رو برگرداند.که چرا نابینا نزد او آمده!ای کسی که اخم کردی! تو چه می دانی؟ شاید این نابینا به خودسازی بپردازد، یا متذکر شود و از تذکر سود برد؟!! چرا به جای آن نابینا به توانگران توجه می کنی؟ با اینکه اگر آنها به خودسازی نپردازند تو مسؤلیتی نداری؟ پس چرا به آن نابینا که تلاش کرده و خود را به تو رسانده و از خدا می ترسد بی توجهی می کنی؟!)

مرجع ضمیر فاعل ,عَبَسَ, یعنی کسی که به خاطر آمدن آن نابینا اخم کرده،در آیه ذکر نشده. آهل سنّت گفته اند: مرجع این ضمیر خود پیغمبر است. یعنی خود حضرت پیغمبر بوده که اخم کرده. شیعیان گفته اند: اخم کردن از اخلاق پیغمبر به دور است و لذا مرجع این ضمیر را شخص دیگری دانسته اند. در تفسیر مجمع البیان شرح مفصّلی در بارۀ این اختلاف نقل شده است. ولی چون این اختلافات در نتیجه ای که باید از این آیات گرفته شود تفاوتی ایجاد نمی کند، ما کاری به این بحث ها نداریم و به هدف آیات تمرکز می کنیم.

 این آیات بی توجهی به شخصی ضعیف و مستضعف به خاطر توجه بیشتر به اشراف هرچند که به امید هدایت آنها به اسلام باشد را مورد سرزنش و ملامت شدید قرار داده و تبعیض بین طبقۀ متوسط و اشرافی را هرچند که از روی مصلحت دینی باشد محکوم و مردود دانسته است.

تفسیر المیزان در ذیل تفسیر این آیات عبارت ذیل را از تفسیر مجمع البیان نقل می کند:

«قيل: نزلت الآيات في عبد اللَّه بن أم مكتوم، و هو عبد اللَّه بن شريح بن مالك بن ربيعة الفهري من بني عامر بن لؤيّ، و ذلك أنه أتى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و هو يناجي عتبة بن ربيعة، و أبا جهل بن هشام، و العباس ابن عبد المطلب، و أبيّا و أمية ابني خلف، يدعوهم إلى اللَّه و يرجو إسلامهم، فقال: يا رسول اللَّه أقرئني و علّمني ممّا علّمك اللَّه، فجعل يناديه و يكرر النداء و لا يدري أنه مشتغل مقبل على غيره، حتى ظهرت الكراهة في وجه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لقطعه كلامه، و قال في نفسه: يقول هؤلاء الصناديد إنما أتباعه العميان و العبيد، فأعرض عنه و أقبل على القوم الذين يكلمهم، فنزلت الآيات، و كان رسول اللَّه بعد ذلك يكرمه، و إذا رآه قال: مرحبا بمن عاتبني فيه ربي، و يقول له: هل لك من حاجة، و استخلفه على المدينة مرتين في غزوتين»

(گفته شده که این آیات در بارۀ عبد الله بن اُمّ مکتوم نازل شده، و او عبد الله بن شریح بن مالک بن ربیعة فهری از بنی عامر بن لُؤَیّ یکی از خاندان های قریش  است. جریان این بود که وقتی که رسول خدا (ص) مشغول صحبت با عتبة بن ربیعة، و ابوجهل بن هشام،و عباس بن عبد المطلب، و اُبَیّ و اُمَیّة پسران خلف بود و آنها را دعوت به خدا می کرد و امید داشت که به اسلام بگروند، بر پیغمبر وارد شد و گفت: ای رسول خدا قرآن را برای من بخوان و از آنچه خدا به تو آموخته به من بیاموز، و او را به طور مکرر صدا می کرد و نمی دانست که پیغمبر مشغول صحبت با کسان دیگری است، و همین طور صحبت آن حضرت را قطع می کرد تا اینکه ناراحتی در صورت آن حضرت آشکار شد. و به ذهنش خطور کرد که این اشراف قریش خواهند گفت که: پیروان او همین نابینایان و بردگانند و لذا به او اعتنا نکرد و رو کرد به کسانی که با آنها صحبت می کرد. در اثر این جریان این آیات نازل شد. و بعد از این، حضرت پیغمبر به او احترام می گذاشت و وقتی او را می دید می گفت: مرحبا به کسی که خدا مرا به خاطر او مورد سرزنش قرار داد و از او می پرسید: آیا کاری به من داری؟ و وقتی به جنگی می رفت دوبار او را جانشین خود بر مدینه قرار داد)

مواردی از سیرۀ حضرت پیغمبر در بارۀ این مطلب

در اخبار متواتر نقل شده که حضرت پیغمبر(ص) خود را به هیچ گونه امتیاز و علامتی مشخص نمی کرده و در خصوصیات ظاهری با اصحاب خود هیچ تفاوتی نداشته به طوری که وقتی شخص تازه واردی که او را نمی شناخته وارد مجلس آنها می شده، از اهل مجلس سؤال می کرده و می گفته: کدام شما محمّدید؟

به عنوان نمونه این روایت از کتاب الحیاة تألیف استاد گرانمایه محمّدرضا حکیمی ج ۲ ص۲۰۰ نقل می شود. در این روایت امام حسن(ع) صفات و خصوصیّات جدش را از دایی خود هند پسر حضرت خدیجه از شوهر سابقش، ابو هالة، نقل می کند. هند بن ابی هاله شمایل و خصوصیّات حضرت پیغمبر را روایت و تعریف می کرد. در این روایت امام حسن مطالب متعدّدی از او پرسیده تا اینکه می گوید:

” و سئلته عن مجلسه؟ قال : کان رسول الله …و لا یُوطن الأماکن و ینهی عن إیطانها، و إذا إنتهی إلی قوم جلس حیث ینتهی به المجلس و یأمر بذالک و یُعطی کلا من جلسائه نصیبه، حتی لایحسب چلیسه أن أحدا أکرم علیه منه”

(در بارۀ کیفیت مجلس آن حضرت از او پرسیدم که گفت:…او جای معینی از مجلس به خود اختصاص نمی داد و از این کار نهی می کرد و وقتی به مجلسی می رسید هر کجا که جای خالی پیدا می کرد می نشست و به دیگران نیز دستور می داد که به همین روش عمل کنند. و در مجلس به همه اهل مجلس توجه می کرد که هیچ کدام از آنها خیال نکند که او دیگری را بر او ترجیح می دهد)

روایتی در این زمینه از امام رضا(ع)

در همین جلد الحیاة ص ۱۷۱  روایتی هم از یکی از اهل بلخ روایت می کند که گفته: در سفر امام رضا به خُراسان با او بودم که دستور داد سفرۀ غذا پهن شود و او همه بندگان خود از سودان و غیر آنها را به دور آن سفره جمع کرد. من به او گفتم : خوب بود برای اینها سفرۀ دیگری قرار می دادی؟ که گفت:

“مه! إن الرب- تبارک و تعالی – واحد، والأم واحدة، والأب واحد، و الجزاء بالأعمال”

(بس کن! چون خدای تبارک و تعالی یکی است، مادر همۀ ما هم یکی و پدر همۀ ما هم یکی است، اجر هرکسی هم در گرو عمل خودش است)

بخش بعدی:خلافت قرشی چگونه تبعیض نژادی را احیا کرد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست