1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران (شماره ۴)

داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران (شماره ۴)

یکی از بحث های انحرافی:

مرحوم شیخ عباس قمی در جلد اول کتاب منتهی الآمال در ذکر نسب حضرت پیغمبر (ص) مطلب ذیل را از مرحوم مجلسی نقل می‌کند:

“بدان که اجماع علمای امامیه منعقد گردیده است بر آنکه پدر و مادر حضرت رسول(ص) و جمیع اجداد و جدات آن حضرت تا آدم(ع) همه مسلمان بوده‌اند و نور آن حضرت در صلب و رحم مشرکی قرار نگرفته است، و شبهه در نسب آن حضرت و آباء و امهات آن حضرت نبوده است و احادیث متواتره از طرق خاصه و عامه بر این مضامین دلالت دارد.

بلکه از احادیث متواتره ظاهر می‌شود که اجداد آن حضرت همه انیاء و اوصیاء و حاملان دین خدا بوده‌اند و فرزندان اسماعیل که اجداد آن حضرتند اوصیای حضرت ابراهیم (ع) بوده اند و همیشه پادشاهی مکه و حجابت خانه کعبه و تعمیرات با ایشان بوده است و مرجع عامه خلق بوده اند و ملت ابراهیم(ع)در میان ایشان بوده است و ایشان حافظان آن شریعت بوده اند و به یکدیگر وصیت می‌کردند و آثار انبیا را به یکدیگر می‌سپردند تا به عبد‌المطلب رسید. و عبد المطلب ابوطالب را وصی خود گردانید و ابوطالب کتب و آثار انبیا(ع) و ودایع ایشان را بعد از بعثت، تسلیم حضرت رسالت پناه(ص)نمود”

چند نکته در باره این مطلب”

۱-بحث درباره نسب و خصوصیات زندگی اجداد حضرت پیغمبر(ص) هیچ نقشی در تحصیل شناخت بهتری از دین ندارد. مضافا بر این که تکیه کردن بر شرافت و سیادت خانوادگی به معنی احیاء تبعیض نژادی و قبیله ای است که با یکی از تعالیم اولیه اسلام که در آیه ۱۳ سوره حجراتيا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ” آمده، و همین طور در حدیثی که از آن حضرت نقل شده، که فرموده” أنا سید وُلدِ آدم و لا فخر” سازگار نیست بلکه باعث احیاء یکی از اصول جاهلیت یعنی اختلاف طبقاتی و نژادی می شود.

۲-این ادعا با مطالب دیگری که خود مرحوم مجلسی و مرحوم شیخ عباس قمی در باره اجداد و خویشان حضرت پیغمبر نوشته‌اند ساز گار نیست بلکه کاملا منافات دارد. جون اسامی بسیاری از آنها حکایت از این دارد که اجداد و خویشان حضرت پیغمبر(ص) هم مانند سایر اهل مکه بت‌پرست بوده اند. چون بر طبق نوشته‌های خود مرحوم شیخ قمی در ادامه همین فصل و فصل نهم همین کتاب که در بیان مختصری از احوال خویشان حضرت پیغمبر(ص) است، اسم جد سوم آن حضرت عبد‌مناف بوده و اسم یکی از پسران همین عبد‌مناف هم عبد شمس بوده است. و اسامی اولاد جد چهارم او یعنی قصی،عبد‌مناف و عبد‌العزی و عبد‌القُصَیّ و عبد‌الدار بوده است.اسم عموی آن حضرت،ابوطالب،عبدمناف و اسم عموی دیگر او،ابولهب،نیز ، عبد‌العزی بوده یعنی جد او عبد‌المطلب این اسم ها را برای فرزندان خود انتخاب کرده است. این اسامی و امثال آن که در بین خویشان حضرت پیغبر فراوان دیده می‌شود دلالت بر این دارد که آنها نیز بت‌های عزی و مناف حتی آفتاب پرستی را نیز به نحوی قبول داشته اند.

۳-این گونه مطالب که نشئت گرفته از وابستگی شدید به حدیث و محدثین است و بیانگر نوعی تمایل به سوی مذهب اخباری است که با کم و بیش در طول تاریخ وجود داشته و زمینه افراطی گری در مذهب را فراهم ساخته؛ نباید باعث بی احترامی به کتب اینها و امثال اینها تلقی شود و خیرات و برکات آنها نادیده گرفته شده و روی همه مطالب آنها خط بطلان کشیده شود. هرچند که آثار سوء متنوع و بی شماری مترتب بر پخش و نشر این گونه مطالب شده. چون این آثار سوء خواسته آنها نبوده و آنها به این پیامدهای آثار خود توجه نداشته و در صدد ایجاد آن نبوده اند. بر طبق حدیث معروف از حضرت رسول(ص) که فرموده”إنّما الأعمال بالنیات”و این حدیث که در خطبه ۱۵۴ نهج البلاغه آمده “و قد قال الرسول الصادق(ص) إن الله یُحِبَ العبد و یُبغِضُ عمله و یُحِبُ العمل و یُبغِضُ بَدَنه” چه بسا بنده ای که خدا او را دوست داشته باشد ولی عمل او را دوست نداشته باشد و چه بسا بنده ای که خدا عمل او را دوست داشته باشد ولی شخص او را دوست نداشته اشد.بنا بر این ارزش معنوی هر عمل بر حسب نیت عامل آن سنجیده می شود نه برحسب نتائج و آثار مترتبه بر آن. حسن نیت و خیر خواهی این بزرگواران در باره دین اسلام و مذهب شیعه قابل انکار نیست. حتی بعید به نظر نمی رسد که بعضی از این محدثین از اولیاء الله و مقربین درگاه حق باشند. در باره این مطلب دو مقاله در سایت این جانب منتشر شده یکی به عنوان” بین علم و ایمان ملازمه ای وجود ندارد” و دیگری به عنوان”تقوی و عظمت بزرگان تلازمی با صحت معلومات،باورها و نظرا ت آنها ندارد”

باید توجه داشت که اوج اخباری گری در ایران مقارن بود با اوج اخباری گری در عربستان که در نتیجه افکار افراطی فرقه وهایبت در آنجا شکل گرفت که در شرائط برآمده از جنگ جهانی اول که مکه و مدینه به دست آل سعود افتاد قدرت تبلیغاتی این فرقه به اوج رسید. بعضی از محققین تقارن این دو جریان را قرینه ای بر دخالت یک دست خارجی در این دو جریان مشابه و همزمان می دانند.

 ۴- این گونه مطالب از مطالب غلو آمیزی است که بیشتر آنها در زمان رقابت و جنگ و ستیز بین حکومت صفویان شیعی مذهب و ترکان سنی مذهب ترکیه به وجود آمده. و مطالب گوناگونی در این زمینه از اطراف و اکناف و کتب متفرقه جمع آوری شده و توسط مرحوم مجلسی و کسان دیگری که تمایلی به اخباری گری داشته اند، به کتب ما راه یافته و تدریجا به همه ابعاد تفکر مذهبی ما رسوخ کرده و از مسلمات به حساب آمده است.

۵- این مطالب چه مضراتی در پی دارد؟

 ممکن است تصور شود که طرح این گونه مطالب غلو آمیز خسارت و تبعات زیان باری در پی ندارد. چون عمدتا فکری و ذهنی است و ارتباط مستقیمی با عمل ندارد. ولی این چنین نیست. چون اولا در موارد بسیاری با عمل ارتباط دارد و ثانیا در مواردی که به طور مستقیم در عمل دخالت ندارد به طور ناخود آگاه مسیر عمل را منحرف می کند و آن را بی اثر می سازد. عمل ارادی و آگاهانه و نا آگاهانه برخواسته از ذهن و شناخت است و ارزش هر عمل نیز بر اساس نیت و نحوه تفکر و میزان شناخت، سنجیده می شود. دلیل تاکید قرآن بر رد غلو مسیحیان در باره حضرت مسیح و شرک خواندن عقیده آنها نیز همین است.

ذهن انسانی که آلوده به عقاید شرک آلود است و رتبه بعضی مخلوقات را نزدیک به رتبه خدا می‌داند و سعادت خود را در گرو توجه آنها می‌‌پندارد و از آنها طلب حاجت می‌کند طبیعی است که نه خود و توانائی های خدا دادی خود را خوب بشناسد و نه عظمت و بزرگی خدا و رابطه بین مخلوق و خالق را درک و هضم نماید. جمله امام علی(ع) در حکمت ۱۲۹ “عِظَمُ الخالقِ عندک یُصَغِّر المخلوق فی عینک”و جمله “عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فصَغُرَ مادونه فی أعینهم” در خطبه ۱۹۳ و جمله “أن مِن حق مَن عَظُمَ جلالُ‌الله سبحانه فی نفسه و جَلَّ مَوضِعُه مِن قلبه،أن یَصغُرَ عنده لِعِظَمِ ذالک کُلُّ ما سواه”در خطبه ۲۱۶ از همین باب است.

به عبارت دیگر توحید خالص مساوی است با آزادی کامل و در مقابل توحید مشوب به شرک مساوی است با وابستگی به غیر خدا و رقیت و عدم استقلال در تفکر و اراده. کسی که در تفکر و تعقل و اندیشه آزاد نباشد طبیعی است که محصول اندیشه و تفکرش محدود و ذهنش بسته و متحجر باشد و ناآگاهانه و آگاهانه منتظر باشد که دیگران به جای او فکر کنند و او مقلدانه از آنها تبعیت کند و فرمان ببرد. طبیعی است که افراد آزاد در برابر افراد مقلد رشد و ترقی بیشتری داشته باشند. و جامعه مقلد نتواند در رقابت با جامعه آزاد به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست