1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. تاریخ
  6. /
  7. خلافت قرشی با احیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد ادامۀ (۳)

خلافت قرشی با احیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد ادامۀ (۳)

اوج فوران نژادپرستی قریش در مکاتبات بین علی(ع) و معاویه: بعد از فتنه ای که در سالهای آخر خلافت عثمان در بین مسلمین به راه افتاد و در اثر آن عثمان به قتل رسید بنی امیّه و هواداران آنها به دور معاویه که بزرگ خاندانِ آنها و مقتدرترین فرد آنها بود، جمع شدند و او را در برابر امام علی قرار دادند. از این تاریخ به بعد رقابت بین دو خاندانِ قریش برای تصدّی خلافت شروع می شود.

بنی هاشم که در رأس آنها امام علی(ع) بود که بعد از قتل عثمان به انتخاب مردم متصدّی خلافت شده بود، و بنی امیّه که در رأس آنها معاویه بود که به بهانۀ قصاص از شورشیان بر علیه عثمان که در سپاه امام(ع) بودند، در پی به دست آوردنِ سهمی در خلافت بود.

 معاویه با استناد به اینکه بنی امیّه نسبت به سایر بیوت قریش قرابت نزدیکتری با حضرت پیغمبر(ص) دارند خود را سهیم در خلافت می دانست و سهم خود و بنی امیّه در خلافت را از امام علی(ع) مطالبه می کرد و  از او تقاضا می کرد که حکومت شام را به او واگذار نماید.

امام(ع) در جواب این ادّعا و این استدلال او در نامۀ ۱۷ نهج البلاغه چُنین می فرماید:

” وَ أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَكَذَلِكَ نَحْنُ وَ لَكِنْ لَيْسَ أُمَيَّةُ كَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْيَانَ كَأَبِي طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ وَ لَا الصَّرِيحُ كَاللَّصِيقِ وَ لَا الْمُحِقُّ كَالْمُبْطِلِ وَ لَا الْمُؤْمِنُ كَالْمُدْغِلِ” اما اینکه گفته ای ما همه از بنی عبد منافیم درست است ولی جدّ بزرگ تو امیّه مانند جدّ یزرگ من هاشم نیست. و جدّ بعدی تو حَرب مانند جدّ بعدی من عبد المطلب نیست. و پدر تو ابوسفیان مانند پدر من ابوطالب نیست. مهاجری مانند من هم مانند آزاد شده ای مانند تو نیست. عضو اصلی خانواده هم مانند عضو وصل شدۀ به آن نیست. حقدار هم مانند یاوه سرا نیست. مؤمن هم مانند منافق نیست.

چون استدلال معاویه مبتنی بر امتیازات نژادی و خانوادگی بوده امام(ع) بر اساس همین مبنی به او جواب داده و می فرماید قرابت شما با ما درست است ولی قرابتِ تنها، برای مقایسه کافی نیست بلکه ایمان و شایستگی اخلاقی پایه و اساس استحقاق خلافت است. و اگر بر این اساس در صدد مقایسه برآیی به طور واضح می بینی که این استدلال باطل است. چون نه تو و نه پدران تو از لحاظ فضایل انسانی و اخلاقی در حدّ من و پدرانِ من نبوده و نیستند.

و در ادامۀ همین نامه به امتیازاتِ مبتنی بر سابقۀ در اسلام و جهاد اشاره می کند که اختصاص به بنی هاشم دارد و بنی امیّه سهمی در آنها ندارند. که در این باره می فرماید:

وَ فِي أَيْدِينَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِي أَذْلَلْنَا بِهَا الْعَزِيزَ وَ نَعَشْنَا بِهَا الذَّلِيلَ وَ لَمَّا أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِي دِينِهِ أَفْوَاجاً وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هَذِهِ الْأُمَّةُ طَوْعاً وَ كَرْهاً كُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِي الدِّينِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً عَلَى حِينَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِم”‏ ای معاویه! صرف نظر از این تفاوتها که بین من و تو و پدران من و پدران تو وجود دارد، امتیاز دیگری در خاندان من وجود دارد که در خاندانِ تو وجود ندارد و آن امتیاز به خاطر نُبُوّت است که در بین ما است نه شما. نُبُوّتی که به واسطۀ آن مستکبران را پایین آورده و مستضعفان را برتری دادیم. و بعد از آنکه خدا عرب را فوج فوج داخل این دین نمود و همۀ این امّت از روی میل یا از روی اجبار در برابر آن تسلیم شدند شما از آنهایی بودید که از روی میل یا ترس داخل این دین شدند. بعد از آنکه اهل سبقت سبقت گرفته بودند و مهاجرین اولی امتیاز خود را به دست آورده بودند.

و در نامۀ ۲۸ در جواب معاویه که خود را در قرابت با حضرت پیغمبر(ص) شریک امام(ع) دانسته  و سهم خود در خلافت را از او مطالبه می کند چُنین می فرماید:

” أَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ.

أَ وَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ.

وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا “

مگر نمی بینی که عدّه ای از مهاجرین و انصار در راه خدا شهید شدند که همه آنها دارای فضیلتی بودند ولی وقتی شهید ما بنی هاشم شهید شد، در بارۀ او گفته شد او سید شهدا است.(منظور حمزه عموی امام است که در جنگ احد شهید شد) و حضرت پیغمبر(ص) این امتیاز به او داد که در نماز بر او ۷۰ مرتبه تکبیر گفت؟!

و مگر نمی بینی که عدّه ای از شهدا دستهاشان در راه خدا قطع شد و همه فضیلتی داشتند ولی وقتی همان طور که دست آنها قطع شده بود، دست یکی از ما قطع شد، در بارۀ او  گفته شد: او دارای دوبال است که در بهشت پرواز می کند؟! ( منظور جعفر بن ابی طالب برادر امام است)

و اگر این نبود که خدا نهی کرده که شخص به تزکیه خود بپردازد، این گوینده فضایل فراوانی برای خود بیان می کرد. فضایلی که دلهای مؤمنین با آنها آشنا است و گوش شنوندگان آنها را به بیرون پرت نمی کند. پس بیا و آن کس که در تعقیب شکار خود به تو ملحق شده (عمر عاص)را از خود بران. و بدان که ما دست پروردۀ خداییم و مردم هم دست پروردۀ مایند.

در ادامۀ همین نامه می فرماید:

“لَمْ يَمْنَعْنَا قَدِيمُ عِزِّنَا وَ لَا عَادِيُّ طَوْلِنَا عَلَى قَوْمِكَ‏ أَنْ خَلَطْنَاكُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَكَحْنَا وَ أَنْكَحْنَا فِعْلَ الْأَكْفَاءِ وَ لَسْتُمْ هُنَاكَ وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ مِنْكُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ فِي كَثِيرٍ مِمَّا لَنَا وَ عَلَيْكُمْ فَإِسْلَامُنَا قَدْ سُمِعَ وَ جَاهِلِيَّتُنَا لَا تُدْفَعُ”

با وجود چُنین سوابقی، عزّت سابق ما و برتری گذشتۀ ما بر قوم تو مانع این نشد که شما را با خودمان مخلوط کنیم. و لذا با زنان قوم شما ازدواج کردیم و زنان قوم خودمان را به ازدواج شما در آوردیم. همان کاری که دو قوم همطراز می کنند با اینکه شما همطراز ما نبودید و چگونه ممکن است این چُنین باشد؟! با اینکه پیغمبر از ما است و تکذیب کنندۀ رسالت او از شما، و اسد الله یعنی حمزه از ما است و اسد احلاف از شما، و دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما هستند و بچّه های آتش از شما،و بهترین زنان عالَم از ما است و حمّالة الحَطَب از شما، در بین بسیاری از تفاوتها که به نفع ماست و بر علیه شما.  

در ادامه می فرماید:

وَ كِتَابُ اللَّهِ يَجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ‏ وَ قَوْلُهُ تَعَالَى إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ‏فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَى بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَى بِالطَّاعَةِ

کتاب خدا هم امتیازات دیگر ما را در این آیه چُنین بیان می کند” در کتاب خدا است که بستگان نسبی بعضی بر بعض دیگر اولویت دارند”و همین طور این آیه” نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی اند که از او تبعیت کرده باشند و این پیغمبر و کسانی که ایمان آورده باشند و خدا ولی مؤمنین است خلاصه اینکه تقدّم ما بر شما در زمان اسلام معلوم است و در دورۀ جاهلیّت هم قابل انکار نیست “

و در ادامه به دلیل پیروزی قریش بر انصار در روز سقیفه اشاره می کند:

“وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهَاجِرُونَ عَلَى الْأَنْصَارِ يَوْمَ السَّقِيفَةِ بِرَسُولِ اللَّهِ ( صلّى‏الله‏عليه‏وآله) فَلَجُوا عَلَيْهِمْ فَإِنْ يَكُنِ الْفَلَجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنَا دُونَكُمْ وَ إِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالْأَنْصَارُ عَلَى دَعْوَاهُم”‏

و چون مهاجرین در روز سقیفه در برابر انصار به قرابت خود با پیغمبر استناد کردند بر آنها پیروز شدند. بنا بر این اگر پیروزی آنها به این دلیل بوده، خلافت حقّ ما است، نه شما و اگر به دلیل دیگری بوده انصار هنوز محکوم نشده و ادّعای آنها در بارۀ خلافت سر جای خود باقی است.

و در نامۀ ۶۴ خطاب به معاویه چُنین می فرماید:

“أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا كُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَى مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْأُلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَفَرَّقَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَ كَفَرْتُمْ وَ الْيَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُكُمْ إِلَّا كَرْهاً وَ بَعْدَ أَنْ كَانَ أَنْفُ الْإِسْلَامِ كُلُّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص)حِزْباً”

اما بعد، بلی همین طور است. ما بنی هاشم و شما بنی امیّه با هم الفت داشتیم و یک جماعت بودیم ولی جدایی ما از شما، در گذشته به این دلیل بود که ما به اسلام ایمان آوردیم و شما کافر شدید و امروز به این دلیل است که ما استقامت ورزیده ایم و شما گمراه شده اید. مطلب دیگر، این است که از شما کسی به اسلام در نیامد مگر با اکراه و بعد از آنکه اسلام برای رسول خدا به صورت یک حزب تثبیت شده در آمده بود.

خلاصۀ آنچه از این نامه ها به دست می آید:

۱-معاویه خود را با امام(ع) مقایسه می کند و می گوید: همان طور که تو به دلیل قرابت با حضرت پیغمبر(ص) مستحقّ خلافت شده ای من هم به دلیل قرابت با او، سهمی در خلافت دارم.

۲- امام (ع) در جواب او می گوید: قرابت تو با حضرت پبغمبر جای خود دارد ولی قرایت نسبی تنها، برای استحقاق در خلافت کافی نیست و این مقایسه هم غلط است چون سابقۀ تو و قوم تو بنی امیّه، در حدّ سابقۀ من و قوم من بنی هاشم، نبوده و نیست، نه در دورۀ جاهلیّت و نه در دورۀ اسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست