1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. تاریخ
  6. /
  7. ? خلافت قرشی با احیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۳

? خلافت قرشی با احیاء تبعیض نژادی زمینۀ سایر تحریفات را فراهم آورد-۳

خلافت قرشی چگونه تبعیض نژادی را احیا کرد؟
قریش از روز وفات حضرت رسول(ص) تا دورۀ معاویه تبعیض نژادی و فرهنگ و رسوم مبتنی بر آن که اسلام آنها را لغو و باطل کرده بود، در چند مرحله احیا نمود و آن را تثبیت کرد.

? مرحلۀ اول از سقیفه شروع کرد که خلافت را در انحصار خود گرفت:
خلاصۀ این جریان این است که روز وفات حضرت پیغمبر(ص) که مسلمین در حالت شوک و تحیّر بودند، انصار، هم از طایفۀ اوس و هم از طاپفۀ خزرج، در سایبانی که در تاریخ اسلام به نام “سقیفه” معروف شده، تشکیل جلسه دادند که در غیاب مهاجرین، یکی از خودشان را برای خلافت انتخاب نموده و با او بیعت کنند که حکومت جامعۀ اسلامی را به دست خود بگیرند. ولی پیش از آنکه به توافق نهایی برسند خبر این جریان به قریش رسید و چند نفر از ریش سفیدان آنها از جمله ابوبکر و عمر خود را به سقیفه رسانده و در بارۀ اینکه خلافت حق انصار است یا قریش؟ با انصار به بحث و رقابت پرداختند.
هر کدام این دو دسته برای ادّعای خود به دلیلی متوسّل شدند. دلیل انصار این بود که گفتند: ما به حضرت پیغمبر پناه دادیم که به مدینه مهاجرت کرد و او را با اموال و شمشیر های خود یاری کردیم که اسلام پا گرفت و صاحب قدرت و شوکت شد. بنا بر این، خلافتِ او حقّ ما است. دلیل قریش این بود که گفتند: پیغمبر از قریش است و ما عشیره و قوم او هستیم بنا بر این خلافت و جانشینی او حقّ ما است نه شما. و در نهایت قُریش غالب شده و خلافت را به دلیل اینکه حضرت پیغمبر قرشی بوده به خود اختصاص دادند.
بر این اساس خلافت در بین خاندان قبیله قریش دست به دست می شد که بعد از خلفای راشدین به صورت سلطنت موروثی بنی امیّه درآمد که حدود نود سال ادامه پیدا کرد. و بعد در دست بنی عبّاس قرار گرفت که تا سال ۶۵۶ هجری با حمله هلاکو خان مغول منقرض شد .
? مرحلۀ دوم احیا و تثبیت تبعیض نژادی توسط قریش با تبعیض در حقوق از بیت المال انجام شد.
خلاصۀ جریان این بود که بعد از فتح ایران و مصر و شام غنایم فوق العاده ای از اموال و غلام و کنیز به سوی مدینه سرازیر شد. شهر مدینه مانند یکی از پایتختهای متمدّن آن زمان شده و افراد گوناگونی از نژادهای مختلف و از اصناف مختلف با فرهنگهای متنوعی در آن زندگی می کردند.
در این فضا و در این محیط طبیعی بود که عادات و رسومی از تمدنهای دیگر به خصوص از تمدن ایران که پایتخت آن را فتح کرده بودند و عدّه ای از رجال آنها با گرویدن به اسلام به کوفه و بعضاً به مدینه آمده و با مسلمین اختلاط و معاشرت پیدا کرده بودند، بعضی افکار و فرهنگ آنها به افکار مسلمین سرایت کرده باشد و عدّه ای ازمسلمین تحتِ تأثیر عادات و فرهنگ آنان قرار گرفته باشند.

از طرف دیگر پیرو آیاتی از قرآن کریم که فضیلت مهاجرین و انصار و مجاهدین در جنگِ بَدر و اُحُد را بیان می کند و نقل احادیثی از قول حضرت پیغمبر که در ستایش بعضی از سابقین در اسلام روایت شده، بحث فضایل و مناقب مهاجرین و انصار و سابقین در اسلام، فضای فرهنگی جامعه را فرا گرفته و اذهان را به خود مشغول کرده بود. در اثر تکرار این آیات و احادیث که اشاره به طیفِ خاصّی از جامعه داشت، طیفی اشرافی در جامعۀ اسلامی پا گرفت که بعضی ام المؤمنین بودند و بعضی بَدری، و بعضی مهاجر بودند و بعضی دیگر انصار، بعضی اصحاب بیعت عقبه بودند و بعضی دیگر اصحاب بیعت شجرة. در این بین قُرشیان که عهده دار خلافت و حکومت شده بودند، در رأس همه اَشراف و نخبگان قرار داشتند.
با توجّه به حضور اقوام و اصناف گوناگون در مدینه، اعمّ از قرشی و غیر قرشی و اعمّ از انصار و غیر انصار و اعمّ از عرب و غیر عرب، این پیشنهاد به میان آمد که وقتی افراد جامعه بر اساس سابقۀ در اسلام و خویشی با پیغمبر اسلام به اشراف و غیر اشراف و به چند طبقه تقسیم شده اند چه خوب است که اموال بیت المال هم بر حسب امتیاز هر طبقه به طور متفاوت تقسیم شود. به یک روایت در ابتدا قبول چُنین پیشنهادی برای عمر بن خطاب مشکل بود چون این کار بر خلاف سیرۀ حضرت پیغمبر و دوران خلافت ابوبکر بود. ولی تدریجاً راضی شد و دستور داد که دفتر حقوق و مستمری ها از بیت المال بر طبق امتیازات اشراف و غیر اشراف طبقه بندی و تنظیم شود و مبلغ حقوق هریک از طبقات و افراد بر حسب امتیازات خاصّ خود تعیین شود.

? مرحلۀ سوم احیاء و تثبیت تبعیض نژادی:
مرحلۀ سوم این احیاء تبعیض نژادی شورای شش نفره بود. چون بر مبنای همین استدلال و منحصر نمودن حق خلافت به قریش بود که عمر بن خطاب برای انتخاب خلیفۀ بعد از خود شورای شش نفره ای از قریش تشکیل داد که یک نفر از بین خود را برای خلافت انتخاب نمایند و هیچ کس از سایر اصحاب حضرت پیغمبر حتی انصار که بعضی از آنها از بیعت عقبه و اهل بدر بودند را به این شورا راه نداد و حتی آنها را مورد مشورت هم قرار نداد. بعد از این تاریخ خلافت اسلامی برای همیشه در انحصار قرشیان قرار گرفت و حق هر گونه دخالت و رأیی به دیگران داده نشد. در این باره حدیثی هم از قول حضرت پیغمبر به این مضمون روایت شده که گفته: “خلافت در قریش است” ولی حنفیان این حدیث را قبول ندارند و خلافت را منحصر به قریش نمی دانند. تأسیس خلافت عثمانی در ترکیه مستند به همین نظر بوده است.

] ? مرحلۀ چهارم احیاء و تثبیت تبعیض نژادی:

مرحلۀ چهارم این تبعیض نژادی یعنی تخصیص حق حکومت و سروری بر جامعۀ اسلامی به قبیلۀ قریش در درورۀ خلافت عثمان اتفاق افتاد که بنی امیّه بر همۀ امور مسلمین مسلّط شدند و مفاسد مترتبه بر آن به حد اعلی رسید و شورشهایی در پی آورد که منتهی به قتل عثمان شد و فتنه ها و جنگهای بصره و صفین و خوارج یکی پس از دیگری به وقوع پیوست.

خلاصه ای از مفاسد دورۀ عثمان که در شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید در ذیل شرح خطبۀ شقشقیه روایت شده:

” پیش پیش بینی عمر در بارۀ او تحقق یافت. چون او بنی امیه را بر گردن مردم سوار کرد و آنها را به حکومت بر ولایات منصوب نمود و املاک را در اختیار آنها گذاشت. در زمان او افریقا (بخشی از شمال افریقا غیر از مصر) فتح شد همۀ خمس آن را به مروان داد. به عبد الله بن خالد بن اسید یکی دیگر از بنی امیه ۴۰۰۰۰۰ درهم داد. حکم بن ابی العاص که حضرت پیغمبر او را از مدینه تبعید کرده بود به مدینه برگرداند و به او ۱۰۰۰۰۰ درهم داد. منطقه ای از بازار مدینه که حضرت پیغمبر وقف مسلمین کرده بود در اختیار حارث بن حکم برادر مروان گذاشت. فدک را در اختیار مروان گذاشت با اینکه آن را از فاطمه دریغ داشته بودند. حق استفاده از مراتع اطراف مدینه را از حیوانات همۀ مسلمین سلب کرده بود مگر از حیوانات بنی امیه. همۀ غنایم افریقای غربی از طرابلس تا طنجه را به عبد الله بن ابی سرح بخشید. به ابو سفیان ۲۰۰۰۰۰ درهم داد در همان روزی که دختر خود را به ازدواج مروان درآورده و به او ۱۰۰۰۰۰ درهم داده بود. در اثر این بخششها زید بن ارقم ناراحت شد و از خزانه داری بیت المال استعفا و کلید های آن را تحویل عثمان داد. و نیز ابو موسی اشعری که والی کوفه بود اموال فراوانی را نزد او آورد و او همۀ آنهارا به بنی امیه داد. دختر خود عایشه را به ازدواج حارث بن حکم درآورد و ۱۰۰۰۰۰درهم از بیت المال به او داد. ابوذر غفاری که به این کارها انتقاد می کرد را، به ربذه تبعید کرد و عبد الله بن مسعود را مورد ضرب قرار داد که دنده هایش شکسته شد:

توجه: امویانی که عثمان به آنها امتیازداد و به امارت منصوب نمود از طلقا بودند که بعد از فتح مکه به دین اسلام درآمده بودند. نه مهاجر بودند و نه بدری و نه اُحدی. و هیچ گونه از آن امتیازاتی که در زمان عمر برای اشراف قریش در نظر گرفته شده بود شامل آنها نمی شد که مشمول حقوق بیشتری از بیت المال شوند. به خاطر این شرایط احساس سرشکستگی و ذلت و تحقیر می کردند. همین وضع باعث شده بود که عثمان اینها را مورد توجه قرار دهد و اموالی به اینها ببخشد و افرادی از اینها را به حکومت بر ولایات منصوب نماید. ولی اینها نه به آن صورت اهل ایمان و تقوی بودند و نه ظرفیت منصب حکومتی داشتند و لذا زود مغرور شدند و به فساد کشیده شده و آبروی عثمان را فدای خود کردند.

توجیه و عُذر عثمان در این کارها این بود که می گفت: من با این بخششها صلۀ رحم می کنم و می گفت: حضرت پیغمبر (ص) هم با بخشش مبالغ زیادی از غنایم جنگ حُنین به چند نفر که از قوم خود یعنی قبیله قریش بودند صلۀ رحم کرد. به ابوسفیان و پسران او و بعضی دیگر هر کدام صد شتر و مقداری طلا و نقره بخشید. که در ابتدا مورد اعتراض انصار قرار گرفت ولی حضرت پیغمبر (ص)آنها را راضی کرد. و وقتی به او می گفتند: پس چرا ابوبکر و عمر این کار را نکردند؟ در جواب می گفت: آنها هم حق داشتند با بخشش مقداری از بیت المال به بستگان خود صلۀ رحم کنند ولی آنها از این حق خود استفاده نکردند و من می خواهم از این حق خود استفاده کنم.
ولی این توجیه عثمان مردود است. چون این کار حضرت پیغمبر از باب صلۀ رحم نبود زیرا همان طور که در ذیل جمله «والمؤلفة قلوبهم» در آیه ۶۰ سوره توبه آمده این کار حضرت پیغمبر برای تألیف قلوب عدّه ای از دشمنان سابق اسلام بود که بعد از فتح مکّه و مغلوب شدن از سر ناچاری به اسلام گرویده بودند و احساس حقارت و ذلت می کردند. که حضرت پیغمبر می خواست عُقدۀ دل اینها را خالی کند که جذب جامعه اسلامی شوند که زمینه فتنه و اختلاف در جامعه از بین برود.
منشأفتنه های دورۀ عثمان همین تبعیض نژادی و تفضیل قریش بود:

خلاصۀ آنچه ابن ابی الحدید در بارۀ منشأ این فتنه ها از تاریع طبری نقل می کند چُنین است:

« وقتی سعید بن عاص اموی از جانب عثمان والی کوفه بود، در مجلسی که مالک اشتر و چند نفر از دوستان او حاضر بودند گفت: زمین عراق بوستان قریش است. مالک اشتر ناراحت شد و گفت: زمینی که به شمشیرهای ما به دست آمده متعلق به قریش است؟!! مالک اشتر و دوستان او از این حرف ناراحت شده و این مطلب را در بین مردم پخش کردند و به انتقاد از او پرداختند. مدتی بعد، انتقاد به خود عثمان که او را به ولایت بر کوفه گماشته بود مطرح شد و این جریان گسترش پیدا کرد. ریشۀ این ناراحتیها و بحثها ادّعای تفوق و افضلیت قریش بر سایر قبایل یعنی همان تبعیض نژادی بود.
سعید بن عثمان این جریان را به عثمان گزارش داد و او دستور داد که اینها را به شام نزد معاویه بفرستد که او آنها را راضی و قانع نماید. به طوری که در تاریخ آمده محور مذاکرات بین اینها و معاویه ارجحیّت یا عدم ارجحیّت قریش بر سایر قبایل برای حکومت و سروری بر مسلمین بود. و چون مذاکرات معاویه با آنها به نتیجه نرسید بار دیگر آنها را به حمص نزد خالد بن ولید فرستادند که آنها را تربیت کند. و چون از آنجا هم نتیجه ای به دست نیامد آنها را به کوفه باز گرداندند»

این اعتراضها به بصره و مصر هم سرایت کرد و به اوج خود رسید تا اینکه از هریک از این شهرها حدود ۲۰۰۰ یا ۱۵۰۰ نفر راهی مدینه شدند که مطالبات خود را به گوش اصحاب پیغمبر برسانند که عثمان تن به اصلاح و تغییر دهد یا از خلافت استعفا دهد. و چون همه از بحث و مذاکره مأیوس شدند، اوضاع از کنترل خارج شد و عدّه ای وارد خانۀ عثمان شده و او را در سن ۸۶ سالگی در خانۀ خود و جلو اهل و عیال خود کشتند. به تاریخ ذیحجۀ ۳۵ هجری قمری.

بروز حساسیّت در برابر تبعیض نژادی در جنگ صفین:

اواخر جنگ صفین که بنا بر حَکَمیّت شد همین اختلاف نژادی بود که امام علی را مجبور کرد که ابو موسی اشعری را به عنوان حَکَم خود بپذیرد. چون وقتی معاویه عمر عاص را حَکَم خود قرار داد و امام خواست عبد الله بن عباس را حَکَم خود قرار دهد، عربهای یمنی که در سپاه او بودند و اصرار بر قبول حکمیت کرده بودند نپذیرفتند و گفتند: نباید هردو حَکَم از تیره عرب مُضَر باشند. قریش یکی از قبایل عرب مُضَر بود.

مرحله بعد خلافت اسلامی کاملاً تبدیل به سلطنت شد:

بعد از شهادت امام علی(ع) خلافت به دست معاویه افتاد و او سیره و رفتار ملوک و پادشاهان را در پیش گرفت و خلافت اسلامی را به صورت یک امر موروثی خاندان خود درآورد که حدود نود سال در انحصار بنی امیّه قرار گرفت تا اینکه ابومسلم خراسانی پس از چند سال مبارزه از دستِ آنها خارج کرد و در انحصار خاندان دیگری از قریش یعنی بنی عبّاس قرار داد که تا سال ۶۵۶ هجری ادامه داشت. نظر به اینکه موضوع این بحث، بحث تاریخی نیست از ذکر سایر جنبه های تاریخی صرف نظر می شود .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست