1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران (شماره ۳ )

داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران (شماره ۳ )

جا دارد کمی به گذشته دور برگردیم و به سرگذشت پدر بزرگ موسی و عیسی و محمد و سایر انبیاء مکتب توحید نگاهی بیندازیم، ابراهیم بت شکن، که پدر مکتب توحید و بنیان گذار ادیان یهودیت و مسیحیت و اسلام است. ابراهیم خلیل، که خدا او را به عنوان رفیق و دوست صمیمی خود انتخاب کرد.“و إتّخذَ اللهُ إبراهیم خلیلا” (آیه ۱۲۵ سوره نساء).

خدا  نور توحید را در دل ابراهیم تابید که به پوچی و بی هودگی ستاره پرستی و آفتاب و ماه پرستی و بت پرستی پی ببرد و کذالک نُرِی إبراهیم ملکوت السماوات و ألأرض و لِیَکون من الموقنین“(سوره انعام آیه ۷۵) . ابراهیم یک تنه در برابر بت پرستی که در آن زمان بسیار گسترده و فراگیر بود به مبارزه برخواست. و به بتخانه نمرودیان رفت و همه آنها را شکست“فجعلهم جُذاذا إلّا کبیرا لهم لَعَلَّهم إلیه یَرجِعون” (سوره انبیا آیه ۵۸) و فقط بت یزرگ را باقی گذاشت که در وقت محاکمه از روی استهزا، شکستن بت ها را به گردن او بیندازد و بگوید من این ها را نشکسته ام بلکه آن بت بزرگ بقیه بت ها را شکسته است. بدین سان ابراهیم بت شکن با نمرود و بت پرستان درگیر شد و حتی با پدر خود هم بعد از بحث و مشاجره و اصرار او بر بت پرستی قهر کرد و به خاطر حفظ دین خود از زندگی با پدر در کنار رود عظیم فرات و باغ ها و مزارع سرسبز آن صرف نظر کرد و بعد از نجات از آتشی که برای سوزاندن او افروخته بودند راه بیابان را در پیش گرفت و با تعدادی حیوان به کوچ نشینی و دام پروری پرداخته و آواره بیایان های وسیع و پهناور بین عراق و سوریه و مصر و عربستان شد.

به طوری که از آیه ۱۰۰ سوره یوسف “… و قد أَحسَنَ بی إذ أَخرَجنی من السّجن و جاء بکم من البَدوِ…”(خدا به من نیکی کرد که مرا از زندان آزاد کرد و شما را از صحرا به اینجا آورد) ؛استفاده می شود که نوه حضرت ابراهیم، یعقوب و اولاد او، در صحرا زندگی می کرده اند. “بدو” همان بادیه و به معنی صحرا و بیابان است.از آیه ۴۹ سوره مریم فلما إعتزلهم و ما یعبدون من دون الله وهبنا له إسحق و بعقوب ” استفاده می شود که وقت کناره گیری از پدر و سر به بیان گذاشتن اولادی نداشته و تنها بوده. و از آیه ۳۹ سوره ابراهیم” ألحمد لله الذی وهب لی علی الکِبَرِ إسماعیل و إسحاق” استفاده می شود که در سن پیری صاحب اولاد شده.

خلاصه اینکه،خدا دوست صمیمی خود،ابراهیم خلیل که خود به او علم و آگاهی داده و او را به بنیان گذاری مکتب توحید هدایت نموده و او را تحریک به مبارزه با بت پرستی کرده بود از شهر و آبادی محروم کرد و او و فرزندان او را آواره بیابان ها نمود که دین خود را حفظ نمایند و هر چه بیشتر به عبادت خدا و راز و نیاز با او بپردازند و مکتب توحید را برای همیشه تقویت و تثبیت و ترویج نمایند. ابراهیم از بت پرستی متنفر شده بود و همیشه از خدا می خواست که او و اولاد او را از بت پرستی بدور بدارد. “و اجنُبنی و بَنِیّ أن نعبدَ الأصنام ” سوره ابراهیم آیه ۳۵.

جریان اسکان فرزند خود اسماعیل با مادرش هاجر در مکه و بنا نهادن خانه کعبه که عبادتگاه توحیدی آنها و نسل های آینده آنها باشد و به جا ماندن آثاری از آن دوره که در قرآن هم به آنها اشاره شده،مانند حجر اسماعیل و صفا و مروه و چاه زمزم، از همین باب و در ادامه همان آوارگی برای تاسیس مکتب توحید در مکه است.

بر حسب آیه ۳۷ سوره ابراهم، ابراهیم خلیل در باره تاسیس مکتب توحید در مکه و زمینه سازی برای بعثت محمد یتیمو با خدا چنین راز و نیاز می کند” رَبّنا إنّی أَسکنتُ من ذُرّیتی بِوادٍ غیر ذی زرعٍ عند بیتک المحرم ربّنا لِیُقیمو الصّلاةَ فاجعل أفئدةٌ من الناس تَهوِی إلیهم” خدایا من این نسل خودم را در این وادی غیر قابل زراعت در کنار بیت الحرام، خانه کعبه، ساکن نمودم که نماز را به پا دارند. پس تو قلوب مردم را به سوی اینها معطوف بدار!

داستان یوسف نیز بخش جالبی از همین سریال است.

کوچک ترین اولاد یعقوب، یوسف، خواب دید که خورشید و ماه و یازده ستاره برای او سجده می کردند. یعقوب دریافت که یوسف مورد عنایت خاص خدا قرار گرفته و لذا بیشتر از سایر فرزندانش به او علاقه مند شد. برادران ناتنی او این تبعیض روا و به مورد را تحمل نکرده و از روی حسادت او را به چاه انداختند. در همان حال خدا به یوسف امید داد که یک روزی این جنایت را به یادشان خواهد آورد. یوسف به عنوان برده فروخته شد و به کاخ فرعون راه یافت.چیزی نمانده بود که تقاضای نا مشروع زن فرعون را بپذیرد که خدا او را حفظ کرد. یوسف به اتهام قصد تجاوز به زن فرعون به زندان افتاد. که جای خلوت تری و مناسب تری برای تفکر و خودسازی بود. پس از چند سال مجددا به کاخ فرعون فرا خوانده شد و به مقام خزانه داری منصوب گردید. پس از چند سال برادران او برای خرید آذوقه به مصر رفته و یوسف آنها را شناخت و جریان گذشته را به یادشان آورد. و با نقشه ای پدر و مادر و همه برادران خود را به مصر آورد.در آنجا بود که همگی به احترام او به سجده افتادند و خوابی که در کودکی بود تاویل شد.

 حدود پانصد سال بعد از ورود یعقوب به مصر داستان حضرت موسی اتفاق افتاد و حدود هزار سال بعد هم حضرت عیسی برای اصلاح مکتب توحیدی ابراهیم خلیل که مورد تحریف قرار گرفته بود به پیغمبری مبعوث شد و چون عده ای از بنی اسرائیل دین عیسی را نپذیرفتند و به همان یهودیت باقی ماندند اولین انشعاب بزرگ در دین ابراهیم به وقوع پیوست. عده ای مسیحی شدند و عده ای یهودی ماندند. آیه ۱۴ سوره صف در باره این انشعاب می فرماید:”یا ایّها الذین آمنو کونو أنصار الله کما قال عیسی ابن مریم لِلحواریین من أنصاری الی الله؟ قال الحواریون نحن أنصار الله فآمنت طائفةٌ من بنی إسرائیل و کفرت طائفةً فأیّدنا الذین آمنو علی عدوهم فأصبحو ظاهرین.

همه این وقایع سریالی است که داستان محمد یتیمو در بخش آخر آن قرار گرفته.

ابراهیم خلیل در ادامه این آوارگی و سیر الی الله و تاسیس مکتب توحید، اسحاق و یعقوب را در منطقه شمالی شبه جزیره عرب در حوالی اردن فعلی تا صحرای سینا گذاشت و اسماعیل را در مکه اسکان داد. نوه اسحاق و فرزند یعقوب، یوسف،پس از سرگذشت غمناکی به مصر راه یافت و همه خاندان ابراهیم را  به مصر برد.

حدود پانصد سال بعد موسی که از بنی اسرائیل بود،(اسرائیل اسم یعقوب است)  در اثر قتل یکی از قبطیان از مصر فرار کرد و آواره بیابان ها شد تا اینکه به مدین رسید و در خدمت شعیب پیغمبر در آمد و در صحرای سینا به چوپانی پرداخت و در آنجا بود که خدا با او  سخن گفت و ملقب به “کلیم الله” شد. 

حدود هزار سال بعد که ذریه ابراهیم به نام قوم یهود ساکن سرزمینی شده بودند که یهودیه نامیده می شد،زن یکی از قوم یهود به نام عمران آرزوی پسری کرد که خادم بیت المقدس شود ولی خدا به جای پسر دختری به او داد که مریم نامیده شد. مریم مورد توجه خاص خدا قرار گرفت و در زمانی که باکره بود به امر خدا حامله شد و در وقت وضع حمل از شدت شرمندگی و ترس از اتهام به فساد، آرزوی مرگ کرد و گفت” یا لیتنی مِتُّ قبل هذا و کنت نسیا منسیا” ای کاش پیش از این  مرده بودم و برای همیشه فراموش شده بودم(سوره مریم آیه ۲۳ ) با اینکه به امر خدا نوزادش، حضرت عیسی، به زبان آمد و از پاکی مادر خود دفاع کرد و بشارت به نبوت خود داد و در طول زندگیش هم معجزاتی به آنها نشان داد ولی دسته ای از یهودیان تا آخر به آنها ایمان نیاورده و عیسی را مرتد و بدعت گذار در دین دانسته و او را محکوم به اعدام نمودند. که به روایت انجیل به چوبه دار یعنی صلیب بسته و میخ کوب و آویزان شد تا اینکه روح از بدنش خارج شد. صلیب مقدسیان مسیحیان از همین جا نشئت گرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست