1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران شماره (۶)

داستان محمد یتیم، قهرمان نامی پیغمبران شماره (۶)

نگاهی به گذشتۀ عربِ پیش از اسلام

 

? به قول مورّخان که تحقیقاتِ باستان شناسی هم آن را تایید می کند، نژادِ عرب یکی از تیره های نژادِ سامی است که در شبه جزیرۀ عرب ساکن بوده‌. سایر اقوام سامی در صحرای سینا و سوریه و عراق تا بالاهای دو رودِ دجله و فُرات و همین طور شرق افریقا می زیسته اند.

? این اقوام عبارت اند از حبشیانِ ساکن اتیوپی و بابلیان و آشوریان و کَلدانیانِ ساکن اطرافِ دو رودخانۀ دجله و فُرات و عبرانیان و آرامیان و اقوام دیگری که ساکنِ بخش شمالی شبه جزیرۀ عرب و سو ریه و صحرای سینا بوده اند. به قولِ جُرجی زیدان در کتابِ “تاریخ تمدّن اسلامی” صفحه ۱۷ این اقوام در ازمنۀ قدیم با کم و بیش زبان همدیگر را می فهمیده اند.

? از گفتگوی حضرتِ موسی با آن شیخ کبیر، که بر حسب روایات شعیب پیغمبر بوده ،و دو دختر او وقتی به مدین رسید، که در آیات ۲۲ تا ۲۸ سوره قصص آمده، نیز همین مطلب به نظر می رسد. چون مترجمی بینِ آنها وجود نداشته. از قرائن احوالِ مهُاجران مسلمان که به حبشه مهاجرت کرده بودند نیز چُنین امری به ذهن خطور می کند چون نقل نشده که در گفتگو با حبشیان مشکلی داشته‌اند و به واسطۀ مترجم مشکلشان برطرف می شده است.

? وقتی عبد الله بن جعفر سورۀ مریم را برای نجّاشی پادشاه حبشه قرائت کرد، نیز، نقل نشده که آن سوره برای او ترجمه شده باشد. با اینکه او معنی آن سوره را درک کرد و خطاب به مسلمانانِ حاضر در مجلس گفت: بینِ دینِ ما و دینِ شما یک قدم فاصله است.

? (به این مناسبت به یادِ نحوۀ انشعابِ فرقۀ نسطوری از سایر فرقه های  مسیحیّت افتادم. و آن این بود که در اواخر قرنِ سوم یا اوائل قرنِ چهارم میلادی عُلمای مسیحی اجتماعی برای بحث در بارۀ حقیقتِ حضرتِ عیسی تشکیل دادند. و چون نظر نسطوریوس این بود که حضرت عیسی بشر متولّد شده و بعد روحِ الهی در او حُلول کرده، نه اینکه از اوّل با روح الهی متولّد شده،  سایر علما او را محکوم به کُفرگویی نموده و او را به صحرای لیبی تبعید کردند)

? منظور از لیبی افریقا است چون جغرافیانویسانِ یونانی قدیم اسم همه افریقا را لیبی گذاشته بودند. بنا بر این بعید به نظر نمی رسد که مذهبِ اهلِ حبشه همان مذهبِ نسطوریوس یا نزدیک به آن باشد که به اسلام بسیار نزدیک است.

? در مستندی که چند سال قبل تلویزیونِ بی بی سی در بارۀ مسیحیانِ حبشه پخش کرد مشاهده شد که مسیحیانِ حبشه هنگام عبادت مانندِ مسلمان ها به رُکوع و سُجود می روند. به طوری که در تاریخ آمده، عدّه ای از نسطوریان که در حکومتِ روم تحتِ فشار بودند در دورۀ ساسانیان به ایران پناهنده شده بودند.

? طبقِ نظر کار شناسان که مبدأ اصلی انسان موجود را افریقا می دانند که از آنجا به سایر قاره ها مهاجرت کرده اند، بعید به نظر نمی رسد که اجدادِ اوّلی عربها آخرین انسانهایی بوده اند که از غربِ افریقا از دریای سُرخ عبور کرده و به عربستان مهاجرت کرده باشند و شاید هم که این مهاجرت پیش از به وجود آمدنِ دریای سُرخ اتّفاق افتاده باشد.

? بر حسبِ قرائنی گفته شده که عربستان در ازمنۀ قدیم، بعد از دورۀ یخبندانِ کُرۀ زمین، منطقۀ سرسبزی بوده و بعد از دورۀ یخبندان در قرونِ بعدی تدریجاً تبدیل به بیابانِ خشک و کم باران شده است. از جملۀ این قرائن وجودِ اسمهای متعدّد برای شیر در لغت عرب است. با اینکه شیر یک حیوان جنگلی است نه بیابانی.

? عربها به دو دسته تقسیم شده اند: عربِ بائده و عربِ باقیه.

عربِ بائده یعنی عربهایی که از بین رفته و نسلشان منقرض شده است مانندِ قوم عاد و ثَمود و هود.

عربِ باقیه هم به دو دسته تقسیم شده اند: قحطانی و اسماعیلی.

عربِ اسماعیلی از فرزندانِ حضرتِ اسمعیل به حساب می آیند که حضرتِ ابراهیم او و مادرش هاجر را در مکّه کنار خانۀ کعبه اِسکان داده بود.

? (طه حسین در کتابِ “فی الشّعر الجاهلی” ارتباط نَسَبی این دسته از عرب به اسماعیل فرزندِ ابراهیم خلیل را از لحاظ تاریخی موردِ تردید قرار داده و احتمال داده که این مطلب از جعلیّات یهودیان باشد، وقتی که از سرزمین خود رانده شده و در عربستان پَراکنده شده بودند، که خواسته اند با وصلِ نَسَبِ خود به نَسَبِ عرب، امنیّتی برای خود به دست آورند)

? عربِ اسماعیلی که عدنانی و مضری و مستعربه هم نامیده می شوند، ساکنِ قسمتهای میانی عربستان از جمله حجاز و مکّه و عُمدتاً کوچنده و دامدار بوده و به صورتِ عشایری زندگی می کرده و سابقۀ چندانی در تمدّن و شهرنشینی نداشته اند. فقط دارای دو شهر کوچک بودند:

یکی مکّه که مسکنِ قُرَیش بوده و حدود ۱۰ هزار نفر جمعیّت داشته

و دیگری طائف که فاصلۀ زیادی با مکّه نداشته و مسکن قبیلۀ ثقیف بوده.

? ولی عربِ قحطانی که مسکن آنها در جنوبِ شبه جزیره، از یَمَن تا حضرمَوت و عمان فعلی بوده دارای تمدّنی قدیم بوده و اهلِ خواندن و نوشتن بوده و تاریخِ مدوّن داشته اند.

? یمَنی ها در ازمنۀ قدیم سدّی به نام سدِّ مَأرب برای ذخیره کردنِ آبِ باران ساخته بودند که برای کشاورزی از آن استفاده می شد. بعد از هجوم حبشیان و سیلی که آن سدّ را ویران کرد دسته هایی از آنها به بخشهای شمالی شبه جزیره مهاجرت کردند که بعضی ساکنِ حیرَه نزدیکِ نجف شدند و حکومتِ لَخمیان یا مُناذِرَه را تشکیل دادند که همسایه و دست نشاندۀ ساسانیان بودند و بعضی دیگر به شام رفته و حکومتِ غَسّانیان را تشکیل داده و دست نشاندۀ روم شدند. به طوری که در تاریخ آمده هم لَخمیان و هم غَسّانیان مسیحی شده بودند. ساسانیان و رومیان از این دو حکومت حمایت می کردند که جلو هجوم و غارتِ اعراب بیابانی را بگیرند.

? از اواسطِ قرنِ چهارم میلادی به بعد یَمَن موردِ هجوم حبشیان قرار گرفت و سپاهی از حبشیان از باب المَندب عبور کرده و یَمَن را اشغال کردند. در اواسط قرنِ ششم میلادی همین حَبشیانِ حاکم بر یَمَن با سپاهی به فرماندهی اَبرَهه که مجهّز به فیل بود برای استیلای بر مکّه و کعبه به سوی حجاز بسیج شدند ولی موفّق به این کار نشدند.

? سوره فیل “أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ (۱)أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في‏ تَضْليلٍ (۲)وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابيلَ (۳)تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (۴)فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ (۵)”اشاره به همین سپاه است.

? به طوری که در تاریخ آمده اهلِ یَمَن برای آزادسازی سرزمینِ خود از دستِ حبشی ها به حکومتِ ایران متوسّل شدند. حکومتِ ایران هم زندانیان را آزاد کرد که بروند و حبشیان را از یَمَن بیرون کنند. ایرانیان بر حبشیان پیروز شدند و آنها را به افریقا باز گرداندند  و به عنوانِ دست نشاندۀ حکومتِ ایران در آنجا مستقرّ شدند. باز ماندگانِ آنها در یَمَن معروف به أبناء فارس و أَبناء بودند.

? وقتی اسلام به یَمَن رسید ابناء به اسلام گرویدند و مضافاً بر این در سرکوبی مرتدّین نیز با مسلمین همکاری کردند. در حدیث آمده که یکی از آنها به نام ابوشاه خدمتِ حضرت پیغمبر رسید و مسائلی پرسید وقتی حضرت پاسخ او را داد، گفت : من فراموش می‌کنم. حضرت فرمود “أکتبو لأبی شاه” جوابهای مرا برای ابو شاه بنویسید. این حدیث یکی از ادّلۀ جواز نوشتن حدیث در زمانِ حضرت پیغمبر(ص) به شمار آمده است.

? “یَثرب”  که بعد از هجرتِ حضرت پیغمبر به آنجا، معروف به مدینة النّبی و تدریجاً به مدینه معروف شد، مسکن دسته ای از عربِ قَحطانی یَمَنی بود که در مسیر هجرت خود از یَمَن به سوی شمال به آنجا رسیده و رَحلِ اقامت افکنده بودند.

? اینها به مرور زمان به دو قبیلۀ اُوس و خَزرج  منشعب شده و یک حکومتِ عشایری برای خود تأسیس نمودند که بینِ آن دو قبیله دست به دست می شد. طبقِ همین برنامه عبد الله بن أُبَیّ رئیس قبیلۀ اوس را به عنوانِ حاکم یَثرب برگُزیده بودند که چند روز پیش از مراسم تاجگزاری، با هجرت حضرت پیغمبر به آنجا این برنامه به فراموشی سپرده شد.

? گفته شده که منشأ نفاق و ناسازگاری عبدالله بن اُبَیّ با حضرت پیغمبر که سرکردۀ منافقین مدینه شده بود، نیز همین جَرَیان بوده که به واسطۀ هجرتِ آن حضرت و گسترشِ اسلام در بینِ اهلِ مدینه بساطِ حکومتش برچیده شد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست