1. خانه
  2. /
  3. بخش‌ها
  4. /
  5. مقالات
  6. /
  7. مرام نامه این وب سایت

مرام نامه این وب سایت

 کسانی که در مسائل دینی بحث و اظهار می‌کنند بسیارند و متنوع و متضاد. هم در هدف و هم در روش و مبنی. بعضی بر حفظ روش و نظرات گذشتگان اصرار می‌ورزند. و وظیفه را منحصر به حفظ همان چهار چوب می‌دانند. و انحرافات فکری و عقیدتی جهان اسلام را ناشی از تخطی از آن قلمداد می‌نمایند. و بعضی دیگر در عین حفظ حرمت گذشتگان به روش آنها اکتفا نکرده و به نقد و اصلاح روش و نظرات آنها می‌پردازند. این دسته بعضی نظرات گذشتگان را رد می‌کنند و بعضی را تایید. و احیانا با اجتهاد و استنباط جدیدی به ابداع نظرات جدید می‌پردازند. هر چند مرام و خط مشی این سایت از مطالب منتشر شده در آن به دست می‌آید ولی در این گفتار سعی بر این است که راه و روش آن بیش از پیش و شفاف‌تر برای مخاطبان گرامی روشن شود که بدانند ما در کدام طرف این میدان قرار داریم و به راه و روش کدام‌ها نزدیک‌تریم و از راه و روش کدام‌ها دورتر.

 

با کدام دسته مشترکات بیشتری داریم و با کدام دسته کمتر. به متون دینی اکتفا می کنیم، یا اکتفا نمی کنیم؟ و اگر اکتفا می‌کنیم چگونه؟ به صورت ملا‌نقطه‌ای، یا با تحلیل و تفسیر؟ یا اینکه به متون اکتفا نمی کنیم و راه اصلاح تفکر دینی را در استقراض از مکاتب و علوم دیگر می‌دانیم؟ از چه علومی؟ از فلسفه قدیم ، توام با عرفان یا بدون آن، یا از فلسفه جدید؟ از علوم طبیعی، یا علوم اجتماعی و انسانی، مانند جامعه شناسی، روان شناسی، حقوق و سیاست و مدیریت و تعلیم و تربیت و غیر اینها یعنی هر علم و فنی که به نحوی در این جریان و مدیریت و اصلاح تفکر دینی نقش مؤثر داشته باشد؟

برای اینکه تعریف روشنی از خط مشی سایت به مخاطبان ارائه شود مقدمتا به تعریف کوتاهی از بعضی روش‌های شناخته شده که با آنها در مواردی اشتراک نظر و در مواردی اختلاف نظر داریم می‌پردازیم.

۱- محافظه کاران سنتی

منظور از این عنوان، کسانی است که برای شناخت دین و تبیین آن تمام توجه و نگاه‌شان به گذشته و روش گذشتگان است. به کتاب‌ها‌ و نظرات آنها، به روش آنها. کتاب‌های آنها را می‌خوانند و تدریس می‌کنند. نظرات و فتاوای آنها را مقدس می‌شمارند و حتی المقدور از محدوده آنها خارج نمی‌شوند. اینها به غیر از علوم سنتی متداول در حوزه ها به هیچ علمی حتی فلسفه و عرفان که در طول تاریخ، جزئی از علوم حوزه ای بوده وقعی نمی‌گذارند. و هر چند در مقام بحث باب اجتهاد را باز می‌دانند و لی در عمل از محدوده فتاوای گذشتگان خارج نمی‌شوند. و هر چند در مقام بحث، اخباری‌گری را به شدت رد می‌کنند ولی در عمل تفاوت چندانی با آنها ندارند. تقلید در مسائل اعتقادی را جایز نمی‌دانند و اجتهاد و استنباط در آنها را که لازمه آن، تفاوت نظرات و دیدگاه ها است بر همگان واجب می‌دانند، ولی تحمل هیچ نظر مخالفی ندارند و با اندک تفاوتی که در نظرات کسی مشاهده نمایند او را محکوم به ضلالت و خروج از دین یا مذهب می‌نمایند. همان طور که با مرحوم سید محمد حسین فضل الله و مرحوم دکتر شریعتی و مرحوم بازرگان و مرحوم صالحی نجف آبادی و مرحوم دکتر محمد صادقی تهرانی و دکتر سروش برخورد کردند. بعضی از اینها چشم خود را به روی تحولات اجتماعی و فرهنگی بسته‌اند و حتی تحمل شنیدن صحبت در باره این گونه مطالب را ندارند و حد اقل در برابر آن بی‌تفاوتند و برای حل مشکلات اجتماعی،حتی مشکلات فرهنگی و اخلاقی،در انتظار یک معجزه غیبی به سر می‌برند.

نقد این روش

با این دسته در چند جهت اتفاق نظر داریم و در چند جهت اختلاف نظر. موارد اتفاق ما با اینها در این است که اولا منبع اصلی شناخت دین را قرآن و سنت می‌دانیم. و ثانیا اینکه باب اجتهاد در احکام فقهی را باز می‌دانیم و ثالثا تقلید در مسائل اعتقادی را جایز نمی دانیم و رابعا اخباری گری‌ را مردود می‌شماریم. ولی در چند جهت با آنها اختلاف نظر داریم . اولا ما معانی ظاهر آیات قرآن کریم را حجت می‌دانیم و معانی آنها را با استناد به روایات و اخبار آحاد تغییر نمی‌دهیم.و ثانیا فقط سنت قطعیه یعنی احادیث قطعی الصدور را حجت می دانیم و به اخبار آحاد استناد نمی‌کنیم. ولی آنها بیشترین ادله‌ای که به آنها استناد می‌کنند اخبار آحاد است. و ثالثا همان‌طور که اخباری‌گری را در مقام بحث رد می‌کنیم در مقام عمل نیز به روش آنها عمل نمی‌کنیم و برای اثبات یا نفی هیچ حکمی و هیچ نظر اعتقادی به اخبار متفرقه استناد نمی‌کنیم . و رابعا به نتایج و تبعات فتح باب اجتهاد، هم در احکام فقهی، که برای همه جایز است، و هم در مسائل اعتقادی که بر همه واجب است پای‌بندیم و لذا به نظر کسانی که در این امور اجتهاد نموده‌اند احترام می‌گذاریم. حتی در مواردی که نظرشان مخالف با نظر مشهور باشد. و به صرف مخالفت نظرات آنها با نظرات مشهور آنها را محکوم به گمراهی نمی‌دانیم.

۲- اصلاح گران سنتی

این دسته در جهاتی از محافظه کاران سنتی محسوب می‌شوند و با آنها هم‌سو و هم‌فکرند و از جهات دیگری از اصلاح‌گران به شمار می‌آیند. اینها در تقدیس گذشته و گذشتگان و کتب آنها و حتی در استناد به اخبار آحاد و احیانا اخبار متفرقه در احکام فقهی و حتی در مسائل اعتقادی با محافظه کاران سنتی اشتراک نظر دارند. و لی در چند بعد هم با آنها اختلاف نظر دارند. اولا مانند آنها نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی و تبادلات فرهنگی در بین ملت‌ها بی تفاوت نیستند بلکه در جهت حل معضلات اجتماعی از طریق آموزه‌های دینی مجدانه تلاش می‌کنند. و ثانیا علوم حوزه‌ای را منحصر به فقه و اصول سنتی نمی‌دانند بلکه به علوم دیگری به خصوص فلسفه و عرفان توجه دارند. و ثالثا تا حدودی به لوازم و تبعات باز بودن باب اجتهاد، هم در احکام، و هم در مسائل اعتقادی پایبند و ملتزمند و لذا با دید باز تری با روشن فکران مذهبی برخود می‌کنند و از روی تعصب آنها را محکوم به گمراهی نمی‌کنند بلکه تعدادی از آنها مخالفان خود را به خوبی تحمل می‌کنند و به آنها فرصت اظهار نظر می‌دهند.

نقد این روش

مهم‌ترین اشکال این روش این است که اینها در روش استدلال و تکیه به اخبار آحاد، بلکه متفرقه، با محافظه کاران سنتی تفاوت چندانی ندارند بلکه بعضی از اینها برای خروج از دایره محافظه کاران و پیدا کردن دلیل برای نظرات جدید خود در جهت حل معضلات اجتماعی بیش از محافظه کاران در لابلای کتب گذشتگان به تفحص و جستجو می‌پردازند و گاهی از روی ناچاری به اقوال شاذ و احادیث متروکی استناد می‌کنند که علمای گذشته آنها را مخدوش و مردود دانسته‌اند. البته ظاهرا این گونه استدلال‌ها صورت استدلال است و در واقع پیش از پیدا کردن آن ادله به آن نظرات رسیده‌اند و برای حفظ ظاهر روش گذشتگان و گریز از شر متعصبان به آن ادله متوسل می‌شوند. ولی اینها با استفاده از این روش در عین حال که یک قدم به جلو آمده و در حل بعضی مشکلات موفق شده اند، به قول معروف نه تنها غال قضیه را نمی‌کنند بلکه به طور غیر مستقیم از همان جریان مشکل‌زا و مفسده خیز مورد اعتماد سنتی‌ها یعنی افراط در تقدیس روش گذشته و گذشتگان تغذیه می‌کنند و باعث تقویت و ادامه افکار خرافاتی همان محافظه کاران مخالف خود می‌شوند.

از جمله مصادیق این نحو استدلال صحبت‌های حضرت آیت الله صانعی است که در” گزارشنامه داخلی دفتر ایشان به نام صفیر” شماره ۳۲صفحه ۵۶ به این عبارت آمده است: سرکار خانم شهین دخت مولاوردی معاون رئیس جمهور در امور زنان با حضرت آیت الله العظمی صانعی دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار حضرت آیت الله العظمی صانعی با بیان اینکه اسلام بیشترین ارزش را برای کانون خانواده و زن قائل شده است فرمودند:”یک شاهد بر این مدعا این است که از نبی مکرم اسلام( صلی الله علیه و آله و سلم) فقط یک دختر می‌ماند و بنا نبود پسر بماند” ایشان افزودند: “شاهد دیگر این است که در مستحبات ازدواج داریم که وقتی عروس به خانه داماد می‌آید داماد باید پای عروس را بشوید و این ارزشی است که اسلام برای خانواده قائل شده و همه علما هم به آن فتوا داده‌اند” این مرجع عالیقدر در ادامه سخنان خویش و با اشاره به جایگاه زن در جوامع مردسالار افزودند: “اگر دیروز در جامعه ما مطلبی و کاری بر خلاف احترام نسبت به زن صورت می‌پذیرفت به دلیل حاکمیت مرد سالاری بوده است اما امروز چون آگاهی آمده، با دید اینکه اسلام دین حق و عقل و نفی ظلم است و با توجه به زمان و مکان و دفع شبهات باید به قضیه نگاه کرد”

این مرجع تقلید در ادامه با اشاره به برخی احکام قرآنی در باب نشوز زن و احکام مترتب برآن فرمودند:”قرآن در این مورد می‌گوید مرد اول نصیحت کند و بعد رفتارش را تغییر دهد و اگر زن اصلاح نشد از زدن استفاده کند.{ و اللّاتی تخافون نُشوذهنّ فعظوهُنّ و اهجروهُنّ فی المضاجع و اضربوهُنّ} که در این مورد چند نکته قابل توجه است اول اینکه اگر مرد می‌تواند بزند آن هم از باب نهی از منکر پس باید این حق را برای زن هم در مورد خودش قائل شد همانگونه که صاحب جواهر (قدس الله سره) متعرض این مسئله شده است و ثانیا باید با توجه خاص و ویژه امروز به کلمات نورانی اهل بیت(علیهم السلام) بنگریم، در همین مسئله و در تفسیر آیه شریفه امام باقر(ع) می‌فرماید”واضربوهُنّ” یعنی اگر قرار است زن را بزند باید از چوب مسواک استفاده کند (که به اندازه یک انگشت است و عربها امروز از آن به عنوان مسواک استفاده می‌کنند) یعنی فی‌الواقع با او شوخی کند…”

نقد این بیانات

واضح است که چنین بیانات منبر گونه ای عمدتا جنبه توجیهی و دفاعی دارد و تحقیق و استدلال کاملی محسوب نمی شود. و هر چند که در حدود هدف مورد نظر ممکن است مفید و مؤثر باشد ولی از بعد دیگر  استدلال برای چنین نظرات با اهمیتی به این ادله ناقص باعث وهن نظریه می شود.  

۳- اصلاح گران تبلیغاتی

دسته‌ای از اصلاح گران و روشن فکران که به عنوان اجتهاد و استنباط و به صورت فتوی اظهار نظر نمی‌کنند و مرجع و صاحب فتوی شناخته نمی‌شوند بلکه از طریق نوشتن یا منبر و سخنرانی یا مصاحبه در رسانه‌ها در جهت اصلاح‌گری یا روشن‌فکری دینی به صورت تبلیغاتی تلاش می‌ورزند، در بسیاری از موارد در جهت اثبات نظرات خود یا توجیه فتاوی و نظرات اشخاصی که با آنها توافق دارند، به مطالبی استناد می کنند که سندیت ندارد و به صورت تبلیغاتی و منبرواری به بحث و استدلال می‌پردازند. گاهی به یک طرف یک آیه یا حدیث استناد می‌کنند و طرف دیگر آن را مسکوت می‌گذارند. گاهی به حدیث متروک یا غیر معتبری متوسل می‌شوند. و گاهی به یک داستان تاریخی یا شعر و حتی گاهی اوقات به افسانه و شوخی هم متوسل می‌شوند.

این روش و این گونه مطالب در کاهش تعصبات و بستر سازی برای طرح مطالب اصلاح گرانه نقش مؤثر دارد ولی از جانب دیگر به دلیل اینکه حالت تبلیغاتی و توجیه گری دارد و عوامانه و غیر منطقی و غیر علمی است جامعه را به سطحی‌نگری سوق می‌دهد و زمینه هرج ومرج در مسائل فکری و عقیدتی را فراهم می آورد.

۴- اصلاح‌گری با مدیریت و احیانا با نعل وارونه

بسیاری از دوستان و هم دوره‌ای‌ها و کسانی که در این زمینه با هم کار کرده‌ایم و از افکار و نیات و نظراتشان اطلاع دارم، در رفتار و گفتار و شیوه برخورد با مسائل، روش محافظه‌کاران و متعصبان سنتی را در پیش گرفته‌اند بلکه در بسیاری از موارد با شدت بیشتری به اجرای برنامه‌های سنتی می‌پردازند و گاهی اوقات با حدت تمام به رد و نکوهش همفکران اصلاح‌گر خود می‌پردازند و حتی در این جهت بر سنت گرایان نیز سبقت می‌گیرند. و در مقام توجیه این روش به ظاهر غیر اخلاقی خود می‌گویند ما از روی مصلحت و برای جلوگیری از حملات سنتی‌ها این روش را در پیش گرفته‌ایم و در واقع با آنها نیستیم و کار خود را به طور دیگری دنبال می‌کنیم. به عبارت دیگر آنها را مدیریت می کنیم و با ایجاد اصطکاک بین افکار متضاد و متضارب به طور غیر مستقیم به تضعیف افکار خرافاتی و تقویت افکار صحیح می‌پردازیم و امکانات خود آنها را بر علیه آنها به کار می‌گیریم. یکی از آن دوستان در ضمن مذاکره بر سر این مطلب به خود من گفت اول باید همین افکار سنتی و عامیانه را تثبیت کنیم و در مرحله بعد به نقد و اصلاح آنها بپردازیم.

نقد این روش

هر چند ملاحظه افکار و باورهای عامیانه و مدارا کردن با سنت گرایان سطحی نگر تا حدودی لازم و شرط موفقیت است ولی اتخاذ چنین روش‌های پر پیچ و خم و سیاست بازانه در مسائل عقیدتی و ایمانی به معنی تایید باطل است و توجیه اینکه هدف از این تایید، طرد افکار باطل است، از نظر دینی توجیه قابل قبولی نیست و همان دینی که ما به خاطر احیاء آن تلاش می‌کنیم این روش ما را محکوم می‌کند.

در هر صورت ما در این سایت از این روش استفاده نمی‌کنیم و باعث تقویت باطل و آنچه به آن اعتقاد نداریم نمی‌شویم و به اندازه توان خود و با در نظر گرفتن شرائط حاکم به طرح نظرات خود و آنچه به آن اعتقاد داریم می‌پردازیم.و ترویج افکار باطل را نردبان اصلاح گری قرار نمی‌دهیم.

۵-اصلاح گری با استفاده از علوم

منظور از علوم در اینجا علوم خاصی نیست بلکه هر علمی است که به هر نحو و بر حسب هر سلیقه، کسی بخواهد در فهم و تفسیر مسائل دین از آن استفاده نماید. اعم از علوم طبیعی و انسانی، فلسفه، حقوق، جامعه شناسی، روانشناسی، تربیتی، ادبیات، تاریخ، باستان شناسی و غیر اینها. البته همه علوم و فنون با کم وبیش در ذهن و مغز و طرز تفکر انسان چه بخواهد و چه نخواهد اثر گذارند. حتی در ذهن کسانی که معلومات متقنی از علوم ندارند و به طور پراکنده مطالبی از آنها به گوششان خورده یا اینکه فقط آثار و نتایج آنها را در رسانه‌ها و در زندگی خود مشاهده می‌نمایند. هیچ کس قدرت این ندارد که در وقت تفکر در مسائل دینی ذهن خود را به طور کامل از هر چیزی که در ذهن او اثر گذاشته تخلیه نماید. ولی منظور از استفاده از علوم در اینجا این است که شخص آگاهانه در مقام نقد نظر دیگران یا اثبات نظر خود در مسائل دینی از علوم طیعی یا انسانی کمک بگیرد و بر اساس داده‌ها و مبانی آن علوم به تحلیل و تفسیر مسائل دینی بپردازد.

در نحوه استفاده از علوم و فنون برای فهم و تفسیر مسائل دینی دو صورت قابل تصور است: یکی اینکه به واسطه مطالعه آنها و هرآنچه در پرورش ذهن و فکر ما و توسعه دیدگاه ما نسبت به جامعه و شناخت موضوعات و مسائل آن و نحوه اجرا و تطبیق آموزه‌های دینی و مدیریت فرهنگی و سازندگی جامعه نقش دارد،بهره مند شویم. به عبارت دیگر فقط در تشخیص بهتر موضوعات و مصادیق مسائل دینی و نحوه تطبیق آنها بر موارد نیاز از آنها استفاده نمائیم و از آمیخته نمودن مسائل دینی به غیر آن که دین را در معرض تحریف و کم رنگ شدن قرار می دهد بپرهیزیم.

صورت دیگر استفاده از علوم و فنون در فهم دین این است که مضافا بر استفاده از آنها در تشخیص بهتر موضوعات و روش اجرا و نحوه تطبیق احکام و تعلیمات آن بر عینیت نیازمندی‌های جامعه، در فهم و تفسیر حقیقت مسائل دینی و پذیرش یا نقد آنها نیز از آن علوم کمک بگیریم و موادی از آنها را استقراض نمائیم و ضمیمه متون دینی نمائیم و آمیخته نمودن بعضی مسائل دین با بعضی از آموزه‌های علوم را مخل به دین و باعث تحریف آن ندانیم. استفاده از علوم و فنون به خصوص فلسفه و تصوف یا عرفان در فهم و تفسیر مسائل دین از قدیم الایام و نسبت به همه ادیان وجود داشته است. نه اختصاص به دین اسلام دارد و نه به زمان ما که عصر اوج تحولات علوم و فنون و روابط اجتماعی و اختلاط و تبادل فرهنگ‌ها است .و طبیعی است که بحث استفاده از این شرائط در فهم دین در حال حاضر نیز در اوج خود باشد و آینده هم فقط خدا می‌داند که به کجا خواهد انجامید.

مرحوم بازرگان با استفاده از علوم طبیعی به تحلیل و تفسیر مسائل دینی می پرداخت و مرحوم دکتر شریعتی با استفاده از جامعه شناسی و آقای دکتر سروش با استفاده از نظرات فلسفی جدید به تفسیر و نقد مسائل دینی می پردازد.

نقد این روش

کسانی که در علمی تخصص داشته باشند و با مبانی اسلام هم آشنا باشند طبیعی است که در فهم مسائل دینی از تخصص و معلومات خود بهره برداری نمایند و ما که تخصصی در آن علم نداریم طبیعی است که نتوانیم به اجتهاد و استنباط آنها اعتراض نمائیم و نظرات آنها را مخدوش بدانیم و به دلیل اختلاف نظرات آنها با بعضی از نظرات مشهور در مسائل دین، آنها را محکوم به انحراف از دین تلقی نمائیم. همه حق تحقیق در مسائل دین دارند و هر کس خودش مسؤل نظرات و افکار خویش است.

البته برای کسانی که تخصص در علمی نداشته باشند و به طور مطالعه متفرقه مطالبی از آن خوانده یا شنیده باشند، بهتر این است که به آن مقدار از معلومات و برداشت های خود در تفسیر و نقد مسائل دینی تکیه نکنند.

روش ما در این سایت

با وجود مشترکاتی که با همه دسته‌های فوق داریم، با اصلاح گران سنتی مشترکات بیشتری داریم . و تفاوت ما با آنها در این است که اولا افراط در تقدیس گذشته و گذشتگان را معارض با اصلاح گری می‌دانیم و ثانیا تشبث به اسناد ضعیف برای اثبات نظرات روشنفکرانه را باعث تضعیف روش اصلاح‌گری و تقویت و ادامه خرافات می‌دانیم و ثالثا معانی ظاهر آیات قرآن را با روایات آحاد تغییر نمی‌دهیم و رابعا روایات غیر قطعی‌الصدور را حجت نمی‌دانیم. و خامسا تقلید محض و کور کورانه حتی برای افراد بی‌سواد را کافی نمی‌دانیم و به جای تقلید محض تحقیق تا حصول اطمینان به فتاوی و نظرات صاحب نظران در حدود متعارف مانند سایر موارد رجوع غیر متخصص به متخصص را لازم و کافی می‌دانیم و مشکلات غیر متخصصین برای رسیدن به اطمینان به نظرات را ناشی از پیچیده شدن غیر منطقی مسائل می‌دانیم که باید در جهت رفع آن بکوشیم.و سادسا اجتهاد صحیح را به طور خلاصه مبتنی بر سه امر می‌دانیم: ۱-پالایش متون دینی قطعی‌الصدور از متون ظنی‌الصدور. ۲- تجرید متون دینی از شرائط زمان و مکان صدور.۳- تحلیل و تفسیر متون دینی بر اساس ادبیات و فرهنگ و شرائط زمان و مکان صدور.

اصلاح یعنی درست کردن، ویرایش کردن، تکمیل چیزی که امکان دارد کامل تر شود و تبیین بهتر مطلبی که ممکن است بهتر تبیین شود و رفع شبهات در بارۀ چیزی که آمیخته به شبهات شده است. همان طور که اصلاح و ویرایش هر مطلب متوقف است بر فهم کامل و شناخت کاستی‌های آن، اصلاح باورها و دیدگاه‌های مذهبی هم متوقف است بر شناخت کاستی‌ها و عوامل آن.

عوامل عمده ای که در تحریف مسائل دینی نقش داشته:

۱) توهم گرائی در بارۀ پیامبران و امامان و غلو در بارۀ آنها که باعث نادیده گرفتن حالات بشری آنها شده.

۲) توهم گرائی در بارۀ تعالیم و احکام اسلام که با دید رمز آلود و غیر طبیعی و غیر عقلانی به آنها نگریسته شده و به همین دلیل از حالت کار بردی آنها کاسته شده.

این دو عامل عمدتا از کمبود قدرت عقلانی و ضعف روانی سرچشمه می‌گیرد. همان طور که شرک و بت پرستی نیز از ضعف روانی و عدم قدرت تشخیص سر چشمه می‌گیرد.

۳) تکثیر سؤالات و تکثیر فروع و فرضیات در احکام که بر خلاف سمحه سهله بودن اسلام بوده و باعث پیچیدگی و تکلّف آمیز شدن و غیر عملی شدن بسیاری از احکام شده.

۴) فنی و حرفه‌ای شدن علوم اسلامی به طوری که تعداد کثیری از طالبان آن برای کسب موقعیت اجتماعی و بهره‌بری از حاکمان یا عوام‌الناس به آن روی آورده و با تکیه بر مقبولات رائج و عامه پسند فضا را بر معرفت جویان واقعی تنگ نموده و افکار و باورهای سطحی و آغشته به باطل خود را بر جامعه حاکم نموده اند.

۵) اختلاط با روحانیان سایر ادیان و پیروان مکاتب دیگر و تأثر پذیری از آنها.

۶) آمیخته شدن احادیث و منقولات با جعلیات غلات و منافقانی که در اثر گسترش اسلام قدرت و شوکت خود را از دست داده بودند و از طریق جعل احادیث و روایات تاریخی در صدد انتقام از اسلام و مسلمین و ایجاد تفرقه بین آنها برآمدند.

۷) ظهور و گسترش مذاهب و فرق اسلامی و رقابت بین آنها و تمسک هر کدام آنها به شبهات برای اثبات نظر خود و رد نظر دیگران. که باعث ترویج اباطیل و شبهات شده.

۸) اعتماد به تأویل غیر صحیح آیات قرآن و استناد به احادیث و اخبار آحاد و غیر مسلم‌الصدور.

۹) تقرب به سلاطین و امرا و برخوداری از حمایت مادی و معنوی آنها که باعث تقویت نظراتی باطل و تضعیف نظراتی حق شده است.

۱۰) وابستگی به عوام و تلاش و رقابت برای کسب حمایت مادی و معنوی آنها که باعث تقویت افکار عوام پسند می‌شود.

روش کار

الف: پرهیز از تقلید حتی از بزرگانی مانند شیخ مفید و شیخ طوسی و علامه حلی و امام خمینی چون هیچ کدام اینها به ما اجازه نداده‌اند که در مسائل عقیدتی از آنها تقلید نمائیم. مضافا بر اینکه آمیختن تحقیق به تقلید و عنوان محقق به خود گرفتن و در واقع مقلد بودن، نوعی تقلب و خیانت به اسلام و مسلمین است.

ب: عدم تقید به فرهنگ و باورهای خاص حاکم بر جامعه که به معنی تقلید از محیط اجتماعی است.

ج: عدم استناد به آیات غیر واضح‌الدلاله و روایات غیر مسلم‌الصدور که اکثر اشتباهات از همین امر نشئت گرفته است.

با توجه به این سه اصل و نکاتی که در ضمن این گفتار به آن اشاره شد، برخی از مسائل و باورهای رائج را در این سایت مورد نقد و بر رسی قرار می‌دهیم. به امید این که بتوانیم در اصلاح تفکر دینی جامعه در حدود توان خود نقش مثبتی داشته باشیم. إن شاء الله تعالی.

البته ممکن است در بعضی مسائل اجتماعی و سیاسی هم نظریاتی مطرح کنیم ولی مهم ترین هدف ما مسائل دینی و فرهنگی است.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

آخرین مطالب

فهرست